بازگشت به صفحه نخست

سفرنامه برزیل

کشور برزیل برای طیف وسیعی از مردم کره زمین یک مقصد رویایی برای سفر است. برای کسانی که عاشق فوتبال هستند، برای کسانی که از قدم زدن در ساحل و شنا و آفتاب گرفتن لذت می برند، برای کسانی که علاقمند به رقص و پایکوبی هستند و برای کسانی که در جستجوی دیدن مناطق بکر طبیعی و ماجراجویی هستند.
من از این کشور پهناور بیش از هر چیز مشتاق دیدن جنگل آمازون بودم. بزرگترین ذخیرگاه حیات روی کره زمین و بزرگترین توده زیستی در کل خشکی ها. ده ها مورد را در این جنگل ها می توان بر شمرد که در رتبه اول دنیا قرار دارد مانند بزرگترین حوزه آبریز، بیشترین آب شیرین کره زمین، بزرگترین تولید کننده اکسیژن کره زمین و غیره.

در دوره دانشجویی روزی کتابی می خواندم به اسم تنوع حیات نوشته Edward O. Wilson جانورشناس شهیر آمریکایی که شرح میداد برای اولین بار چگونه وارد آمازون شد و در یک قبیله اقامت کرد و چگونه با احتیاط و احترام وارد عظمت بیکران این جنگل شد و برای همیشه مسحور آن شد. شرح کشف حشراتی که در این جنگل میدید که تا به آن روز کشف نشده بودند و هزاران هزار موجود دیگر که همچنان ناشناخته مانده اند برای من که عاشق تنوع زیستی بودم خیلی رویایی بود و با تمام وجودم آرزو کردم که روزی پای در این نقطه از دنیا بگذارم.
سالها بعد تعدادی از دوستانم عازم سفری دو ماهه به برزیل شدند و همراهی با آنها برای من که شدید درگیر کار و زندگی بودم امکان پذیر نبود. تمام مدت سفر آنها در رویای برزیل بودم و افسوس میخوردم که کاش می توانستم با آنها همراه باشم. تصمیم گرفتم به هر قیمتی شده در آینده زود به این نقطه دنیا بروم. دو سال بعد وقتی با دوست و شریکم حسین در حال برنامه ریزی تورهای خارجی بودیم این آرزو را مطرح کردم و خیلی زود تصمیم گرفتیم در بهمن ماه که کارناوال برزیل انجام می شود تور برزیل را اجرا کنیم. در طراحی تور که توسط حسین انجام شد، آن طور که آرزوی من بود بخش عمده آن به گشت در جنگل های آمازون اختصاص داده شد.

مختصری درباره برزیل:
کشور برزیل با وسعت حدود ۸/۵  میلیون کیلومتر مربع پنجمین کشور دنیا و بزرگترین کشور آمریکای جنوبی محسوب می شود. از جمعیت ۱۸۷ میلیون نفری این کشور ۷۴% مسیحی کاتولیک هستند و بقیه را پروتستان ها، سایر مذاهب و بی دینان تشکیل می دهند. برزیل تنها کشور آمریکای جنوبی است که مردم آن به زبان پرتغالی صحبت می کنند.

این کشور با دارا بودن مزارع بسیار وسیع، آب کافی و خاک غنی از مواد عالی و نیز نیروی کار زیاد، بزرگترین تولید کننده قهوه جهان است هرچند که صادرات منابع طبیعی مانند نفت و چوب و نیز معادن زیرزمینی همچون فولاد و غیره نیز بخش بزرگی از اقتصاد این کشور را تشکیل میدهد. صنعت حدود یک سوم اقتصاد این کشور را تشکیل می دهد که از تولید هواپیما و خودرو تا صنایعی نظیر پتروشیمی و رایانه را شامل می شود.
با وجودی که شهر برازیلیا پایتخت برزیل است اما سائوپائولو پر جمعیت ترین شهر برزیل است و البته ثروتمندترین شهر کل آمریکای جنوبی و دهمین شهر ثروتمند دنیا به حساب می آید و شهر ریودوژانیرو بیشترین میزان توریست خارجی را در کل آمریکای جنوبی به خود اختصاص داده است.

برزیل از سال ۱۵۰۰ میلادی تا سال ۱۸۲۲ تحت استثمار پرتغالی ها بود. تا قبل از آن تنها بومیان ساکنان این کشور سرخپوستانی بودند که ۹۰۰۰ سال پیش به این قاره آمده بودند اما پس از استثمار پای اروپاییان و بردگان سیاه پوست از آفریقا هم به این کشور باز شد و در سده اخیر هندی ها و خاورمیانه ای ها هم در این کشور حضور یافتند.
سفرنامه پیش رو به قسمت ۲۵ روزه کشور برزیل از سفر ۸۰ روزه ام در آمریکای جنوبی در بهمن ماه سال ۱۳۹۴ اختصاص یافته است.

سفرنامه برزیل

روز اول: رسیدن به ریو
ساعت چهار بعد از ظهر پرواز نشست. فرودگاه نسبتاً بزرگی بود اما چندان تمیز نبود و اینترنت تنها برای نیم ساعت استفاده رایگان بود. دمای هوا حدود ۳۰ درجه سانتی گراد و کاملاً شرجی بود.
از فرودگاه اتوبوس، تاکسی و ون به شهر وجود دارد اما با توجه به اینکه فرودگاه از مرکز شهر ریو دور است هر تاکسی حداقل ۵۰ رآل معادل ۲۰ دلار میگیرد. نرخ تبدیل دلار به رآل در آن تاریخ ۲/۷۵ بود.

سوار ماشین هایی که از قبل هماهنگ شده بود شدیم و ساعت ۵ به هتل رسیدیم. همه چیز برایم تازگی داشت و چنان مشتاقانه به بیرون نگاه می کردم که کسی باور نمی کرد ۲۴ ساعت گذشته را در فرودگاه و پرواز گذرانده ام.
در هتل Royal Tulip اقامت کردیم و شب خوابیدیم. هتلی بسیار خوب با استخر و سالن ورزشی عالی و ساحل بسیار تمیز.

روز دوم: کوه کله قندی
صبح قبل از طلوع بیدار شدم. منظره ای که صبح از بالکن اتاق مشاهده کردیم بسیار چشم نواز بود. ساحلی بسیار زیبا با موج هایی بلند و با فاصله کمی از آن صخره و جنگل و شهر. برای صبحانه به رستوران رفتیم و سپس به ساحل کوپاکابانا رفتیم تا کمی پیاده روی کنیم و نسیم صبحگاهی اقیانوس را روی پوستمان احساس کنیم و شنهای نرم را زیر پاها. از آنجا سوار ماشین دربستی که این چندروز وظیفه جابجا کردن ما را بر عهده داشت شدیم تا به پایین کوهی صخره ای به اسم کله قندی  Sugar Loaf برویم و از آنجا با تله کابین بر فراز آن برویم. بلیت تله کابین ۶۴ رآل بود. حدود یک ساعت بالا ماندیم. از آن بالا منظره شهر ریو بسیار دیدنی بود بویژه شهر قدیمی ریو به اسم Urca که اولین بار این شهر در آنجا پایه ریزی شده بود. اگر کسی می خواست می توانست بر فراز شهر ریو با هلیکوپتر گشت بزند که از ۳۰۰ رآل شروع می شد.

پس از نهار به یک رستوران کیلویی که حدود ۴۰ رآل برای هر نفر تمام شد رفتیم. فقط در برزیل این سبک رستوران را دیده بودم. هرچه می خواستید می کشیدید و در نهایت بشقاب شما را وزن می کردند تا هزینه غذا را بگویند. برای من که آدم پر خوری نیستم به پول ایران حدود ۴۵۰۰۰ تومان تمام شد.

عصر به هتل رفتیم و حدود ساعت ۲۱:۰۰ برای دیدن تمرین مراسم کارناوال راهی Sambodromo شدیم. بیش از ۲۰۰۰ نفر رقصنده برای تمرین آمده بودند و بیش از ۳۰۰۰ نفر برای تماشا آنجا گرد آمده بودند.

روز سوم: مجسمه مسیح، یکی از عجایب هفتگانه دنیای جدید
ساعت ۸:۰۰ صبح برای دیدن مجسمه مسیح که در پارک جنگلی تیجوکا و در کوه کورکوادو واقع است راه افتادیم. خیلی شلوغ بود و در صف طولانی ای برای خرید بلیت ایستادیم.
ساخت مجسمه مسیح در سال ۱۹۲۶ آغاز و در سال ۱۹۳۱ تمام می‌شود. این‌مجسمه ۳۸ متر ارتفاع دارد که بر روی یک پایه ۶ متری از گرانیت قرار گرفته است. این مجسمه به دستور کلیسای کاتولیک بنا شده و در بلندای یک کوه با ارتفاع ۷۰۰ متر از سطح دریا واقع است. یک مهندس برزیلی آنرا طراحی و اجرا می‌کند و یک مجسمه ساز فرانسوی هم دستها و سر  مجسمه را می‌سازد. جنس مجسمه از صابونی ساخته شده که در شمال برزیل یافت می شود و سنگ نرم و خوش حالتی است. با کمال تعجب فهمیدم که این مجسمه یکی از عجایب هفتگانه دنیاست در حالی که اصلاً چیز عجیبی نبود.

بازدید ما تا ساعت ۱۱ طول کشید. در راه بازگشت در یک منظرگاه abservatory زیبا که دید خوبی به مجسمه مسیح داشت و سپس مکانی دیگر که به یک زاغه نشین مشرف بود توقف کوتاهی برای عکاس گرفتن داشتیم.
از محله سانتاترزا که در قرن ۱۸ ساخته شده بود دیدن کردیم و قلعه آن به اسم والنتین را بازدید کردیم. این محله بسیار زیبا و قدیمی ساز بود و راهنمای محلی ما اواندر Evandro که بسیار شخصیت دوست داشتنی ای داشت هم توضیحات کاملی ارائه داد. برای نهار به یک رستوران محلی در سانتاترزا رفتیم. من و چند نفر دیگر غذای محبوب و سنتی برزیلی ها به اسم فیجوآدا که حکم آبگوشت را برای آنها دارد سفارش دادیم. این غذا از لوبیا سیاه که به همراه گوشت خوک و کمی پیاز درست می شود.

پس از صرف نهار به سمت هتل راه افتادیم. عصر هنگام در ساحل کوپاکابانا و ایپانما کمی قدم زدیم و آبتنی کردیم. ساحل خیلی شلوغ بود چون یکشنبه بود و جمعیت زیادی از اهالی ریو شاد و خوشحال در ساحل بودند. برای ما که در ایران در فضایی غمزده و افسرده زندگی می کنیم دیدن این همه شادی در این مردم کمی عجیب بود.

روز چهارم: سفارت پرو
این روز تایم آزاد بود. من به همراه هفت نفر برای گرفتن ویزای پرو راهی سفارت شدیم. کنسول را جلوی درب ورود دیدیم. خیلی آدم باحال و خوش اخلاقی بود و کلی از ایران اطلاعات داشت. دو ساعتی در کنسولگری معطل شدیم و سپس به سمت هتل رفتیم. حسین هم بقیه را برای پاراگلایدر سواری برده بود. کسانی که از پاراگلایدر سواری برگشتند گفتند بهترین تجربه زندگیشان بوده است. عصر به یک مرکز خرید بزرگ به اسم Fashion Mall که نزدیک هتل بود رفتیم و در مک دونالد شام خوردیم. بسیار مرکز خرید بزرگ و شیکی بود.

روز پنجم: ماراکانا و پاراگلایدر سواری
گشت های این روز به مرکز شهر بافت قدیمی ریو اختصاص داشت. از ورزشگاه ماراکانا شروع کردیم.
ماراکانا در سال ۱۹۵۰ برای جام جهانی آن سال ساخته شد. رکورد حضور تماشاگر با ۲۰۰۰۰۰ بازدید کننده را دارد اما امروزه با تعمیراتی که برای جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل در آن انجام شد و پانصد میلیون رآل هزینه داشت، کل استادیوم صندلی گذاری شد و ظرفیت آن به ۷۰۰۰۰ نفر کاهش یافت.

در فضای داخلی استادیوم از سالن هایی مانند رختکن ها، موزه و راهرویی که بازیکنان از آنجا وارد زمین مسابقه می شوند و همچنین در سالنی که پیراهن برخی بازیکنان جام جهانی ۲۰۱۴ نگهداری می شد بازدید کردیم.

از آنجا به محل برگزاری کارناوال که سمبودرومو نام دارد رفتیم. این مکان که در سال ۱۹۸۳ ساخته شده بصورت یک خیابان با سکوهایی دو طبقه در طرفین است و حدود  ۷۰۰ متر طول و ۷۰۰۰۰  نفر ظرفیت دارد.
در ریو ۱۶ مدرسه رقص سامبا هست و هرکدام ۳۰۰۰ هنرآموز دارند. در هریک از چهار شب کارناوال ۵ گروه برای رقص می آیند و مجموعاً ۱۵۰۰۰ نفر رقصنده در هر شب برای نمایش می آیند.

رقص سامبا از مهاجرین آفریقایی که در فاولاها ساکن بودند شروع شد. آنها پول برای رفتن به کلاب نداشتند و جمع می شدند و برای خود سازهای کوبه ای می زدند و می رقصیدند. طی چند صد سال این رقص ها تغییراتی کرد و کامل شد تا اینکه امروزه به این رقص تبدیل شده است.
در راه بازگشت از اسکاداریا سلرون استیرز Seleron stairs scadaria که در پایین محله سانتاترزا بود دیدن کردیم. این مکان در واقع پله هایی است که تمام آن با کاشی هایی از کشورهای مختلف دنیا پوشیده شده است.

در سال ۱۹۹۰ فردی شیلیایی الاصل به نام جرج سلرون جلوی خانه خود را که در محله لاپا قرار داشت با کاشی های سبز و زرد و آبی که سمبل پرچم برزیل است مفروش کرد. او برای برای تامین مالی اینکار نقاشی های خود را به فروش می رساند. این کار با سرمایه اندک او بسیار زمان گیر بود اما خیلی زود در روزنامه ها و مجلات خبر آن درز کرد و بعد از همه جای دنیا برای او کاشی و سرامیک های مختلف ارسال شد. ساخت و ادامه کار سلرون تا سال ۲۰۱۳ که به طرز مشکوکی زندگی را بدرود گفت ادامه یافت و امروزه این پله ها یکی از جاذبه های شهر ریو بشمار میرود. کاشی هایی از کشور ایران نیز در این مجموعه دیده می شود.

سپس برای استراحت به هتل بازگشتیم. بعد از ظهر من و سه نفر دیگر از همسفران برای پرواز با پاراگلایدر راهی شدیم. ماشین ها ما را از کنار ساحل سوار کردند و پس از ۳۰ دقیقه در ساعت ۱۷:۰۰ به بالای صخره ای که پرش انجام می شد رسیدیم. پوشیدن لباس و آموزش مقدماتی حدود ۱۰ دقیقه زمان گرفت. کمی هم روحیه به مبتدیان دادند و یک تمرین اولیه مختصر. خلبانان بسیار خوشرو و خوش خنده بودند و کلی شوخی کردیم. هزینه پریدن نفری ۴۰۰ رآل بود که با یکساعت چانه زدن به ۳۰۰ رآل رسیده بود. یک دوربین گوپرو به من دادند و کارت حافظه را بعد از پایان پریدن به خودم داد. در هوا دوبار چرخش تند انجام داد که بسیار هیجان انگیز بود و پنج دقیقه سکان حرکت پاراگلایدر را به خودم داد. توضیحات کامل پاراگلایدر سواری را در بخش تجارب هیجان انگیز و مطلبی با عنوان ” تجربه پرواز با پاراگلایدر” نوشته ام.

غروب برای شنا با محمدرضا به ساحل رفتیم که مقابله با موجهای ۱/۵ متری بینهایت هیجان انگیز بود.

روز ششم: پایان تور ریو و شروع تور ادونچر آمازون
صبح ساعت ۹ هتل رویال تولیپ را چک اوت کردیم و به سمت هتل گرانادا که در مرکز شهر قرار داشت راه افتادیم. هتل چهار ستاره خوبی بود. به بسیاری از جاذبه های مرکز شهر نزدیک بود ولی خیابان آن محله تردد فاحشه ها بود. حسین گروه را برای دیدن فاولاها (محله های زاغه نشین) به گردش برد و من با محمدرضا سفارت پرو رفتیم.
سه ساعتی برای کارهای ویزای پرو محمدرضا معطل شدیم چون عکس نداشت و سپس ساعت ۱۶:۰۰ خودم را به فرودگاه رساندم تا گروه دوم را که برای تور ادونچر آمازون به ما ملحق می شدند استقبال کنم و به هتل بیاورم.
ساعت ۱۵:۴۰ پرواز امارات نشست و گروه نیم ساعت بعد بیرون آمدند. به سمت هتل رفتیم و سپس برای چنج پول و گشتی مختصر در ساحل کوپاکابانا ساعت ۱۷:۰۰ از هتل درآمدیم. شب افرادی که به ایران بر می گشتند را به فرودگاه بردم و ساعت ۱ شب به هتل رسیدم و خوابیدم. گروهی که به فاولاها رفته بودند وسط درگیری پلیس و خلاف کارها گیر کرده بودند و کلی صدای شلیک شنیده بودند و کلی ماجرا برای تعریف کردن و خندیدن داشتند.

روز هفتم: مانائوس، دروازه ورود آمازون
ساعت ۷:۰۰ از خواب بیدار شدم و پس از جمع کردن وسایل و صبحانه، ساعت ۹ صبح از هتل چک اوت کردیم و راهی فرودگاه شدیم. هیجان عجیبی در این روز داشتم. برای من مهمترین بخش سفر داشت آغاز می شد. پرواز ساعت ۱۲:۳۰ انجام شد و با طی ۲۹۰۰ کیلومتر به مانائوس رسیدیم. پرواز سه ساعت طول کشید. منظره آمازون از بالا دیدنی بود. وسعت عظیمی از مناطق غرق آبی و انشعابات بسیار زیاد این رود که وسعتی چندصد کیلومتری داشت. دائماً شاخه ای از آن جدا می شد و شاخه ای دیگر به آن می پیوست. واقعاً گفتن اینکه کدامیک رود اصلی است کار سختی بود. به محل طلاقی رود نگرو و آمازون رسیدیم. جایی که آب سیاه رنگ نگرو با آب نسکافه ای رنگ آمازون در هم می آمیخت. سپس پهنه بزرگ آبی که جنگل تا لبه آن امتداد داشت و با گذر از آن در فرودگاه مانائوس فرود آمدیم.

به هتل Eco suite آمدیم که هتل سه ستاره خوبی نزدیک مرکز شهر بود و تا بندر دو دقیقه فاصله داشت. گروه را در سالن هتل دور هم جمع کردم و توضیحاتی در خصوص برنامه روزهای بعد برای افراد دادم و یک صندوق تشکیل دادیم. سپس برای صرف نهار در بافت قدیمی شهر شروع به گشت زدن کردم و از کباب چوبی های ارزان و خوشمزه ای که با برنج سرو می شد سفراش دادم و خوردم.

ساعت ۲۰:۰۰ علی با حمید به هتل برگشتند. حال حمید خیلی بد بود و تب شدیدی داشت. با حسین و راهنمای محلی او را به بیمارستان بردیم که از او نمونه خون گرفتند. احتمال گزش پشه دنگی وجود داشت. جواب آزمایش نشان داد از یک ویروس خفیف است. یک آمپول تقویتی و یک سرم به او زدند.

روز هشتم: ورود به جنگل
رود آمازون بسیار در محدوده شهر مانائوس حدود ۸ کیلومتر عرض دارد. برای مشاهده حیات وحش باید به حاشیه رود و شاخه های فرعی آن رفت زیرا در رود اصلی چندان امکان مشاهده حیات وحش میسر نیست. ما یکی از شاخه های آمازون به اسم مموری Mamori را انتخاب کرده بودیم.
ساعت ۷:۳۰ پس از چک اوت هتل به سمت اسکله راه افتادیم. سوار یک قایق ۳۰ نفره شدیم و شروع به طی کردن رود آمازون از شمال آن به سمت جنوب کردیم. پس از چند دقیقه به محل طلاقی رود نگرو و آمازون سولیمویس رسیدیم. رود نگرو از کلومبیا سرشاخه میگیرد و آمازون از پرو و اکوادور و بولیوی. رود آمازون نسکافه ای رنگ و رود نگرو قهوه ای است. این دو رود وقتی در مانائوس به هم میرسند پس از طی حدود ۱۴ تا ۲۰ کیلومتر باهم ترکیب می شوند.

رود نگرو و آمازون به سه دلیل خیلی دیر ترکیب می شوند.
دمای نگرو ۲۸ دمای آمازون سولیمویس ۲۲ است
سرعت نگرو ۲ km سرعت آمازون ۸ km است
اسیدیته نگرو ۴ ph و آمازون ۸ ph

پس از آن به سمت آن طرف رودخانه حرکت کردیم و سپس سوار یک مینی بوس شدیم و حدود ۴۰ دقیق راندیم تا به رودخانه مموری رسیدیم. از آنجا سوار چند قایق کوچک شدیم و تا یک لوژ که در کنار رود و دریاچه Mamori قرار داشت رسیدیم. پیرمردی ایتالیایی به نام آنجلو مدیر این لوژ بود و ورود ما را خوش آمد گفت.
آنجلو با دیدن حمید گفت که احتمالاً او را پشه دنگی زده است. وقتی کسی را این پشه نیش می زند، ۵ روز تب می کند و هر روز حال فرد بدتر می شود و بعد شروع به خوب شدن میکند.

پس از صرف نهار برای دیدن دلفین های آمازون و صید ماهی پیرانا گشت کوچکی روی رودخانه زدیم. فضای رودخانه و جنگل های اطراف چنان سر خوشم کرده بود که کمتر چنین حسی را در زندگی ام تجربه کرده بودم.

به یک شاخه از رودخانه که کم عمق بود رفتیم.  قایق ران ها به تعداد همه افراد قلاب هایی را  همراه آورده بودند که از یک چوب دو متری و نخی به همین طول که سر آن به قلاب متصل شده بود تشکیل می شد. تکه کوچکی گوشت مرغ به سر قلاب ها زدیم و قلاب را در آب انداختیم. کمتر از یک دقیقه اولیم ماهی پیرانا صید شد. تقریبا همه افراد موفق به صید ماهی شدند که قایق ران ها پس از صید قلاب را از دهان ماهی خارج می کردند و سپس آنرا در آّب رها می کردند. (توضیحات بیشتر در بخش تجارب هیجان انگیز آمده است)

کمی بعد به یک محوطه بزرگ رسیدیم که رودخانه سه شاخه می شد و از هر طرف تا جنگل یک کیلومتر فاصله داشت. آب راکد و جنگل آرام بود و فقط سکوت عمیق جنگل را صدای گاه و بیگاه پرندگان می شکست. از پشت سر صدای شبیه “پوف” شنیدم. سریع برگشتم و باله پشتی یک دلفین صورتی بزرگ جثه را دیدم. خیلی هیجان زده بودم. فکر می کردم خیلی خوش شانس هستم که موفق به دیدن این دلفین منحصر به فرد شده ام اما در طی دو ساعتی که در این محدوده بودیم بیش از ۵۰ بار موفق به مشاهده هر دو گونه دلفین خاکستری و صورتی شدیم و سپس به نظاره غروب آفتاب نشستیم و حدود ساعت ۱۸:۳۰به لوژ بازگشتیم.

شام ها خیلی زود آماده می شد. ساعت ۸ شب پس از خوردن شام همگی وارد استخر لوژ جنگلی مان شدیم که کاملاً مشرف به رودخانه بود. کلی خندیدیم و آب بازی کردیم و هیجان دیدن این طبیعت بکر را خالی کردیم و با نوشیدنی های مخصوص آنجلو (صاحب لوژ) پذیرایی شدیم. حدود ساعت ۱۱:۰۰ شب برای دیدن کیمن (تمساح رود آمازون) راهی شدیم. با قایق آرام حرکت می کردیم و با یک چراغ قوه قوی نور می انداختیم. راهنمای محلی ما Elmo با دیدن برق چشمانشان موتور قایق را خاموش می کرد و با پارو به آرامی به آنها نزدیک می شد. اگر تمساح ها کوچکتر از نیم متر بودند با دست چپ در چشمش نور می انداخت و با دست راست دور گردنش را با یک حرکت سریع از پشت می گرفت. راهنمای ما با دست زدن به هم و صدای عجیبی که از خود در می آورد با تمساح های بزرگ ارتباط برقرار می کرد و آنها جواب می دادند. چندین بار تلاش کردم تقلید کنم اما فایده ای نداشت.

وقتی برگشتیم دیدم که حال حمید خیلی بد است و تب های دوره ای و عدم تعادل و سر درد و بی حسی دارد. آنجلو گفت دنگی هیچ درمانی ندارد و فقط باید استراحت کند. مجدداً تأکید کرد که پنج روز تب و لرز شدید دارد و بعد بیماری خوب می شود.
آن شب حال حمید خیلی بد بود.

روز نهم: گمشدن در جنگل
صبح برای دیدن طلوع راه افتادیم. آسمان سیاه کم کم به رنگ صورمه ای و سپس ارغوانی در آمد و خورشید به آرامی از لابلای شاخ و برگ درختان نمایان شد. با اولین پرتوهای خورشید چنان همهمه ای از جنگل بلند شد که به نظر می رسید میلیون ها پرنده همزمان شروع به آوازخوانی کرده اند.

برای صبحانه بازگشتیم. توضیحاتی در مورد پیاده روی جنگل به گروه دادم و تأکید کردم که حتما روکش بارانی یا پانچو همراه بیاورند. سوار قایق ها شدیم و ۴۰ دقیقه به سمت بالادست رودخانه رفتیم و سپس در یک کناره رودخانه متوقف شدیم. از آنجا که گروه بزرگ بود راهنماها گروه را به دو دسته ۱۱ نفری تقسیم کردند و به هر دسته یک راهنما و یک بومی اختصاص داده شد. من در دسته ای بودم که راهنمای با تجربه تر به اسم Elmo در آن بود. المو توضیحات مفصلی در مورد گیاهان و هر گونه اثری که از جانوران و حشرات میدیدیم به ما می داد و من هم برای افراد ترجمه می کردم. جنگل بسیار انبوه بود و واقعاً تشخیص مسیر کار ساده ای نبود.

پس از یک ساعت و نیم پیمایش باران استوایی شروع شد و با اینکه پانچو داشتیم همه را در پنج دقیقه کاملاً خیس کرد. بارانی با این شدت تا آنروز ندیده بودم. راهنماها تصمیم به بازگشت گرفتند و با فریاد زدن تصمیم خود را به گروه دیگر که حدود ۱۰۰ متر با ما فاصله داشت اعلام کردند. ما یک ساعت بعد به قایق رسیدیم اما خبری از گروه دوم نبود. راهنمای محلی ما به سرعت داخل جنگل برگشت تا دنبال آنها بگردد اما نیم ساعت بعد بازگشت و گفت که خبری از آنها نیست. ظاهراً در جنگل گم شده بودند. باید یک تصمیم مهم می گرفتم. با مشورت با المو تصمیم گرفتیم که گروه خودم را که ۱۰ نفر بودند به لوژ برسانیم کمی آب و غذا از لوژ برداریم و مجددا به جنگل برگردیم تا با راهنمای محلی به دنبال بقیه بگردیم. یک ساعت و نیم بعد جستجو در جنگل شروع شد. باران کم شده بود اما کاملاً ردپاها از بین رفته بود. راهنمای محلی گاهی به زمین یا شاخه درختی نگاه می کرد و با المو به زبان بومیان جملاتی می گفت. هر ده دقیقه هم فریادهای بلندی در جنگل می کشید و کمی سکوت می کردیم تا ببینیم پاسخی می شنویم یا خیر. البته گاهی مرغان مقلد صدای ما را تکرار می کردند که من را خوشحال می کرد اما راهنما می گفت که خوشحال نشو زیرا یک پرنده فقط صدا را تقلید کرده است. پس از چهل دقیقه جستجو بالاخره صدای ما پاسخ داده شد و یک ربع بعد توانستیم گروه گمشده را که خسته و نا امید به نظر می رسید پیدا کنیم و نیم ساعت بعد در کنار قایق ها بودیم. مجموعاً ۲:۳۰ دقیقه در جنگل گم شده بودند. علی روحیه خوبی به گروه داده بود و پریسا و سعید هم تنها کسانی بودند که همچنان پر انرژی بودند.

پس از صرف نهار برای گشت دیگری در رودخانه راهی شدیم و توانستیم دو گونه تنبل و یک گونه میمون و از فاصله کمی دلفین ببینیم. سپس به یکی از کانال های فرعی رودخانه وارد شدیم و منظره بسیار زیبایی از غروب خورشید را به نظاره نشستیم. با تاریک شدن هوا به لوژ بازگشتیم و به تعریف اتفاقاتی که برای گروه در زمان گمشدن افتاده بود و شنا در استخر پرداختیم.

نیمه شب دوباره حال حمید بد شد. همه بومی ها حدس میزدند احتمالاً بیماری او مالاریا باشد چون تب او ضعیف و قوی می شود.

روز دهم: بازگشت به مانائوس
صبح ساعت ۸ بیدار شدیم و صبحانه خوردیم. از خانواده محلی ای که در لوژ زندگی می کردند سوال کردم که آیا در این اطراف کاپی بارا (بزرگترین جونده دنیا) وجود دارد یا خیر. بدون جواب دادن به من رفت و یک دقیقه بعد با دو بچه کاپی بارا برگشت. کاپی باراها خسارت زیادی به مزارع کشاورزان می زنند و محلی که به محض مشاهده آنها اقدام به کشتنشان می کنند. این بچه کاپی باراها پس از مرگ مادرشان زنده نگه داشته شده بودند و توسط آشپز لوژ ما شیر داده می شد.

ساعت ۹:۰۰ از لوژ خارج شدیم تا گشت مختصری برای دیدن روستاهای کنار رود داشته باشیم. محلی ها یک جمجمه کروکودیل ۵ متری به ما نشان دادند و یک پوست آناکوندای ۵ متری. همچنین یک مار بوآی دو متری هم که به تازگی به نزدیکی روستا آمده بود را در یک جعبه نگه می داشتند که به ما نشان دادند. مار را در آب رودخانه شستم و به همسفران دادم تا دست بگیرند و با آن عکس بگیرند.

به لوژ بازگشتیم و پس از نهار وسایل را جمع کردیم تا به مانائوس برگردیم. باران شروع شد ولی مثل روزهای قبل که سیل آسا و کوتاه می آمد نبود و آرام و یکنواخت تا عصر بارید. ساعت ۱۶:۰۰ به هتل Ecosuite رسیدیم و بعد از سه روز دور بودن از دنیای مجازی، دلی از عزای اینترنت درآوردیم. شب برای شام به رستورانی در نزدیکی تالار تئاتر شهر رفتیم و غذای محلی بسیار لذیذی به نام Tambaqui خوردیم که از یک ماهی گیاهخوار به همین نام درست می شد.

روز یازدهم: لمس دلفین های صورتی
صبح ساعت ۸:۰۰ کنار اسکله (Harbor) رفتیم. در اطراف مانائوس شش مکان وجود دارد که محلی ها دلفین های صورتی رودخانه را دست آموز کرده اند تا از دست غذا بخورند. فقط دو روز در هفته دولت اجازه می دهد که به دلفین ها غذا بدهند زیرا نباید چاق و تنبل بشوند. آن روز دوشنبه بود که روز تغذیه ممنوع بود. بنابراین باید ۸۰ کیلومتر دور می شدیم تا به محلی دیگر برویم که خانمی سالها بود به دلفین ها غذا میداد و برای آنها اسم گذاشته بود و تک تک آنها را میشناخت. یک ساعت طول کشید تا برسیم و دختری خوشرو و مسلط به انگلیسی به استقبال آمد و توضیح داد که موسسه آنها پروژه ای تحقیقاتی روی دلفین ها انجام میدهد و آنها را زنده گیری و علامت گذاری می کنند تا بر روی تأثیر تغذیه مصنوعی بر زندگی دلفین ها بررسی کنند و ببینند جلوگیری آن چه تاثیری بر گردشگری منطقه خواهد گذاشت. همچنین می خواستند بررسی کنند که چگونه می توان جلوی کشتن دلفین ها توسط ماهیگیرهای محلی را گرفت چون دلفینها برای خوردن ماهی ها تورها را پاره می کنند.

وارد آب شدیم و به سرعت پنج دلفین دور ما جمع شدند. باور نکردنی بود. به بدن آنها دست می کشیدم و صورتشان را از نزدیک می دیدم. چقدر انرژی بخش بود. در زیر آب تنه می زدند و با پوزه شان گازهای کوچکی می گرفتند. ربع ساعتی با آنها بازی کردیم و وقتی که محققین خواستند دور محوطه را تور بکشند به سرعت دور شدند. از آنجا به سمت چند کانال آب حرکت کردیم که بینهایت زیبا و چشم نواز بودند. در مسیر در داخل آب یک تنبل در حال شنا بود که قایق به آن نزدیک شد و من آنرا از آب بیرون کشیدم. دیوانه کننده بود، نمیتوانم خوشحالیم را از لمس این موجود زیبا توصیف کنم. کمی با آن عکس گرفتیم و در لابلای شاخ و برگ حاشیه کانال رهایش کردیم. تجربه فوق العاده ای بود.

سپس به سمت مانائوس راه افتادیم. نزدیک مانائوس یک کانال بود که در آن تعدادی کلبه شناور بود. در یکی از کلبه ها یک تنبل، یک مار بوآ و یک تمساح نگه میداشتند که دست گرفتیم و با آنها عکس گرفتیم. همسفران خیلی لذت بردند و بعد به هتل بازگشتیم. به جرأت یکی ار بهترین روزهای زندگی ام را تجربه کردم.

روز دوازدهم: کشتی سواری بر روی آمازون
ساعت ۰۱:۰۰ پس از صبحانه و چک اوت هتل به سمت کشتی که قرار بود ما را تا شهر Santarem ببرد راه افتادیم. یک ساعتی سوار شدن به کشتی طول کشید و در نهایت ساعت ۱۲:۳۰ کشتی حرکت کرد.
قیمت کابین های دو نفره برای این مسیر ۳۰ ساعته هر نفر ۲۵۰ رآل و خوابیدن بر روی عرشه در هموک (نعنو) ۱۲۰ رآل بود. اتاق ها دستشویی و دوش و کولر داشتند. طبقه اول کشتی برای حمل محموله ها بود. طبقه دوم که بصورت فشرده تعداد زیادی هموک آویزان بود کولر داشت و پنجره هایی که بسته می شد اما هوای خفه ای داشت. طبقه سوم فضای بازتری داشت و افراد کمتری در آنجا هموک خود رانصب کرده بودند.

در بین راه یک طوفان شدید ۲۰ دقیقه ای داشتیم و تازه فهمیدم چرا مردم طبقه پایین را ترجیح میدهند زیرا همه افرادی که در طبقه بالا بودیم حسابی خیس شدیم.

در غروب یکی از زیباترین صحنه های غروب کل زندگی ام را دیدم. در یک طرف رودخانه خورشید سرخ فام در حال پایین رفتن بود و در طرف مقابل رودخانه ماه کاملاً گرد و زرد رنگ از پشت درختان در حال بالا آمدن بود.

کشتی یک بوفه کوچک داشت که از آن خرید کردیم و به عنوان شام و نهار خوردیم و شب را برای اولین تجربه زندگی ام بر روی هموک خوابیدم. نیمه شب طوفان تندی شروع شد. باد شدیدی می وزید و باران را به داخل می آورد. چند ساعتی از سرما خوابم نبرد.

روز سیزدهم: رسیدن به سانتاریم
ساعت هفت صبح با صدای بلند بوق کشتی که بخاطر نزدیک شدن به یک بندر نواخته می شد بیدار شدیم. صبحانه که یک کیک خمیر و نسکافه و ساندویچ کوچکی به قیمت ۵ رآل بود خوردم و بقیه روز را به استراحت و شوخی با دوستان گذراندیم. ساعت پنج عصر به بندر سانتارم رسیدیم و چند تاکسی گرفتیم تا به سمت هتل Barudada  حرکت کنیم که بهترین هتل منطقه بود. یک هتل قدیمی ساز با فضاهای بزرگ و استخر اما خدمات خوبی نداشت. کمی در استخر با حسین و عمو همت شنا کردیم و بعد خوابیدیم.

روز چهاردهم: یک آبتنی استثنایی
صبح ساعت ۰۹:۰۰ برای دیدن منطقه ای که به Alter de Chao معروف بود راه افتادیم. آلتردوشائو در ساحل یکی از سرشاخه های آمازون قرار داشت و روستایی بود که دارای جزیره ای با ساحل شنی زیبایی بود که از ساحل صد متر فاصله داشت.
در مسیر از باغ یک فرد محلی که تعدادی طوطی ماکاوو (بزرگترین طوطی های دنیا به شمار می آیند) و همچنین یک تاپیر Tapir داشت دیدن کردیم. تاپیر نوعی جانور علفخوار شبیه گراز است اما در طبقه بندی جانوری بیشتر به کرگدن ها نزدیک است.

یک ساعت بعد به آلتر دوشائو رسیدیم و با یک قایق به داخل جزیره رفتیم. تا عصر به شنا در آب شیرین، گرم و تمیز آن پرداختیم و تفریحات آبی مانند تخته موج سواری و یک بنانا هم گرفتیم و سوار شدیم. برای نهار ماهی تمباکی کبابی خوردیم که جزو معدود ماهیان گیاهخوار آمازون است و بسیار خوشمزه بود. عصر خوشحال و پر انرژی با پوست های آفتاب سوخته به هتل برگشتیم.

روز پانزدهم:  بلم Belem، مصب آمازون
صبح خیلی زود به بلم پرواز داشتیم. فرودگاه آمدیم و سوار هواپیمایی شدیم که از فراز آمازون پرواز می کرد. من کل مسیر را خوابیدم و فقط چند دقیقه قبل فرود بیدار شدم و شاهد منظره فوق العاده کنارم شدم. نمایی از شهر بلم با آسمان خراش های بلندش در کنار رود آمازون که در پهنه وسیع این رود بسیار حقیر بود. به نظر می رسید شهر مدرنی است و سطح رفاه مردم قابل قبول است.

به هتل Golden Tulip رفتیم که بسیار هتل خوبی بود با پرسنل حرفه ای و خدمات خوب وابسته به مجموعه هتل های تولیپ. بعد از نهار و استراحتی مختصر به گشت شهر پرداختیم. حسین به شدت گوش درد داشت. یک نهار محلی در یک رستوران محلی با حسین خوردیم که بسیار خوشمزه بود. ابتدا بندر قدیمی شهر را دیدیم و سپس بازار محلی بلم و قلعه و کلیسای جامع این شهر بازدید کردیم. عصر به هتل بازگشتیم تا زود بخوابیم زیرا روز بعد هم پرواز صبح خیلی زود انجام می شد.

روز شانزدهم: پرواز به سالوادور
صبح خیلی زود سوار هواپیما شدیم تا به سمت سالوادور پرواز کنیم. هواپیما یک توقف یک ساعته در شهر برزیلیا داشت و سپس به سالوادور پرواز کردیم. سالوادور یک بافت تاریخی دارد که بر بلندای تپه ای مشرف بر اقیانوس قرار گرفته است و با یک آسانسور بزرگ که بیش از ۵۰ نفر گنجایش دارد و دثیثا رو بروی یک اسکله قرار دارد می توان به این منطقه دسترسی پیدا کرد.
برای این روز هیچ برنامه ی گشت نگذاشتیم و تایم آزاد دادیم. حسین هم دکتر رفت تا گوشش را درمان کند.

سالوادور در سال ۱۵۴۹ توسط استعمارپران پرتغالی انتخاب شد تا بر بلندای تپه ای مشرف بر اقیانوس شهری ساخته شود که به عنوان اولین پایتخت کشور برزیل از آن استفاده شود و گروهی متشکل از ۴۰۰ سرباز و ۴۰۰ سکنه و کارگر را به این مکان انتقا دادند. یک سال بعد دیوارهای محافظ شهر آماده شد تا از آنها در مقابل حمله بومیان محافظت کند و از آن زمان تا ۳ قرن بعد این شهر مهمترین شهر کشور برزیل شد. آن طور که در تاریخ آمده در سال ۱۵۸۷ تعداد ۱۲۰۰۰ سفیدپوست، ۸۰۰۰ بومی و ۴۰۰۰ برده آفریقایی در این شهر زندگی می کردند که عمدتاً از بومیان و بردگان به منظور کار در مزارع نیشکر و تنباکو استفاده می شد.

روز هفدهم: گشت سالوادور و موزیک ویدیوی مایکل جکسون
ساعت ۸:۳۰ برای دیدن بافت تاریخی سالوادور در محله پلورینو Pelourinho راه افتادیم. از بالای شهر شروع کردیم و ابتدا یک گروه سیاه پوستان را دیدیم که در حال نیایش خاصی بودند. آنها به چهار عنصر هستی یعنی آب، خاک، باد و آتش اعتقاد داشتند و برای هر کدام یک خدا داشتند.

سپس به یک بازار محلی رفتیم که در قدیم مرکز فروش بردگان بوده است. صنایع دستی خوبی داشت و ارزان ترین صنایع دستی را در این بازار می شد تهیه کرد. از آنجا با آسانسور بالا رفتیم و وارد بافت تاریخی شهر شدیم. در همان میدان اول اولین ساختمان دولتی سالوادور بود که حدود ۵۰۰ سال پیش برای اولین فرماندار ساخته شده بود. سپس به میدان دیگری رفتیم که چند ساختمان قدیمی و یک کلیسا متعلق به حدود ۴۰۰ سال پیش داشت و از آنجا وارد یک خیابان شدیم که برای کارناوال آذین بندی شده بود.

در انتهای خیابان کلیسای سائو فرانسیس بود که داخل آن از روکشی از طلا بود و در کنار آن قدیمی ترین کلیسای شهر ریو قرار داشت. بعد از بازدید وارد کوچه پس کوچه ها شدیم و از خانه های رنگارنگ و مردم شاد و گروه های در حال تمرین برای کارناوال عکاسی کردیم.

میدانی که مایکل جکسون کلیپ آهنگ معروفش را در آنجا فیلم برداری کرده بود را بازدید کردی. کلی خاطرات برایم مرور شد و آن نما آهنگ محبوبم که از کودکی گوش می دادم را چندین بار در آن میدان گوش دادم. حس و حال خوبی داشتم که در قسمت “مناطق خاص دنیا” مطلبی را با عنوان “نوستالژی مایکل جکسون” نوشته ام و کامل این فضا و حس و حالم را تشریح کرده ام.

عصر به خیابان ساحلی که منتهی به فانوس دریایی می شد رفتیم تا گروه های رقصنده ها در حال تمرین برای کارناوال که هفته بعد شروع می شد را مشاهده کنیم. به نظر من یکصد تا دویست هزار نفر آنجا بودند. شب به هتل بازگشتیم و خوابیدیم.

روز هجدهم: رسیدن به ایگوآسو
صبح ساعت ۶:۳۰ به سمت فرودگاه حرکت کردیم تا به ایگوآسو پرواز کنیم. در بین راه در کوریتیبا توقفی یک ساعته داشتیم.در پرواز من صندلی کنار پنجره را گرفته بودم تا بتوانم از بالا منظره آبشار را مشاهده کنم. واقعاً عظمت آن دیدنی بود. اطلاعات بیشتر را در مطلبی با عنوان ” آبشار ایگوآسو “و در بخش مناطق خاص دنیا نوشته ام.

ظهر به ایگوآسو رسیدیم و به هتل San Juan  که نزدیک فرودگاه بود رفتیم. فست فودهای عالی در رستوران داشت که برای دونفر کافی بود. استخر خوب و اتاق های تمیز. این روز را فقط در هتل بودیم و از امکانات آن استفاده کردیم.

روز نوزدهم: مبهوت شدن در مقابل عظمت آبشار
صبح ساعت ۰۸:۳۰ به سمت آبشار حرکت کردیم و ده دقیقه بعد به دروازه ورودی آن رسیدیم. گیت ساعت ۰۹:۰۰ باز شد و برای هر نفر ۵۲/۳۰ رآل ورودیه پرداختیم. با اتوبوس های رایگان مسیر ۱۲ کیلومتری تا ایستگاه مسیر پیاده روی را طی کردیم و سپس پیاده روی شروع شد. در طول راه تعدادی Coatis دیدیم که جانوری است از راسته گوشتخواران و شبیه راکون. اگر کسی غذا در دست داشت حمله می کردند تا بدزدند و من کمی با آنها بازی کردم و عکس گرفتم.

پس از کمی پیاده روی اولین نما از آبشار مشخص شد و بعد فهمیدیم که فقط بخش کوچکی از آبشار بوده است اما همان هم حسابی شگفت زده مان کرد. حدود دو ساعت طول کشید تا از آبشارها بازدید کنیم و در آخر مسیر حسابی خیس شدیم. گشت های جانبی شامل هلیکوپتر سواری به قیمت ۱۲۰ دلار و قایقی که تا زیر آبشار میرفت به قیمت ۱۷۵ رآل بود.

به هتل برگشتیم و شب دور هم در کنار استخر سالگرد ازدواج امین و مریم که از همسفرانمان بودند را جشن گرفتیم.

روز بیستم: بازگشت به ریو
ساعت ۱۱:۰۰ از هتل چک اوت کردیم و راهی فرودگاه شدیم تا سه ساعت بعد به ریودوژانیرو پرواز کنیم. شهر ریو از بالا دیدنی بود. هواپیما با فاصله کمی از کوه های سرسبز و خانه ها گذر کرد و در فرودگاه نشست. به هتل گرانادا آمدیم و به همسفران اعلام تایم آزاد کردیم تا با حسین بلیت اتوبوس ریو به سائوپائولو را برای دو روز بعد، یعنی فردای روز افتتاحیه کارناوال را تهیه کنیم.
سپس با حسین کمی در کوچه هتل گشت زدیم و بعد به سمت یک چهار راه رفتیم که کلی بار داشت و پاتوق اروپایی ها بود و بسیار شلوغ. یک سیخ جوجه به قیمت ۵ رآل خوردیم و یک آبجو سفارش دادم که با پارچ سرو میشد. ۲/۵ لیتری بود و به قیمت ۳۲ رآل. به هتل بازگشتیم و خوابیدیم.

روز بیست و یکم: دریافت ویزای پرو
صبح با دوستانی که می خواستند کشور پرو را همراه من بیایند به قصد گرفتن ویزاها افتادیم. سه ساعت در سفارت معطل شدیم و پس از اینکه ویزاها در پاسپورت ما چسبانیده شد به سمت پلیس فدرال برزیل رفتیم تا طول مدت ویزای برزیل را بیشتر کنیم. پلیس فدرال در فرودگاه GIG طبقه سوم بود. یک صف طولانی که ما دیر رسیدیم و گفتند فردا ۶ صبح باید بیاییم. من مشکل تمدید ویزا نداشتم چون ویزای سه ماهه داشتم اما بقیه قرار شد روز بعد اول صبح در پلیس فدرال حاضر شوند.
به هتل بازگشتیم و چندین ساعت را با علی به بررسی پروازهای پرو و اکوادور گذراندیم زیرا تصمیم داشتیم بعد از پرو کشور اکوادور را هم ببینیم . بقیه گروه هم به گشت داخل شهر پرداختند که با توجه به نزدیک شدن زمان کارناوال، کاملاً همه شهر را حال و هوای آن گرفته بود.

روز بیست و دوم: اولین شب کارناوال
صبح زود بچه ها به پلیس فدرال رفتند. پلیس به آنها گفت که نیاز به اکستند کردن ویزا ندارند و زمانی که از برزیل خارج میشوند تایم باقیمانده ویزای آنها ذخیره میشود تا باز گردند.البته بعداً در فرودگاه به مشکل خوردند زیرا پلیس به آنها اشتباه گفته بود.

افراد ظهر از پلیس فدرال برگشتند و من مشغول برنامه ریزی سفر و سپس یک جلسه توجیهی برای مسافران شدم.

بعد از ظهر برای خرید بلیت از یک آژانس مسافرتی به خیابان کوپاکابانا رفتیم. یک آژانس که پرسنل و مدیر آن فلسطینی بودند پیدا کردیم و با صرف ۵ ساعت بالاخره بلیت ها خریداری شد. خیابان ها وحشتناک ترافیک بود و در نتیجه با مترو به هتل بازگشتیم که ساعت ۱۰ شب رسیدیم. بقیه افراد زودتر به محل برگزاری کارناوال sambodromo رفته بودند و ما هم با کمی تأخیر راه افتادیم. ۴۰ رآل ورودیه پرداختیم. مراسم ساعت ۹ شروع شده بود و ما حدود یدو ساعت را از دست داده بودیم. به طرز عجیبی اکثر افراد گروه را در آن شلوغی پیدا کردیم. یک ساعت نشستم و رد شدن یک گروه از ۵ گروه را دیدیم. برای من فقط ده دقیقه اول جذابیت داشت و بعد از آن دیگر همه چیز تکراری شده بود. یک موسیقی یکنواخت با ضرب آهنگ تند و آوازی که کلا یک جمله بود که تکرار می شد. رقص ها هم تفاوتی با هم نداشت. به نظرم خیلی تکراری و بدون خلاقیت آمد و واقعاً پس از نیم ساعت دوست داشتم برگردم. ساعت یک شب هم با علی و محمدرضا به هتل بازگشتیم.

روز بیست و سوم: حرکت به سائوپائولو
صبح ساعت ۸ صبح چک اوت کردیم اما تاکسی پیدا نمیشد. یک ساعت طول کشید تا تاکسی بگیریم و با عجله به ترمینال رفتیم. حداقل دویست هزار نفر در ترمینال بود و بسیار بزرگتر از ترمینال جنوب ما به نظر میرسید. همه اتوبوس ها نو و بسیار تمیز بودند و برخی VIP بودند که داخل آن فراتر از بیزینس کلاس هواپیما به نظر می رسید. اتوبوس ما یکساعت با تاخیر رسید و گروه در گرمای ۳۵ درجه با رطوبت بالا صبورانه منتظر اتوبوس شدند. بالاخره سوار شدیم و راهی سائو شدیم. اتوبوس خوبی بود با صندلی های راحت و کولر خوب نفری ۸۵ رآل. تمام مسیر سرسبز بود و جاده های خوبی داشتند که علایم راهنمایی رانندگی استاندارد داشت. فرهنگ رانندگی مردم برزیل در جاده ها از ایران بهتر بود همچنان که در شهرهایشان هم رانندگی شان بهتر از ما بود. به هتل San Raphael رفتیم. هتلی قدیمی اما تمیز و بازسازی شده. اینترنت فقط در لابی رایگان بود.
شب دوستان برای دیدن کارناوال به Sambodroma رفتند و من برای رزرو اقامت ها در پرو در هتل ماندم. سائو از نظر فرهنگ و شهرنشینی از بقیه شهرهایی که دیده بودیم سطح بالاتری داشت و البته مرفه ترین شهر آمریکای جنوبی نیز به شمار می رود.

روز بیست و چهارم: یک اتفاق بد
من صبح متوجه شده که بخشی از مواد غذایی ای که بصورت کنسروی آورده بودم چندین روز پیش در انتهای کوله ام ریخته و متوجه نشده بودم. نصف روز را صرف شستن تمام کوله پشتی و محتویات چرب شده آن در حمام و سپس خشک کردن آنها کردم. در این مدت حسین گروه را به گشت داخل شهر و خیابان پائولیستا برد. سپس گشت کوتاهی در اطراف هتل رفتم. هتل ما نزدیک محله همجنس گراها بود و کلی سوژه برای عکاسی اجتماعی می شد پیدا کرد. بعد یک تاکسی گرفتم و راهی بازار بزرگ سائو که به آن Grande Mercado می گفتند شدم. بازار بزرگ دو طبقه ای بود که  از انواع خوراکی ها تا میوه و صنایع دستی و لوازم تحریر را می توانستید در این بازار بیابید.

چند بسته قهوه نیم کیلویی برای سوغاتی دادن به قیمت ۶/۸۹ رآل خریدم و سپس توجهم را یک ساندویچ هیجان انگیز به اسم Mortadela  جذب کرد. وقتی سفارش دادم فروشنده آنرا داخل مایکروفر گذاشت و سپس برایم سرو کرد. بسیار خوشمزه بود و چنین ساندویچی در عمرم نخورده بودم. سپس به سمت هتل راه افتادم تا به بقیه گروه ملحق شوم.

عصر یک دورهمی برای خداحافظی گروهی که به ایران بر میگردند گرفتیم و ساعت ۹:۳۰ خداحافظی کردیم تا راهی فرودگاه شوند. ۹ نفر از گروه ما ماندند تا همراه من به پرو بیایند.

بعد از رفتن گروه به اتاقم بازگشتم در حالیکه پر از احساسات متناقض بودم. در حمام، شیر آب داغ را باز کردم و زیر دوش بیحرکت ماندم. نیم ساعتی در حالتی خلسه مانند خاطرات این سفر مانند یک فیلم از ذهنم گذشت.

از اولین روزی که تصمیم به اجرای تور ماجراجویانه در برزیل با حسین عبدالهی گرفتیم تا ساعاتی قبل که همه چیز پایان یافت.
حاصل پنج ماه کار به نتیجه رسیده بود. دلتنگ عزیزانی بودم که هفته ها در کنار هم خاطراتی فراموش نشدنی را رقم زده بودیم و خوشحال از پایان پروژه ای سنگین که باور دارم تا کنون چنین توری از ایران در برزیل اجرا نشده بود.
ناراحت بودم از اینکه دوست عزیزم حسین که بار عمده این سفر را به دوش کشید، دیگر بازگشته بود و خوشحال بودم که روز بعد وارد کشور پرو می شوم.
وقتی مرور میکردم که در این تور کجاها را دیدیم و چگونه برنامه با دقت هرچه تمام تر اجرا شد و در آخر همه خوشنود بودند احساس غرور می کردم و از پایان یافتنش احساس خلاء.
کل سفر ۲۵ روز طول کشید و ۲۶ نفر همسفر ما بودند که اختلاف سنی آنها ۵۸ سال بود.
در کل این زمان ۱۱ بار سوار هواپیما شدیم و مجموعا ۴۰۰۰۰ هزار کیلومتر پرواز کرده بودیم که معادل یک بار دور زدن کره زمین از روی استوا بود.
۵۰۰ کیلومتر را در طول آمازون با کشتی پیمودیم و ۲۰۰ کیلومتر را در سرشاخه ها و کانالها با قایق گشت زدیم.
از ۷ شهر بازدید کردیم و در ۱۲ مکان مختلف اقامت کردیم که از لوژ جنگلی در آمازون تا هتل پنج ستاره را شامل میشد.
حیات وحش منحصر به فرد آمازون همچون دلفین های صورتی، تنبل ها، تمساح و مار بوآ را از نزدیک دیدیم و لمس کردیم. علاقمندان به پرنده نگری هم بیش از ۱۰۰ گونه رکورد کردند. ده ها سایت تاریخی را بازدید کردیم و از غذاهای محلی خوردیم و نوشیدنی های آنها را چشیدیم.
در رود آمازون شنا کردیم، در زیر باران استوایی در جنگل ساعتها راه رفتیم، در اقیانوس اطلس با موجها دست و پنجه نرم کردیم، بر فراز ساحل ریو با پاراگلایدر پرواز کردیم و بزرگترین کارناوال دنیا را دیدیم و به حق هرچه ماجراجویی در این کشور بود را تجربه کردیم.
خوشحالم که کشوری با این عظمت و تنوع جاذبه ها را آنگونه که شایسته بود دیدیم و سیراب شدیم و نیز خوشحالم عزیزانی همسفر ما بودند که بودنشان، لذت سفر را دوچندان کرده بود.
و اکنون به ادامه سفر در آمریکای جنوبی می اندیشم.

روز بیست و پنجم: دومین اتفاق بد و خداحافظی با برزیل
این روز را از هتل بیرون نرفتم. بخاطر اشتباه آژانس مسافرتی که تغییر بلیت من را انجام نداده بود من در پرواز شب قبل No-Show شدم و وقت زیادی از من گرفت تا بتوانم بلیتم را تغییر بدهم. ساعت ۳ بعد از ظهر با ترانه، نیکتا و علی چک اوت کردیم تا به فرودگاه برویم و بقیه ماندند تا با پرواز روز بعد راهی پرو بشوند. با ایرلاین  tame که اکوادوری و خوب بود پرواز کردیم و ساعت ۲۱:۰۰ به لیما پایتخت پرو رسیدیم.
پس از ۲۵ روز با برزیل وداع کردم تا یکماه بعد پس از دیدن پرو و اکوادور دوباره به برزیل بازگردم.

برای مشاهده تور برزیل بر روی این نوشته کلیک کنید

۱۹ نظر در “سفرنامه برزیل”

  1. نیر نوشته است:

    سلام
    سفر ، خاطره،رفتن، رسیدن،رها گشتن وبازگشت با کوله بار یادها
    سفر بسیار پر هیجان وپر خاطره ای بود ویکی از خوشایندترین تجربیاتی که هرکس در طول زندگیش میتونه داشته باشد ولذت بی مثالش در کنار هیجان هر روز رسیدن به شهر جدید بدون دغدغه ی جابجای هتل وبدون معطلی زیاد در فرودگاه ها ، آرامترین وزیباترین
    سفر زندگیم را برام به ارمغان آورد .البته حسن وجود لیدر های مجرب وهمسفران نازنینم در این سفر بر شادیم شادی افزود، از شما و حسین آقا به خاطر تمام زحمتا تتون در این سفر ممنونم
    شاد باشید

  2. شهاب نوشته است:

    نیر خانم عزیز
    برای ما هم همراه بودن با همسفرهای عزیزی مثل شما لذت سفر را دو چندان کرده بود و شاید مهمترین دلیل خوش گذشتن همه گروه یک دست و یک دل بودن افراد بود.
    از اینکه می شنوم این سفر را اینقدر دوست داشتید خیلی خوشحالم و آرزو می کنم همواره دلتان شاد و لبتان خندان باشد.
    به امید دیدار

  3. امیر نوشته است:

    با سلام وقتی که داشتم سفر نامه برزیلتو میخوندم احساس خیلی خوبی نسبت به تمام اتفاق خوبی که واسه خودتون بوجود اوردین داشتم با خودم میگفتم ای کاش تو ای سفر همسفر های خوبی و باحالی همانند شما داشتم . چون دیدن برزیل با تمام زیبایی هاش از ازوهای دیرینه منه با ارزوی موفقیت شما

  4. پگاه امیری نوشته است:

    چناب چراغی لذت بردم .ممنون از اشتراک حس و حال و هیجان سفر.اونم سفری مثل برزیل … موفق و شاد باشید و همیشه بنویسید :))

  5. شبنم نوشته است:

    سلام. ممنون از سفرنامه کامل و جذابتون که ما رو از ابتدا تا آخرش با گروه دوست داشتنی شما همراه کرد. برزیل واقعا جای رویایی هست و با عکس های شما رویایی تر.
    راستی چرا ویزای پرو اینقدر طول کشید؟ قبلا برخی از دوستان یک روزه ویزاش رو گرفته بودن! اصلا به ایرانی ها راحت ویزا می دن؟

  6. ارش نوشته است:

    واقعا عالی بود شهاب جان حس خیلی قوی به آدم میده

  7. شهاب نوشته است:

    ممنونم پگاه عزیز
    شما همواره به من محبت دارید

  8. شهاب نوشته است:

    خیلی ممنونم شبنم عزیز
    پروسه معمول ویزای پرو ۸ روز کاری است اما از آنجا که ما در موعد مقرر ربو نبودیم و در آمازون بودیم بنابراین گرفتن ویزاها به تعویق افتاد
    یکی از دوستان من هم یک روزه ویزا گرفت اما بستگی به این داره که کنسول در اون زمان چقدر سرش شلوغ باشه و اینکه چقدر بخواهد به گروه ما حال بده. به هر حال ما چون عجله ای نداشتیم اصراری برای گرفتن ویزای سریع هم نکردیم

  9. شهاب نوشته است:

    سپاسگذارم آرش جان

  10. بهرام نوشته است:

    سلام دوست عزیز
    خوشحالم با سایت شما آشنا شدم ، سفرنامه برزیل رو تا آخرش خوندم خیلی هیجان انگیز بود . و زیبا تر عکسای این سفر ….
    همیشه شاد و سلامت باشید

  11. شهاب نوشته است:

    سلام بهرام عزیز
    خوشحالم که از این سفرنامه لذت بردید
    امیدوارم باز هم بتونم مطالبی بنویسم که برای شما جذاب و خواندنی باشه
    پاینده باشید

  12. فرهاد نوشته است:

    سلام بر شهاب عزیز
    سفرنامه زیبایت رو خواندم و چنان جذب نوشته هایت شدم که احساس کردم من نیز در کنارتون بودم، سفر به نقاط مختلف دنیا از آرزوهای همیشگی من است، امیدوارم بتوانم در یکی از سفرهایتان همراه تان باشم.
    به امید دیدار فرهاد _ زاهدان

  13. مریم نوشته است:

    شهاب جان مررررسی عالی بود خاطرات عین فیلم برام مرور شد بابت تمامی لحظه هاش از شما ممنونم سفر بینظیری بود ❤️

  14. على نوشته است:

    شهاب جان کلى یاد خاطرات کردم دمت گرم خیلى به ما خوش گذشت … یادش بخیر

  15. immortal نوشته است:

    سلام سفرنامتون خیلی جذاب بود چندتا سوال دارم ک ممنون میشم جوابه رک وراست بدید
    ۱-سفربه برزیل برای نوروز بدون تور رفتن (بدلیل نرخ های سرسام اور آزانسها)برای کسی که انگلیسیش معمولی رو به پایین مشکله یا خیر؟البته اینو بگم من تجربه رفتن بدون تور به مالزی و تایلند رو داشتم و واسم هرچند روزهای اولش بعلت شناخت نداشتن از محیط وشهراشون گیج میزدم ولی درکل خوب وکاملامقرون بصرف بود
    ۲-برای هرشهر برزیل شما چند روز رو توصیه میکنید
    ۳-امنیت برزیل وبرخورد مردمش چجوره
    ۴-شماره لیدری مطمعن در خود برزیل ک بشه بهش کاملا اعتماد کرد رو دارید؟هزینه هار روهم لطفا بنویسید
    ممنون

  16. immortal نوشته است:

    عجب جوابه قرائی

  17. مجتبی نوشته است:

    عجب دل بزرگی داری آقا شهاب
    سفر ادونچری چند هفته ای و حتا چند ماهه !
    مغرورم ولی باید اعتراف کنم دلم خیلی میخواد کارایی که شما کردی رو انجام بدم . بخشیش شدنیه و بخشه دیگرش نیاز به برنامه ریزی دقیق داره .
    حرف نداری آقا شهاب …

  18. پریا نوشته است:

    بسیار عالی بود
    با خوندن این سفرنامه حس کردم که من هم تو این سفر بودم
    امیدوارم من هم روزی به آرزوم برسم و به برزیل برم

  19. امید نوشته است:

    سلام — واقعا لذت بردم و تشکر میکنم از اینهمه زحمت و وقت گذاشتن و توضیحات –فقط با توجه به علاقه وافر خودم به سفرنامه ها خواستم پیشنهاد بدم در سفر نامه بعدی چند بعدی به سفرتون نگاه کنید یعنی هم دیدگاه طبیعت گردی -هم مردم شناسی و نوع رفتار و برخوردها و هم زیبا شناسی در حوزه شهر و طبیعت و هم اقتصادی با توضیحات ریزتر از همه موارد بالا در سفرتئن — بازم تشکر میکنم

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های تصویر را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word