بازگشت به صفحه نخست

سفرنامه کنیا

اولین بار اسم کنیا کاملا اتفاقی به گوشم خورد. در سال ۸۸ برای یک دوره آموزشی در زمینه زیست شناسی حفاظت از یوزپلنگ به کشور نامیبیا سفر کردم. اولین تجربه سفر خارجی ام بود که ۳۳ روز طول کشید.
در طی دوره دختری سیاه پوست، ریز نقش و خوش برخورد که مدیر یکی از پارک های ملی کشور کنیا بود (اسم آن پارک را به یاد ندارم) برای یکی دیگر از شرکت کنندگان دوره تعریف از پارک های ملی کشورش میکرد و من که یک میز آنطرف تر بودم آه از نهادم بلند شده بود و با پارک های ملی ایران مقایسه میکردم.
در آخر صحبت هایش گفت کنیا را تا وقتی رنگ موهایت مثل دندان هایت نشده بیا و ببین.

عمیق آرزو کردم که به این کشور سفر کنم اما آنرا فقط رویایی دست نیافتنی پنداشتم. باور نداشتم بار دیگر این قاره را که شدیداً عاشقش شده بودم دوباره ببینم.

دست بر قضا چند ماه بعد از بازگشتم به ایران بواسطه تحریمها، بودجه فعالیت های آموزشی و تحقیقاتی انجمن ما که از طرف بخش تسهیلات جهانی محیط زیست (GEF) سازمان ملل متحد تامین میشد قطع شد و از طرفی بودجه پژوهشی سازمان محیط زیست که بخشی از هزینه های زندگی من از این طریق تامین میشد نیز تا حد هیچ کاهش پیدا کرد. شرایط بدی بود که من را ناچار کرد از کار در زمینه محیط زیست خداحافظی کنم و وارد صنعت گردشگری شوم.
ورود به این عرصه دنیای جدیدی بود که بعدها فهمیدم سفر کردن و علاقه به حیوانات محرک های من برای وارد شدن به رشته محیط زیست بودند نه چیز دیگری.
در موسسه ای که تأسیس کرده بودم دوره های آموزش تور لیدری و نیز سفرهای طبیعت گردی برگزار می شد. روزی فردی به دفتر ما آمد و گفت سالها در کنیا زندگی کرده و میتواند برنامه ریزی یک سفر به کنیا را برای ما انجام دهد.
ذوق زده بودم. خاطره حرف های آن دخترک ریز نقش سیاه پوست در ذهنم زنده شد و مشتاقانه خواستم که یک برنامه به من بدهد. در طی چند ماه بعد در سفرهای طبیعت گردی داخل ایران این سفر را با دوستانم مطرح کردم و مورد استقبال قرار گرفت. به این صورت اولین سفر من بصورت تور در کنیا با ۲۲ یار و همسفر عزیز آغاز شد.

مختصری درباره کشور کنیا:
کشور کنیا با وسعت ۵۸۱,۳۰۹ کیلومتر مربع دارای حدود ۴۴ میلیون نفر جمعیت است که تنها ۴ میلیون آن در شهر نایروبی، پایتخت آن زندگی می کنند.
عمده اقتصاد این کشور از توریسم است بطوریکه حدود ۶۱ درصد درآمد ناخالص آن را تشکیل می دهد. گردشگران بیشتر با هدف استفاده از سواحل شرقی و نیز سافاری در پارک های ملی به کنیا سفر می کنند. صنعت کشاورزی کنیا با تولید چای و قهوه جایگاه اقتصادی دوم را دارد این تولیدات کنیا در دنیا شهرت فراوانی دارد.
یکی از مهمترین معضلات کنیا بیماری ایدز است بطوری که ۶ درصد مردم این کشور به آن مبتلا هستند و تخمین میزنند عدد واقعی شاید به ده درصد مردم این کشور هم برسد.
همچنین همسایگان فقیری چون سومالی و اتیوپی امنیت کنیا را تهدید می کنند و گروهک های تندرو تروریستی از آن کشورها، با بمب گذاری و گروگانگیری دائما در کنیا اخلال ایجاد می کنند.
زبان رسمی این کشور سواحیلی نام دارد که ترکیبی است از زبان بومیان شرق آفریقا، انگلیسی، فارسی و عربی.
به غیر از شهرها، در بقیه قسمت های کنیا زندگی همچنان بصورت قبیله ای در جریان است که از مهمترین قبایل می توان به Kikuyu ، Luhya و Luo اشاره کرد.
کنیا از سال ۱۸۸۸ تا سال ۱۹۶۲تحت است استثمار انگلستان بود و سپس به استقلال رسید  و آقای جومو کنیاتا به عنوان اولین رییس جمهور این کشور توانست دموکراسی را بر این کشور حاکم کند.

ویزای کنیا:

ویزای کنیا در مرز صادر می شود و هیچ مدرکی نیاز ندارد. چه زمینی و چه هوایی وارد کنیا شوید، در زمان بسیار کوتاهی برچسب ویزا بر روی گذرنامه شما چسبانده می شود. هرچند که این کشور در تهران هم سفارتخانه دارد و میتوانید از آنجا هم اقدام کنید البته برای اینکار باید گواهی اشتغال، رزرو اقامت و رزرو پروازها را به سفارت ارائه دهید.

سفرنامه زیر مربوط به مردادماه سال ۱۳۹۳ است که هفتمین بار حضورم در این کشور زیبا بود و راهنمای گروه ۲۶ نفره ایرانی بودم.

سفرنامه کنیا

روز اول: پرواز از ایران
پرواز ساعت ۲۳:۳۰ دقیقه از فرودگاه امام با ایرلاین قطر سر وقت انجام شد. مثل همه ایرلاین های درجه یک دنیا خدمات خوبی داشت. یک توقف دو ساعته در دوحه و سپس پرواز پنج ساعته به نایروبی

روز دوم: رسیدن به نایروبی
حدود ساعت ۹ صبح وارد فرودگاه جوموکنیاتا نایروبی شدیم.
پروسه صدور ویزا مثل همیشه سریع بود و با اخذ ۵۰ دلار ویزای سه ماهه کنیا را ظرف چند دقیقه در پاسپورت ما چسباندند.
راننده های ون سافاری که تا روز آخر قرار بود همراه ما باشند در انتظار ما بودند. دو نفرشان آشنا بودند و کمی با آنها خوش و بش کردم.
راهی ریزورت شدیم که در محله ی خوبی از نایروبی قرار داشت و حیات بزرگ و زیبا با اتاق هایی کوچک اما تمیز داشت.
خانمی که مدیر این ریزورت است و رزماری نام دارد مثل همیشه خیلی گرم و صمیمی خوش آمد گفت و کلیدهای اتاق ها را تحویل افراد داد.

پس از گذاشتن وسایل راهی مرکز فرهنگی بوماس شدیم که به مدت سه ساعت رقص ها و نمایشات قبایل مختلف کنیا را به نمایش گذاشتند و در محوطه بزرگ حیاط آن، نمونه ای از خانه های قبایل را بصورت مختصر و مجزا ساخته بودند.

ساعت ۱۶:۰۰ به سمت شهر راه افتادیم تا کمی دلار به شیلینگ کنیا تبدیل کنیم. نرخ تبدیل به ازای هر دلار ۸۴ بود.
به ریزورت بازگشتیم و خوابیدیم.

روز سوم: شروع سافاری
صبحانه را ساعت ۷:۰۰ صرف کردیم و وقتی به حیاط آمدیم ماشین های ون سافاری در انتظار ما بودند. کوله ها و ساک ها در پشت ماشین ها قرار گرفت و نیم ساعت بعد راه افتادیم. شهر نایروبی مثل همیشه شلوغ بود اما لک لک های مارابوآ و کورکورهای سیاه و کلی پرنده ی دیگر که در اطراف و بر روی درختان دیده می شدند تحمل ترافیک را راحت می کرد.
با خروج از شهر، زیبایی آفریقا شروع به جلوه گری کرد. درختان سبز روشن که بر خاک سرخ آفریقا روییده و آسمان آبی روشن و شفاف با ابرهایی تکه تکه، صحنه یک تابلوی نقاشی را تداعی میکرد.

در بین راه در یک بازار کوچک میوه توقفی داشتیم و همسفران را به میوه های استوایی میهمان کردیم.

در جهت شمال به سمت پارک ملی سامبورو در حرکت بودیم که از لابلای ابرها قله زیبای مونت کنیا با ارتفاع ۵۱۸۸ متر که دومین قله مرتفع قاره آفریقاست خودنمایی کرد. حدود ظهر به خط استوا رسیدیم.
توقفی برای توضیح این خط فرضی داشتیم و در کنار آنجا فروشگاه های متعددی برای خرید صنایع دستی آفریقا که عمدتاً چوبی هستند وجود داشت.

دو ساعت بعد به لوژ سوپا در پارک سامبورو رسیدیم. این لوژ بسیار شیک با یک استخر در طبیعت و چشم انداز زیبایی است که مشرف به یک چشمه آب است و جانوران برای نوشیدن آب آنجا می آیند.
پس از تحویل گرفتن اتاقها و صرف نهار، اولین گشت سافاری ما آغاز شد.
برای کسانی که برای اولین بار به آفریقا سفر می کنند، اولین سافاری حسی وصف ناشدنی است. همه ی آنچه تا قبل در فیلم های مستند دیده بودند به یکباره به چشم خود می بینند و از شدت هیجان گاهی جیغ و فریاد می کنند و گاهی حتی یک کلمه نمی توانند حرف بزنند.
در سامبورو گورخر گرویز Grévy’s zebras که در خطر انقراض است زیست می کند و همچنین زرافه های آن هم گونه Reticulated Giraffe هستند که با زرافه ماسایی متفاوت است.

در همان گشت روز اول بسیاری از گونه های حیات وحش سامبورو نظیر فیل آفریقایی، اوریکس آفریقایی، گورخر، زرافه، دیک دیک که کوچکترین زوج سم دنیاست و تنوع بالایی از پرندگان مشاهده شد.
خوشحال و پر انرژی به لوژ باز گشتیم و همسفران با غرور عکس های دوربین شان را به هم نشان میدادند.
من همه را به یک نوشیدنی خاص به اسم آمارولا که از میوه یک درخت در آفریقای جنوبی تهیه می شود مهمان کردم.
وعده های غذایی در لوژها بسیار کامل و متنوع است و بصورت بوفه چیده می شود. یک جانور گوشت خوار به اسم Spotted Genet هم دائما اطراف ما در رستوران که یک تراس بزرگ رو به ساوانا بود گشت می زد.
شب به خواب عمیقی فرو رفتم.

روز چهارم: گشت کامل در سامبورو
پیش از طلوع آفتاب بیدار شدیم و پس از صرف یک صبحانه که بسیار کامل و بصورت بوفه بود، گشت سافاری شروع شد. امروز قرار بود به قسمتهای دورتر پارک ملی سامبورو برویم. چندین شیر، یک یوزپلنگ، یک پلنگ، گله فیل ها و یک کره فیل چند روزه، چندین زرافه و … حاصل مشاهدات این روز بود. نهار را بصورت لانچ باکس در طبیعت خوردیم و به ادامه گشت پرداختیم. با غروب آفتاب به لوژ بازگشتیم و با شنا در استخر لوژ هیجان آن روز را پشت سر گذاشتیم.

روز پنجم: آبشار تامسون
صبح زود برای آخرین گشت سافاری داخل پارک ملی سامبورو از لوژ خارج شدیم و ساعت ۹ بازگشتیم تا وسایل را جمع کنیم و از لوژ خارج شویم. در راه از قبیله سامبورو بازدید کردیم و دختر قد بلند و زیبایی که تسلط خوبی به زبان انگلیسی داشت تمام ویژگی های فرهنگی و مفهوم رقص های مختلف آنها را برایمان تشریح کرد و من هم برای گروه ترجمه می کردم.

سپس به سمت جنوب حرکت کردیم و مجددا از کنار خط استوا و قله مونت کنیا گذر کردیم. حدود ظهر به آبشار تامسون رسیدیم. آبشار بسیار زیبایی که حدود ۷۴ متر ارتفاع دارد و پوشش جنگلی اطراف نمای زیبایی را ایجاد کرده است. همان نزدیکی نهار خوردیم و از فروشگاه های صنایع دستی اطراف خرید کردیم.

حدود ساعت ۲۰:۰۰ به شهر نیواشا و هاستل مان رسیدیم. هاستلی کوچک و تمیز با اینترنتتتتتت بعد از سه روز !!!. شام هم ماکارونی خوشمزه ای برای ما آماده کرده بودند.

روز ششم: نیواشا و دروازه جهنم
صبح ساعت ۷ برای صرف صبحانه برخواستیم و سپس به سمت دریاچه نیواشا حرکت کردیم. دریاچه ای رویایی که اطراف و داخل آن درختان روییده اند و همواره حس آرامش زیادی به من میدهد. مثل همیشه تنوع زیادی از پرندگان در اطراف به چشم میخورد. چهار قایق گرفتیم و گشتزنی روی دریاچه شروع شد. به تعدادی اسب آبی در حال استراحت و چرت روزانه نزدیک شدیم که با باز کردن دهانشان اعتراض مختصری کردند. سپس عقابهای ماهیگیر برای خوردن ماهی هایی که قایقران ما برایشان پرتاب میکرد نزدیک آمدند و عکسهای خوبی شکار کردیم.

یک ساعتی هم در کنار دریاچه پیاده روی کردیم و گورخرها و زرافه های حاشیه دریاچه را از نزدیک مشاهده کردیم.
دریاچه نیواشا و آرامش آنرا ترک کردیم و به سمت پارک ملی دروازه جهنم Hell’s Gate راه افتادیم. فاصله چندانی نبود. جمعیت های بزرگی از بوفالو، گورخر، غزال تامسون و غزال گرانت در دشتهای مرتفع این پارک ملی دیده میشد. به ابتدای دره رسیدیم و پیاده روی ۴ کیلومتری آغاز شد. چیزی شبیه چاهکوه قشم بود اما به مراتب بزرگتر، با تعدادی چشمه در مسیر و در بخشهایی از طول دره بسیار سرسبز. غروب به هاستل بازگشتیم و پس از شام خوابیدیم.

روز هفتم: پیش به سوی ماسایی مارا
پس از صبحانه به سمت یکی از ده پارک ملی برتر دنیا، ماسایی مارا راه افتادیم. تقریباً ۵ ساعت طول کشید که یکساعت آن مسیر خاکی بود و همگی خاک خالی شدیم.
به دلیل تکان های زیاد بخاطر چاله های این مسیر خاکی ناهموار، راننده های سافاری به شوخی به آن آفریکن ماساژ میگویند.
حدود ظهر به کمپ رسیدیم. کمپ شامل ۱۰ چادر دائمی بود که هرکدام سرویس بهداشتی و حمام مستقل داشت.
وسایل را داخل چادرها گذاشتیم و راهی اولین گشت در پارک شدیم.

در جلوی درب ورود پارک تعداد زیادی زنان ماسایی صنایع دستی می فروختند و قیمتی که عرضه می کردند پایین ترین قیمتی بود که دیده بودم.

از همان ابتدای ورود ماسایی مارا ثابت کرد بی دلیل جزو ده پارک ملی برتر دنیا نیست. جمعیت سه میلیونی گاوهای یالدار “Wildbeast” و گورخرها که از تانزانیا آمده و وارد کنیا شده بودند به این قسمت از ماسایی مارا هم رسیده بودند و نیز جمعیت بوفالوها و زرافه ها و انواع غزالها و آنتیلوپ ها چشمگیر بود.

همسفران ذوق زده در سه ساعتی که تا غروب مانده بود همه حافظه دوربین هایشان را پر کردند.
به کمپ بازگشتیم و شام که شامل برنج و خورشت مرغ بود را خوردیم و خوابیدیم.

روز هشتم: رودخانه مارا و مهاجرت بزرگ
صبح زود پس از صرف صبحانه راهی گشت سافاری اصلی ماسایی مارا شدیم. مسافتی طولانی را باید می پیمودیم تا به مرز تانزانیا و رودخانه مارا برسیم.
در بین راه یک یوزپلنگ نابالغ مشاهده کردیم که استراحت میکرد. ناگهان ایستاد و به اطراف نگاه کرد. کمی بعد در جهتی که از ما دور میشد شروع به یورتمه رفتن کرد. راننده ما سریعاً تعقیبش کرد و گفت قصد شکار کردن دارد. چند لحظه بعد ناگهان به سرعتش اضافه کرد و بره غزال تامسونی که چند روز بیشتر نداشت و طعمه آسانی به نظر می رسید را هدف گرفت.
من تمام وجودم هیجان بود و تک تک موهای بدنم سیخ شده بود. اتفاقی که فقط در فیلم های مستند دیده بودم اینک جلوی چشمانم داشت رخ میداد. شکارچی از پی شکار و ما هم در پی شکار لحظه در تعقیب هر دو. کاملاً مشخص بود که با وجود راحت بودن طعمه اما یوز نابالغ ما مهارت چندانی در شکار ندارد. بالاخره پس از حدود دو دقیقه سریع ترین پستاندار روی کره زمین به هدف خود رسید. من برای اینکه شکم یکی از جانوران به شدت در خطر انقراض کره زمین سیر میشد خوشحال بودم اما دیگران کمی احساسی تر به صحنه نگاه می کردند و از کشته شدن بره غزال ناراحت بودند.

صدها بار در طی آن روز این چند فریم عکس را نگاه کردم و هر بار همچون کودکی خردسال که پاداشی گرفته باشد ذوق زده شدم.
حوالی ظهر به مرز تانزانیا رسیدیم و کمی آنطرف تر به رودخانه مارا. نهار را در زیر سایه درختی خوردیم و در حاشیه رود به نظاره کروکودیل های عظیم نیل که بالغ بر ۵ متر طول و یک تن وزن داشتند نشستیم. گله های گاوهای یالدار تا لب رودخانه می آمدند اما از ترس کروکودیل ها جرات عبور نداشتند. هزاران گاو یالدار با سروصدایی کر کننده گاهی تا لب رود پیش می آمدند و دوباره عقب نشینی میکردند.

پس از یک ساعت انتظار و مشاهده مکرر این صحنه، تصمیم به بازگشت گرفتیم.
مشاهده چندین شیر و توله هایشان و همچنین گله بابون ها و نیز یک کرگدن سیاه از مهمترین مشاهدات بقیه روز بود. در بازگشت انعام قابل توجهی به راننده دادم.

شب با تصویر لحظه شکار بره غزال توسط یوزپلنگ که در ذهنم ناخودآگاه تکرار میشد به خواب رفتم.

روز نهم: قبیله ماسایی
صبح زود قبل از طلوع از کمپ خارج شدیم و آخرین گشت سافاری را در داخل پارک انجام دادیم. مشاهده چندین شیر نر و ماده حاصل گشت کوتاه این روز بود.  سپس به کمپ بازگشتیم و وسایل را جمع کرده و راهی شدیم.

کمی آنطرف تر از کمپ یکی از قبایل ماسایی قرار داشت که برای بازدید به داخل آن وارد شدیم و مشابه قبیله سامبورو نماینده قبیله که پسر رئیس قبیله بود خوش آمد گفت و اطلاعاتی در مورد قبیله شان برای ما ارائه داد. کمی صنایع دستی خرید کردیم و سپس راهی شهر نایروبی شدیم.

وقتی در راه بازگشت به نایروبی بودیم صحنه دلخراشی دیدم. یک تریلی در نیمه های شب قبل با یک فیل تصادف کرده بود و تریلی واژگون شده در کنار جاده افتاده بود و فیل هم مرده بود. مردم محلی بر سر جسد فیل آمده بودند و تکه تکه از گوشت آن می کندند. بسیار صحنه متأثر کننده ای بود.

در ادامه راه و در جاده ای کوهستانی که مشرف به بخشی از “ریفت ولی” Rift Valley بود توقف کردیم و کمی در مورد این دره و تاریخچه تکامل انسان توضیحاتی را برای همسفران دادم. حدود ساعت ۱۶ به ریزورت بازگشتیم و از دوش آب داغ و وای فای نهایت استفاده را کردیم.
شب قبل از شام دور هم جمع شدیم و همسفران عکس های دوربین هایشان را به اشتراک گذاشتند.
بعد از هفت روز از سافاری بازگشته بودیم و با وجود خستگی از اینکه همسفرها خیلی راضی بودند و سفر طبق برنامه قبلی اجرا شده بود، پر انرژی بودم.

روز دهم: بازگشت به ایران
ساعت ۸ از هتل چک اوت کردیم تا به فرودگاه برویم. اکثر همسفران به ایران بر می گشتند و هشت نفر می ماندند تا باهم به ماداگاسکار برویم. ساعت ۱۲ گروه سوار هواپیمای بازگشت به ایران شدند و ما هم نیم ساعت بعد راهی ماداگاسکار شدیم.

برای مشاهده تور کنیا بر روی این نوشته کلیک کنید

۲۰ نظر در “سفرنامه کنیا”

  1. مسعود نوشته است:

    شهاب جان نگارش و بیان گیرای داری…

  2. نیر نوشته است:

    سلام
    ممنون که سفر میکنی ،ممنون که ما را هم با خودت همراه میکنی ،لطفا بازهم سفر برو باز هم متعهدانه برایمان بنویس
    شاد باشی

  3. پگاه امیری نوشته است:

    سفر رفتن بخشی ازلذتهای زندگی ست .دریچه هایی را می گشاید رو به سوی امید شادمانی و تجربه.شادی هایش را اینجا نوشته اید اما رنج هایش هم بیشمارند.در پس رنج ها باید دوباره زیستنی نو را ازمود .به نگاه تازه ای رسید.و انسانیتی .بسیار سپاس شهاب عزیز بلبت این همه مهر .این همه شور که در عکس هایت جاریست.طعم خوش عکس ها را پیش تر در اینستا چشیده بودم.بسیار سپاس .بسیار مهر … ( ان ها کوچ خواهند کرد/سرو صدای شان خواهد خوابید/درناها را می گوییم/ و دل ام تنگ خواهد شد /برای سرزمین هایی که ندیدا ام.) شعر از رضا کاظمی

  4. مهدی نبی یان نوشته است:

    شهاب عزیز
    تا حالا بارها این سفرنامه رو خوندم. هنوز هم فکر میکنم خواب دیدم.

  5. شهاب نوشته است:

    خیلی ممنونم مسعود جان

  6. شهاب نوشته است:

    نیر عزیز
    سفر بخشی از زندگی منه و از وقتی که در قالب سفرنامه یا گزارش مشاهدات مطلب مینویسم آنقدر بازخورد مثبت از عزیزانی مثل شما دریافت کردم که تصمیم گرفتم اینکار را همواره ادامه بدم.

  7. شهاب نوشته است:

    پگاه عزیز
    ممنونم از نوشته زیبای شما و سپاس از ابراز لطف و محبت تان

  8. شهاب نوشته است:

    مهدی جان
    از اینکه این سفر رو اومدی واقعا خوشحالم. هیچ کس اندازه تو در اون سفر درک نمیکرد ماسایی مارا کجای دنیاست

  9. علیرضا نوشته است:

    در لحظه لحظه سفر خودم را همراه شما احساس میکردم.
    امیدوارم همچنان به نوشتن سفرنامه ادامه دهید.
    سپاس فراوان.

  10. فرید روشنایی نوشته است:

    درود خدمت استاد چراغی نازنین
    همانطور که انتظار داشتم سفرنامه فوق العاده ای بود، کلی خلاصه برداری کردم و همچنین کلی انرژی گرفتم برای رفتن به این سفر
    ممنون از به اشتراک گذاری تجارب با ارزشتون

  11. الهام نوشته است:

    مثل خواب بود این سفرنامه

  12. شهاب نوشته است:

    فرید جان
    امیدوارم به این دیار مشرف بشید
    و خوشحالم که به دردت خورد

  13. شهاب نوشته است:

    الهام عزیز
    امیدوارم در یک سفر در خدمت شما باشیم تا به چشم زیبایی های این کشور را ببینید و رویا به واقعیت تبدیل بشه

  14. سعیده نوشته است:

    شهاب جان خیلى زیبا کنیا رو روایت کردى،خودم رو در تک تک صحنه هایى که توصیف کردى میدیدم امیدوارم روزى این تصویرهاى ذهنى براى من به حقیقت مبدل بشه

  15. شهاب نوشته است:

    خواهش می کنم سعیده جان
    ایشالا قسمت بشه سال آینده این سفر رو همراه ما باشی

  16. ع رضا نوشته است:

    درود و وقت شما بخیر/سفر بسیار دوست داشتنی داشتید.جناب چراغی در پاسخ به سعیده نوشتی سال آینده!!شاید منظورشما سفر آینده همین روزها باشد.به هرجهت خوشحال شدم و ذوق زده ومشقاق.چنانچه امکان دارد برآورد هزینه برای امسال را برایم بفرستید.مزید امتنان می باشد ایمیل نمایید./پرانرژی وپاینده باشی/به امید دیدار

  17. شهاب نوشته است:

    سلام رضا عزیز
    امسال به دلیل استقبال زیاد سفر کنیا را تکرار کردیم و در شهریور نیز اجرا خواهد شد
    در صورت تمایل به شرکت در برنامه با شماره همراه من تماس بگیرید.
    ۰۹۱۲۷۲۱۹۹۱۶
    سپاسگذارم

  18. رها نوشته است:

    مرسی به خاطر سفرای خوبتون امید وارم هر کجاکه باشید خداوند نگه دارتون باشه وممنون که مارو با جاهای قشنگ کشور های دیگه آشنا می کنید

  19. کیارش نوشته است:

    سلام و درود بر شما،
    اول اینکه اصلا نمیتونم بیان کنم که چقدر از خوندن سفرنامه‌های جذابتون لذت میبرم. امیدوارم همیشه سلامت باشید و به سفرهای خوبتون ادامه بدین و ما رو هم از خوندن تجربیات زیبا و بسیار مفیدتون بهره‌مند کنید.
    دوم، یه سوال و مشورت از شما میخوام. من و خانواده (که بزرگترینشون منم با ۴۲ سال سن و کوچکترین دخترم با حدود ۱۴ سال سن) قصد داریم امسال عید رو به کنیا سفر کنیم و ۱۵ شب داریم. حالا سوال… به نظر شما مومباسا و جاذبه‌های طبیعی و تفریحی و ساحلی اون میتونه جای زنگبار رو هم پر کنه که دیگه مجبور به گرفتن یه پرواز اضافه و همینطور ویزای تانزانیا نباشیم و کل ۱۵ روز رو برای جاهای دیدنی و تفریحی داخل کنیا صرف کنیم؟
    پیشنهاد شما چیه؟
    ببخشید طولانی شد….
    با سپاس فراوان،
    کیارش

  20. هومن نوشته است:

    شهاب خان عزیز سلام / خواستم بدونم چطور میتونم تلگرام و یا تافن شما رو داشته باشم . چند جایی قصد سفر کردن دارم و دست بر قضا همه رو شما تشریف بردید / اگه صلاح دانستید ممنون میشم بفرمایید

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های تصویر را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word