آرشیو ‘سفرنامه ایتالیا’

سفرنامه ایتالیا

یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵

ایتالیا را در غالب سفری به سه کشور اروپایی بازدید کردم.
از آن سفرهایی بود که کاملاً بدون برنامه و بی مطالعه آغاز کرده بودم. فقط پرواز رفت را به پاریس و برگشت را از میلان خریدم و عازم شدم. پس از یک هفته گشت در پاریس و بارسلون، بدون هیچ پیش زمینه فکری از اینکه قرار است در شهرهای ایتالیا چه سایت هایی را ببینم وارد ایتالیا شدم. خیلی شنیده بودم که مردمش از نظر ظاهری و فرهنگی بسیار به ما شبیه هستند (اصلاً اینطور نبود) و خیلی دزدی زیاد است.
از آنجا که هیچ وقت تاریخ به نسبت طبیعت برایم جذاب نبوده و مطالعه ای هم در این زمینه نکرده بودم، بنابراین هیچ ذهنیتی از سایت های تاریخی ایتالیا نداشتم.
به طرز عجیبی پس از این سفر نظرم نسبت به تاریخ و جذابیت آن تغییر کرد و همچنین به آثار باستانی و تاریخی برای اولین بار احساس گرایش زیادی کردم.
بارها مبهوت عظمت معماری و زیبایی هنر ایتالیایی ها شدم و ساعت ها به این شاهکارهای دست بشر خیره شدم.
البته بخش زیادی از آن را مدیون دوست عزیزم ایمان رویین دژی هستم که با تمام وجود اطلاعات خود را به همراه حسی که از آن اثر داشت به من منتقل کرد.

.

سفرنامه ایتالیا

روز اول: سلام رم زیبا
ساعت ۱۳:۳۰ با پرواز ارزان Rayan Air از بارسلون به رم رسیدم. به سمت ایستگاه اتوبوس راهی شدم که در نزدیکی خروجی فرودگاه قرار داشت.
چندین شرکت از جمله Teravision ، Tam و غیره وجود داشت که با ۴ الی ۶ یورو مسافرین را به مرکز روم می بردند. صف خرید بلیت طولانی بود و پس از گرفتن بلیت هم مجبور شدم ۴۵ دقیقه منتظر اتوبوسی شوم که بلیت آنرا خریده بودم. به هر حال بهتر از ۵۰ یورو پول تاکسی تا مرکز شهر بود.
اتوبوس در ۲ یا ۳ ایستگاه توقف کرد و در آخر کنار ایستگاه قطار شهر رم نگه داشت. پیاده شدم و به سمت هتل سه ستاره ای که از عمد نزدیک راه آهن گرفته بودم و نزدیک میدان ریپابلیکا قرار داشت به راه افتادم و حدود ساعت ۱۶:۰۰ به آن رسیدم.

خانمی میانسال و بسیار خونگرم رزرو من را چک کرد و کلی اطلاعات در مورد مسیر دسترسی به جاذبه های اطراف هتل به من داد. اتاق بسیار ناامید کننده بود. البته من در شرایط بسیار بدتر از این هم خوابیده بودم اما با پرداخت ۵۵ یورو برای هر شب انتظاری بسیار فراتر داشتم.
کف پوش ها و دیوارها کثیف، رو تختی تیره، حمام بسیار کوچک (۶۵×۶۵ سانتیمتر)، نور گیر کم، لامپ ها بسیار ضعیف و ده ها ایراد دیگر را می توان از این هتل بر شمرد.
احساس میکردم سرم کلاه رفته است. بعداً فهمیدم کل اقامت های روم همین است و تازه این هتل به نسبت قیمت کاملاً مناسب بوده است.
با استفاده از Google Map نقاط مهم و جاذبه های توریستی شهر رم را مشخص کردم و سپس به سمت چشمه عشاق Fontana di Terevi راه افتادم. تعداد زیادی ذوج جوان گردشگر آنجا جمع بودند و در حال بوسیدن هم عکس سلفی می گرفتند.

از میان آنها رد شدم تا چشمه را ببینم. چشمه در کنار یک کاخ زیبا قرار داشت و دیوار کاخ که با سنگ مرمر بود با مجسمه های بسیار زیبایی مزین شده بود و آب از میان آنها جریان پیدا میکرد تا به استخر جلوی آن بریزد. این چشمه که میعادگاه عشاق رم است بیش از ۲۵۰ سال قدمت دارد و توسط نیکولا سالوی طراحی شده است.
از آنجا به سمت شمال راه افتادم و از پله هایی که به پله های اسپانیایی معروف است بالا رفتم تا به یک کاخ رسیدم . از آن بلندی دید خوبی به شهر داشتم و توانستم گنبد پانتئون و نیز سقف کلیسای سنت پیترو را ببینم. نور پردازی شهر بخصوص سایت های توریستی آن از زاویه ای که من میدیدم بسیار چشم گیر بود.

به سمت هتل برگشتم چون قرار بود دوست قدیمی ام مصطفی را آنجا ملاقات کنم.
دیدن دوستی صمیمی بعد از ۶ سال بسیار حس خوبی داشت. کلی از اتفاقاتی که در این سالها داشتیم برای هم تعریف کردیم و یاد خاطرات خوب گذشته را زنده کردیم.
سپس با مصطفی برای گشت شبانه راه افتادیم. ابتدا به سمت معبد پانتئون راهی شدیم. طبیعی بود که آن ساعت شب معبد بسته باشد اما عظمت معبد با آن ستون های عظیم گرانیتی با قطر دومتر از بیرون هم نمایان بود. مصطفی توضیحی در مورد این بنا نداد و گفت بگذاریم زمانی که باز بود بیاییم تا کامل در مورد آن توضیح بدهد.

چند عکس گرفتم و راهی میدان ناوونا Navona شدیم. به راستی یکی از زیباترین میادینی بود که دیده بودم. آبنمایی در وسط میدان بود که چهار مجسمه انسان در چهار گوشه آن بود و آب از بین آنها جریان داشت. در بالای آن هم یک اوبلیسک به زیبایی هرچه تمامتر قرار گرفته بود. هر مجسمه به نماد یک رود بزرگ دنیا که تمدنی در آن شکل گرفته است ساخته شده بود. دور تا دور میدان هم کلیساها و ساختمان های بسیار زیبایی خودنمایی میکردند.

از میدان خارج شدیم و سپس از جلوی یک بنای بسیار زیبا و باشکوه رد شدیم که قدمت چندانی نداشت و به دستور موسولینی ساخته شده بود. موسولینی در زمان خود تلاش زیادی کرد تا شکوه امپراطوری روم را باز گرداند اما تفکرات دیکتاتور مآبانه اش و شکست در جنگ جهانی دوم باعث سقوط او شد.
به هتل بازگشتیم، با مصطفی خداحافظی کردم و خیلی زود خوابیدم.

روز دوم: رم گردی با ایمان رویین دژی
برای این روز قرار بود ایمان به دنبال من بیاید و جاذبه های بافت تاریخی رم را برایم توضیح بدهد. از آنجا که منزلش ۷۰ کیلومتر بیرون شهر بود و یک کار اداری نیز در شهر داشت، ساعت ۱۱ توانست خودش را به من برساند.
ایمان را سالها قبل زمانی که موسسه طبیعت گردی زاگرس را داشتم در ایران دیده بودم و دیگر خبری از او نداشتم تا اینکه در تلگرام یک گروه برای تبادل نظر تور لیدرها ایجاد کرد و من را هم عضو نمود. آنجا متوجه شدم به ایتالیا مهاجرت کرده و راهنمای رسمی ایتالیا شده است. وقتی خبر شد که در برنامه سفر اروپای من ایتالیا هم هست با محبت هرچه تمامتر گفت وقتش را برای من خالی میکنه تا رم را به من نشان بدهد.
پس از خوش و بش و احوال پرسی به اتفاق هم سمت کولزیوم راه افتادیم. صف طولانی بود اما ایمان میگفت برای اولین بار است که اینقدر اینجا را خلوت می بیند. پس از حدود ۵۰ دقیقه بلیت گرفتیم و وارد شدیم. البته زمان ایستادن در صف هم با توضیحات ایمان در مورد تاریخچه رم بسیار جذاب بود.

طبق افسانه ها دو کودک دوقلو به نام های رموس Remus و روملوس Romulus که فرزند پادشاه اینیاس (قهرمان تروجان) بودند به رودخانه سپرده می شوند و رود آنها را به این نقطه می آورد (رودخانه تیبر Tiber که منشا این داستان است از وسط رم عبور میکند). سپس یک گرگ به آنها شیر میدهد و آنها را بزرگ می کند.
پس از بزرگ شدن این دو برادر شروع با پایه ریزی و ساخت این شهر می کنند و در نهایت برای ریاست این شهر بین آنها جنگی اتفاق می افتد که به کشته شدن روملوس می انجامد. از آن این شهر بخاطر پایه گذار آن رم نامیده می شود. او اجازه می دهد که همه انسانها با طبقه اجتماعی متفاوت و حتی بردگان به شهر تردد کنند و شهروند شناخته شوند.

کاوش های باستان شناسی قدمت روم را ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد برآورد می کنند اما اولین امپراطوری در سال ۷۵۳ قبل از میلاد شکل میگیرد و در سال ۵۰۹ قبل از میلاد یعنی ۲۴۴ سال پس از آن جمهوریت در روم آغاز میشود و بخش زیادی از قدرت در دستان مجلس سنا قرار میگیرد.

البته لازم به ذکر است که رومیان اولین نظام جمهوری را ابداع نکردند و این مدل حکومت را از یونانیان آموخته بودند.
وارد کولزیوم شدیم و ابتدا به طبقه بالا رفتیم که نمای خوبی به کل کولزیوم داشت. از آنجا ایمان تشریح کرد که این بنا چگونه و با چه هدفی ساخته شد و تاریخچه کاملی از آنرا برایم توضیح داد.
هرچه بیشتر توضیح میداد بیشتر متحیر میشدم. واقعا باورش برایم سخت بود که چگونه در دو هزار سال پیش این بنای ۵ طبقه با آن ساختار مهندسی پیچیده فقط در ۹ سال ساخته شده است.

در کنار کولزیوم یک طاق نصرت Triomph به نام Arco di Constantino  قرار داشت که متعلق به سال ۳۱۲ پس از میلاد بود و توسط مجلس سنای روم به مناسبت پیروزی کنستانتین اول پادشاه روم در جنگ با ماکسنتیوس ساخته شده بود.
کمی آنطرف تر از یک گیت عبور کردیم و وارد بافت باستانی روم شدیم. ایمان خیلی خوب از روی آثار به جا مانده آن چیزی که ۲۰۰۰ سال پیش در آنجا بوده است را برای ما تصویر کرد و در مورد هریک از بناهای آن توضیحات دقیق ارائه داد.

پس از گشتی یک ساعته به سمت واتیکان که در شمال غرب روم واقع است راهی شدیم.
در زمان ورود ما سال Jubilee of Mercy یا جشن رحمت اعلام شده بود که معمولا هر ۲۵ سال توسط پاپ اعلام میشود و چیزی شبیه حج واجب مسلمانان است. در این یک سال بر همه کاتولیک ها واجب است که برای زیارت و نماز خواندن به واتیکان بیایند. معمولاً انتخاب این سال زمانی است که پاپ تشخیص دهد جنگ و جنایت و فساد در دنیا زیاد شده است و مسیحیان با دعا خواندن از خدا طلب رحمت می کنند. پاپ فرانسیس که فردی بسیار روشنفکر است در این سال تصمیم گرفته بود که بر خلاف سنت دیرینه که هر ۲۵ سال این مراسم گرفته می شود، پس از گذشت ۱۵ سال، جشن رحمت را اعلام نماید.

ابتدا به یک پیتزا فروشی بسیار عالی نزدیک واتیکان رفتیم و سپس وارد موزه واتیکان شدیم. از آنجا که دیر وارد شده بودیم موزه بسیار خلوت بود. موزه واتیکان، موزه ای در موزه بود. آثار هنری ای که طی قرون متمادی به دستور پاپ ها و با پول نذورات و اعانات مردم خریداری شده و در این مکان نگهداری شده بود قابل قیمت گذاری نبود. سالن هایی که سراسر با مجسمه های بسیار عتیقه و تابلوهای نفیس از نقاشان معروف دنیا پر شده بود، گنجینه هنری بی مانندی را ایجاد کرده بود.

در نهایت وارد سالن سیستین چاپل شدیم که یک شاهکار بی مانند هنری بود. آنطور که گفته می شود نیمی از عمر هنری نقاش و مجسمه ساز مشهور مایکل آنژ در این سالن سپری شده بود.

بیش از ۱۲ سال طول کشید تا او به همراه شاگردانش تمام دیوارها و سقف این سالن را با داستانهای مذهبی از خلق حضرت آدم تا مسیح و در نهایت روز قیامت به زیبایی هرچه تمامتر به تصویر بکشند. این سالن همانجایی است که برای انتخاب پاپ همه کاردینالها از سراسر دنیا در اینجا جمع می شوند و به شور و رای گیری می پردازند تا پاپ جدید انتخاب شود.

نکته ای که در تصاویر توجهم را جلب کرد این بود که به نظر میرسید سالها بعد پس از نقاش اصلی، کسی آلت تناسلی افرادی که تصویر شده اند را پوشانده است. با ایمان مطرح کردم و حرفم را تایید کرد و گفت بیش از نیم قرن پس از کشیده شدن تصاویر، پاپ ها گفتند که دیدن تصاویر برهنه انسانها شنیع است و به یک نقاش به نام Daniele da Volterra  پول دادند تا برای نقاشی ها پوشش ایجاد کند و بعدها نام آن نقاش در عامه به “تنبان کش” معروف شد.

برای خروج از جلوی تابلوی شکوه مند شام آخر داوینچی گذشتیم و مبهوت این شده بودم که چگونه یک لحظه را با هنرمنده هرچه تمامتر ثبت کرده به گونه ای که گویای همه حرف های مسیح باشد. سپس از راهروی بسیار مجللی به پایین سرازیر شدیم تا از موزه خارج شویم چون ساعت کار موزه پایان یافته بود.

از دقت خودم خوشم آمد که بدون اینکه هیچ شناختی از نقاشی داشته باشم این نکته را فهمیده بودم. سپس به یک رستوران رفتیم که بصورت بوفه بود. ایتالیایی ها به این سبک رستوران ها Apetivo می گویند و بین ۱۰ تا ۱۵ یورو هستند. شما می توانید یک نوشیدنی سفارش دهید و هرچه می خواهید از میز بوفه بردارید. به نسبت هزینه بالای رستوران ها در اروپا، این رستوران ها بسیار به صرفه هستند.
همسر ایمان به نام لوچیا که یک ایتالیایی بسیار مهربان و دوست داشتنی بود هم از محل کارش به ما ملحق شد.

پس از شام تا هتل من را بدرقه کردند و موقع خداحافظی دو بسته بیسکوئیت ایتالیایی بسیار پر انرژی که مملو از غلات خوشمزه بود به من هدیه دادند. از محبت ایمان و وقتی که برایم گذاشته بود شگفت زده شده بودم و خداحافظی گرمی با هم کردیم. با خودم عهد کردم وقتی این ذوج دوست داشتنی به ایران آمدند آنها را به یک سفر داخل ایران مهمان کنم.
برای من که خوش خواب هستم، خوابیدن در این شب کار سختی بود. ذهنم پر از شنیده ها و دیده ها بود و باید کمی به آن سامان میدادم.

.

.

در حال تکمیل