بازگشت به صفحه نخست

سفر

سفر چیز غریبی ست

حقیقتا نمیدانم چه تعریفی دارد

ولی میدانم بنیادت را زیر و رو میکند

میشود به آن عشق ورزید

میشود در سفر زاده شد و مرد

میشود در آن زندگی کرد

یا شاید خود زندگیست

در سفر میشود عمیق نفس کشید

و تا ته دیدن دید

فقط در سفر میشود صدای دلفین را فهمید

و رنگ پر مرغان بهشتی را

آبی فیروزه ای را دید

و عطر ادویه شرقی را بویید

آری سفر بنیادت را می کند و از نو می سازدت

هر آنچه داری از تو میگیرد و همه چیز به تو میدهد

یاد میگیری همه تن چشم شوی و همه جان گوش

همه جهان برایت قبیله ای می شود

و قبیله ای برایت یک جهان

وقتی سفر میکنی همه چیز آغاز است

روح جهان را حس میکنی

نبض درختان باوباب را

و شعر سهراب را

وقتی شروع میکنی دیگر پایان ندارد

جز با مرگ

سفر نرفتن هم فرقی با مردن ندارد

مرگ تدریجی است

۸ نظر در “سفر”

  1. فاطمه نوشته است:

    جانا سخن از زبان ما می گویی!
    سلام رئیس بزرگ سفر به بیکران!
    چقدر زیبا سید علی صالحی این گام نهادن در بیکران را سروده است:

    همگان به جست‌ و جوی خانه می‌ گردند

    من کوچه‌ ی خلوتی را می‌ خواهم

    بی‌ انتها برای رفتن

    بی‌ واژه برای سرودن

    و آسمانی برای پرواز کردن

    عاشقانه اوج گرفتن

    رها شدن…

  2. هانیه نوشته است:

    واقعا زیبا توصیف کردی حس سفر کردن رو .

  3. روزبه نوشته است:

    استاد این قله کلیمانجاروست که تو عکس دارید نگاهش می کنید؟

  4. شهاب نوشته است:

    فاطمه عزیز
    سپاس بابت مرور شعر زیبای علی صالحی

  5. شهاب نوشته است:

    هانیه جان
    متشکرم برای اظهار نظر

  6. شهاب نوشته است:

    روزبه عزیز
    بله. قله کلیمانجاروست

  7. فرهاد نوشته است:

    عاشق این شعرت شدم

  8. بهار نوشته است:

    باز گشته ام از سفر
    سفر از من
    باز نمی گردد……

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های تصویر را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word