بازگشت به صفحه نخست

محبوب من لبخند بزن

محبوب من
لبخند بزن
مرا طاقت چهره غمگین تو نیست
غم تو چون تیری که از چله کمان آرش رها می شود
بند از بند وجودم رشته می کند
لبخندت را از من دریغ مکن
که طلوع هزار خورشید از فراز قله های بی انتهای تنهایی من است
و چشمانت
بسان عجایب هفتگانه دنیای کهن
پر رمز و راز
مرا بنگر که چگونه چون پرستوهای دریایی
در هوای تو از شمالگان تا جنوبگان
پر و بال می زنم
مرا طاقت چهره غمگین تو نیست
محبوب من
لبخند بزن
ماداگاسکار، مرداد ۱۳۹۳

۱ نظر در “محبوب من لبخند بزن”

  1. بهار نوشته است:

    بیمار خنده های توام، بیشتر بخند….

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت:


برای جلوگیری از فرستادن هرزنامه،‌کاراکتر های تصویر را در زیر وارد نمایید در صورت ناخوانا بودن اینجا را کلیک کنید
Click to hear an audio file of the anti-spam word