آرشیو ‘سفرنامه زیمبابوه’

سفرنامه زیمبابوه

چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۵

زیمبابوه را هم ‌مانند بسیاری کشورهای دیگر که کوله به دوشی بازدید کردم، بدون برنامه و ذهنیت قبلی رفتم. پس از ۲۵ روز که کنیا بودم و راهنمای دو تور پشت سرهم را بر عهده داشتم تصمیم گرفتم طبق معمول کمی بیشتر بمانم و یکی دیگر از کشورهای محدوده شرق آفریقا را ببینم. سه نفر دیگر از دوستانم که در تور کنیا حضور داشتند و نیز دوستی دیگر که سالها پیش برای کار به کنیا آمده بود و ساکن شده بود نیز اعلام آمادگی کردند که همراهی کنند.
یک پرواز ارزان فست جت (ایرلاین تانزانیایی) پیدا کردم که به هراره پایتخت زیمبابوه میرفت و سپس پرواز برگشت که از هراره به دارالسلام بر می‌گشت را خریدیم و راهی زیمبابوه شدیم.
خیلی دوست داشتم کشوری را که رئیس جمهور ۹۴ ساله آن رابرت موگابه، ۳۶ سال بر مسند حکومت است و ضعیف ترین پول دنیا را داشته ببینم. تصویرم از این کشور ویرانه‌ای بود که بازیچه دست دیکتاتوری روانی است.

مختصری درباره زیمبابوه:

کشور زیمبابوه با وسعت حدود ۳۹۰۷۵۷ کیلومتر مربع و جمعیت حدود ۱۳ میلیون نفر در محدوده جنوب آفریقا و هم مرز کشورهای موزامبیک، زامبیا، بتسوانا و آفریقای جنوبی قرار دارد.

کشور زیمبابوه با وسعت حدود ۳۹۰۷۵۷ کیلومتر مربع و جمعیت حدود ۱۳/۳ میلیون نفر در محدوده جنوب آفریقا و هم مرز کشورهای موزامبیک، زامبیا، بوتسوانا و آفریقای جنوبی قرار دارد.

این کشور از اوایل قرن نوزدهم تحت استعمار انگلستان بود تا اینکه بالاخره در سال ۱۹۷۰ رسما جمهوری زیمبابوه اعلام استقلال کرد و رابرت موگابه که تلاش زیادی برای استقلال کرده بود به ریاست جمهوری رسید.

پس از دخالت نظامی موگابه در جنگ کنگو که منجر به سلب مالکیت سفیدپوستان از زمین‌های کشاورزی و همچنین بیرون راندن کشاورزان انگلیسی از این کشور شد، زیمبابوه تحت تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی قرار گرفت به طوری که با تورم صدهزار درصدی روبرو شد و نرخ بیکاری در این کشور به ۸۰ درصد رسید. کار به جایی رسید که طی دو سال دولت زیمبابوه ۲۲ صفر از واحد پول کشور حذف کرد اما باز هم ارزش پولداین کشور در حال سقوط بود و در نهایت در سال ۲۰۰۹ وزیر اقتصاد واحد پول این کشور را حذف کرد و استفاده از دلار آمریکا، پوند انگلیس، رند آفریقای جنوبی و چند ارز دیگر را در معاملات تجاری آزاد اعلام کردند.

۶۸ درصد مردم زیمبابوه زیر خط فقر هستند و میانگین طول عمر رقم وحشتناک ۳۵ سال است.

در حال حاضر کشاورزی درآمد اصلی این کشور به شمار می‌آید و عمده محصولات این کشور شامل تنباکو، پنبه، نیشکر، گندم و ذرت است.

سفرنامه زیمبابوه و آبشار ویکتوریا

روز اول: رسیدن به زیمبابوه با مکافات فراوان

ظاهراً قرار نبود به راحتی وارد زیمبابوه شوم. حدود ظهر از دفتر فست جت با من تماس گرفتند و اعلام کردند که پرواز به هراره کنسل شده و ما می‌بایست با ایرلاین دیگری ابتدا به دارالسلام و سپس به هراره برویم.
سه ساعت قبل پرواز به ترمینال ۲ فرودگاه نایروبی رفتیم و نماینده دفتر فست جت گفت که باید به ترمینال ۱ برویم و با ایرلاین Precision پرواز کنیم. به سمت ترمینال یک بازگشتیم و وارد صف کانتر پرواز شدیم.
مسئول کانتر گفت که بلیت شما از ایرلاین دیگری است و نمی توانم به شما کارت پرواز بدهم. بروید مجدداً به ترمینال ۲ و درخواست کنید که بلیت قبلی فسخ و بلیت جدید صادر شود. بالاخره پس از کلی جر و بحث با دفتر ایرلاین تماس گرفت و آنها اسامی ما را در لیست پرواز قرار دادند و توانستیم به موقع خودمان را به اتوبوسی که به سمت هواپیما میرفت برسانیم. هواپیما ملخی بود و صندلی من ردیف ۵ و دقیقاً کنار ملخ هواپیما با آن صدای هولناکش بود.
یک ساعت بعد دارالسلام در تانزانیا بودیم. بجای سالن ترانزیت یک راهرو تنگ داشت که پس از بررسی پاسپورت‌های ما و بلیت بازگشت‌مان، ما را به سالنی بردند‌ که کارت پرواز صادر می‌شد. در ذهنم گفتم با توجه به شلختگی این فرودگاه بعید است چمدان ما را اتوماتیک به هراره بفرستند. از مسئول‌کانتر سوال‌ کردم که چمدان ما کجاست؟
کمی فکر کرد و بعد به همکارش گفت که ما را راهنمایی کند تا چمدان هایمان را پیدا کنیم. کلی راهرو پیچ تاب دار را پیمودیم تا در نهایت در سالنی از بین تعدادی چمدان، چمدان‌هایمان را جدا کردیم و ساعت ۱۱:۳۰ شب راهی هراره شدیم. اما داستان به اینجا ختم نشد.
نیمه شب در هواپیما خواب بودم که ‌همسفران صدایم کردند که رسیده‌ایم. از هواپیما پیاده شدیم و در صف ویزا ایستادیم. مامور ویزا وقتی پاسپورت ما را دید شوکه شد و گفت شما باید از قبل ویزا می‌گرفتید و حق ورود ندارید. من هم اصرار که دوستم چند ماه پیش آمده و مشکلی نبوده. با همکارش صحبت کرد که این افراد را با اولین هواپیما باید برگردانیم و بحث‌های من برای متقاعد کردن او برای اینکه ایرلاین نباید سوار می‌کرده نتیجه نداد.
ناگهان فردی که اسم من را روی کاغذی نوشته بود سمتم آمد و گفت چرا شما از هواپیما پیاده شده‌اید؟ اینجا زامبیا است. شما باید زیمبابوه پیاده می‌شدید.
خنده‌ام گرفت. یک ایستگاه زودتر پیاده شده بودیم.
نگاه چپ‌چپ مسافران معطل در هواپیما جلوی ادامه خندیدنمان را گرفت. هنوز یک ساعتی تا زیمبابوه ‌راه بود.

روز دوم: هراره یک شهر فراتر از انتظار
ساعت ۲:۳۰ صبح وارد فرودگاه هراره شدیم. مراحل صدور ویزا بسیار سریع و با پرداخت ۳۰ دلار به اتمام رسید و از فرودگاه‌ خارج شدیم. نیم ساعت تا شهر و خانه‌ای که اینترنتی رزرو گرفته بودم رفتیم. نیم ساعت هم جلوی درب ساختمان معطل شدیم تا مالک بیاید و به ما کلید بدهد. مالک خانمی میانسال، بسیار خوشرو و مهربان بود. بعداً متوجه شدم که خوشرویی و ادب ویژگی غالب مردم زیمبابوه است.
خانه‌ای تمیز که دو اتاق خواب داشت و به قیمت شبی ۱۱۵ دلار اجاره کرده بودیم.
سریعاً به خواب رفتیم.
صبح ساعت ۱۰ بیدار شدیم پس از صبحانه گشت شهرگردی را شروع کردیم. هراره بسیار فراتر از انتظارم بود. همه جا تمیز (در‌ مقایسه با دیگر شهرهای آفریقا و نه اروپا و آمریکا) مردم تمیز و خوش پوش، ساختمان‌های بلند با معماری زیبا، فضای سبز مناسب با درختانی که همه جا به گل نشسته بودند. گدا خیلی کم دیده می‌شد و اگر هم بود چندان سمج نبودند. البته این مرکز شهر بود و بعداً متوجه شدم که حومه شهر اصلاً امن نیست.

چیزی که برایم جالب بود این بود که در برخی مکان های خلوت عده ای با لباس های سفید بصورت گروهی عبادت می کردند و در کل چند روز حضور ما این عبادت کردن قطع نمی شد. آنها پیروان فرقه ای از دین مسحیت بودند که اسم آن یادم نیست.

به یک دفتر اطلاعات گردشگری رفتیم تا کمی اطلاعات بگیریم و ببینیم بهترین راه رسیدن به آبشار ویکتوریا چیست.
سه گزینه داشتیم:
۱- اجاره ماشین
۲- اتوبوس
۳- هواپیما
۴- قطار
همان ابتدا معلوم شد قطار لوکس خیلی وقت است که از کار افتاده و یک قطار ‌محلی نامناسب وجود دارد که از شهری در ۴۰۰ کیلومتری ما به آبشار می‌رود.

مسیر اتوبوسی هم ۱۴ ساعت بود و عملاً برای رفت و برگشت دو روز وقت ما را تلف می‌کرد.
ماشین گزینه خوبی بود اما اجاره آن از بلیت هواپیما گران‌تر تمام می‌شد و با توجه به راست فرمان بودن ماشین‌ها و عدم تجربه رانندگی‌ ما با ماشین فرمان راست، کمی ریسک بود.
بلیت هواپیما را به مبلغ ۲۳۰ دلار برای رفت و برگشت بود خریدیم. البته برای دو روز بعد چون فردای آن روز پروازی وجود نداشت.
سپس برای خرید سیم کارت رفتیم. طبق گفته اکثر مردم econet بهترین شرکت مخابراتی بود.
بقیه روز را به گشت در خیابان‌ها و پارک‌های داخل شهر و خرید مواد غذایی اختصاص دادیم.

روز سوم: وقت‌گذرانی در شهر
صبح یک ‌املت ایرانی درست کردیم و راهی گشت داخل شهر شدیم. یک کلیسای قدیمی داخل شهر دیده بودیم که کمی آنجا عکاسی کردیم. در کنار یک خیابان مردم بساط فروش صنایع دستی به پا کرده بودند که کارهای چوبی و سنگی بسیار زیبایی به قیمتی بسیار ارزان برای فروش گذاشته شده بود. اگر محدودیت بار نداشتم حسابی خرید می‌کردم.
از آنجا به یک پارک مصنوعی به نام woodland park که برای دیدن حیات وحش در حومه شهر ساخته بودند رفتیم. برای من که بهترین پارک‌های ملی دنیا را دیده بودم مسلماً چندان جذابیتی نداشت اما ورودی آن فقط ۵ دلار بود و باید به نحوی وقت را سپری می‌کردیم.
عصر به خانه برگشتیم و برای شام در حیاط با آجر منقل درست کردیم و بیکن و سوسیس کباب کردیم و خوردیم.

روز چهارم: پرواز به آبشار ویکتوریا
صبح زود راهی فرودگاه شدیم. دولت زیمبابوه از هر مسافر ۱۵ دلار در پرواز داخلی و ۵۰ دلار در پرواز خارجی مالیات  در فرودگاه دریافت می‌کند. ساعت ۱۰:۳۰ به آبشار ویکتوریا پرواز داشتیم و یک ساعت بعد رسیدیم. باند فرود مثل کوچه پس کوچه‌های جنوب شهر پر از چاله چوله بود و فرودگاه نیز بسیار محقر. فرودگاه ۲۰ دقیقه تا شهر فاصله داشت. به یک بک‌پکر کمپ به اسم Victoria Falls Backpackers رفتیم که فضای جالبی داشت و شبی ۱۶ دلار برای هر نفر هر شب. پس از گذاشتن وسایل سریعا راهی داخل شهر شدیم تا گشت‌ها و فعالیت‌های روزهای بعد را بررسی و برنامه‌ریزی کنیم.
مهمترین فعالیت‌ها شامل موارد زیر بود:
رفتینگ در رودخانه زامبزی ۱۳۰ دلار
بازدید نیم روزه آبشار ۳۰ دلار
بانجی ۱۱۱ متری روی رودخانه ۱۵۰ دلار
زیپ لاین و سوئینگ بر روی رودخانه هر کدام ۶۵ دلار
هلیکوپتر سواری ۱۵۰ دلار
فیل سواری ۱۵۰ دلار

تعدادی از جاذبه‌ها را باهم انتخاب کردیم که بتوانیم تخفیف خوبی بگیریم و به عنوان اولین ماجراجویی، رفتینگ را انتخاب کردیم.

روز پنجم: یک هیجان خیس
ساعت ۷:۳۰ یک ماشین جلوی محل اقامت آماده بود تا ما را به دفتر آژانس مجری رفتینگ ببرد. صبحانه مختصری آنجا خوردیم و پس از توضیحات اولیه و امضاء قرارداد راهی شدیم. نیم ساعت تا یک ‌پل بزرگ که بر رودخانه قرار داشت و زیمبابوه را به زامبیا متصل می‌کرد رفتیم. وسایل مانند کلاه و جلیقه نجات را پوشیدیم و از دره رودخانه که  حدود ۱۲۰ متر عمق داشت پایین آمدیم. در حاشیه رودخانه هم حدود ۱۵ دقیقه پیاده روی کردیم تا به محل سوار شدن قایق رفتینگ رسیدیم.

سوار قایق رفتینگ شدیم و طبق روال معمول توضیحات راهنمای قایق نیم ساعتی زمان گرفت و سپس راه افتادیم.
ما برنامه کامل یکروزه رفتینگ رودخانه زامبزی را گرفته بودیم که مجموعا ۲۸ کیلومتر بود و از ۱۹ تندآب با درجات ۳ تا ۵ عبور‌ می‌کرد و ۵ ساعت طول می‌کشید.
اسامی جالبی برای هرکدام از تندآب‌ها گذاشته بودند مانند: مشکل مضاعف، کاسه توالت شیطان، قبر مرد شجاع، ماشین لباس‌شویی، فراموشی و غیره.
همان تندآب اول و کروکودیل ۴ متری‌ که کمی بعد از آن بر روی سنگ کنار رودخانه آفتاب می‌گرفت نشان داد که هیجان این رودخانه چیزی کمتر از رود نیل در اوگاندا نیست.
در تندآب هفتم که کاسه توالت شیطان نام داشت اولین ‌تجربه پرت شدن ما در آب بود که همه ما را درهم کوبید اما هیجان انگیزترین آنها تندآب ۱۷ با نام مشکل مضاعف بود که من شاید حدود ۲۰ ثانیه زیر آب گیر کرده بودم و شدت جریان اجازه بالا آمدن نمیداد و اگر تمرکزم را از دست میدادم قطعا مانند بقیه مقدار زیادی آب می خوردم.

در نهایت پس از ۵ ساعت به آخر مسیر رسیدیم. حالا نوبت به یک کوهپیمایی سخت بود. حدود ۱۷۰ متر را با بدنی کوفته باید بالا میرفتیم تا در نهایت به نهار و نوشیدنی‌هایی که انتظارمان را‌ می‌کشید برسیم.
در آخر ساعت ۴ بعدازظهر در محل اقامت بودیم و دو ساعت بعد فیلم‌ها و عکس‌های آن روز را برایمان آوردند.
به هیچ‌وجه چهره پیام بنی‌هاشمی عزیز از جلوی چشمم پاک نمی‌شد. دائما با خودم می‌گفتم خطر این رودخانه چندین برابر هراز بود. چگونه می‌شود که ما این عزیز را اینگونه ناباورانه از دست دادیم اما اینجا کسی آسیب ندید.

روز ششم: منتهای آدرنالین
این روز را کلاً به فعالیت‌های هیجانی پل رودخانه زامبزی اختصاص دادیم. ساعت ۱۰ صبح راهی پل مرزی زیمبابوه و زامبیا شدیم که بر روی دره رودخانه زامبزی قرار داشت.

ارتفاع لبه پل تا رودخانه ۱۲۶ متر بود. ابتدا با زیپ لاین که به نوعی دست گرمی به شمار می‌آمد شروع کردیم.
حرکت بعدی یک بانجی ۱۱۱ متری بینهایت هیجان انگیز بود. دیدن منظره فوق‌العاده دره و رودخانه خروشان زیر پا جذابیت کار را دو چندان کرده بود. وزن کشی و پوشیدن هارنس کمی وقت گرفت و سپس برای پریدن به وسط پل رفتیم.
دیدن چنین ارتفاعی زیر پا هیجان پرش را دوچندان کرده بود.
کل زمان سقوط حدود ۶ ثانیه بود اما چنان آدرنالین در خون بالا میرود که در تک تک سلول‌ها می‌توان آن را احساس کرد.
پس از چندیدن بار بالا و پایین رفتن یک نفر که از طناب آویزان بود کش بانجی را گرفت و به من نزدیک شد و به کارابین متصل به هارنس یک طناب وصل کرد و فرد دیگری هم من را به بالا کشید.
فرصت چندانی برای استراحت نبود. تا چند دقیقه بعد باید پرش سوئینگ انجام میدادم.

پرش سویینگ مثل یک تاب بسیار بزرگ است که طول طناب آن ۷۰ متر باشد و از زاویه بالاتر از قائمه به پایین تاب بخورید.
تجربه این پرش را نداشتم و بخاطر نیروی وزن طناب که من را از روی سکو به سمت دره می‌کشید کنی ترسیده بودم. به خودم گفتم برگشتی وجود ندارد. فقط باید پرید. هرچقدر هم که به طناب‌ها و کارابین‌هایی که جانت به عملکرد آنها وابسته است اعتماد داشته باشی، بازهم غلبه بر ترس سقوط از ارتفاع که در ذهن انسان نهادینه شده است، کار ر‌احتی نیست.
کل سه برنامه ما یک ساعت هم طول نکشید اما چنان انرژی از من تخلیه شده بود که احساس گرسنگی شدید می‌کردم. از کافی شاپ آنجا مقداری نوشابه انرژی‌زا و یک ساندویچ خریدم و راهی هاستل شدیم. تا شب فقط به استراحت پرداختیم و فقط برای خرید شام بیرون رفتیم.

روز هفتم: بازدید آبشار
ساعت ۱۰ صبح پیاده به سمت آبشار راه افتادیم. نیم ساعتی تا ورودیه راه بود. ورودیه ۳۰ دلاری را پرداختیم و وارد مسیر پیاده روی شدیم. صدای آبشار از همان ابتدای مسیر اعلام می‌کرد که فاصله زیادی تا آبشار نیست. آبشار ویکتوریا در کشور ‌زامبیا واقع است اما از طرف زیمبابوه میتوان آنرا مشاهده نمود. مسیر طوری بود که در طول ۱۷۳۷ متر دهانه آبشار، ۱۵ منظرگاه طراحی شده بود و شانزدهمین منظرگاه به پل بین دو کشور ختم می‌شد.

متوسط دبی آب آن ۱۱۰۰ مترمکعب در ثانیه است که تقریباً نصف آبشار نیاگارا است.
۳ دقیقه بعد از شروع پیاده روی به منظرگاه اول رسیدیم. عظمت آن با وجودی که فقط بخش کوچکی از آبشار بود و نیز ما در کم آب ترین زمان سال آنجا بودیم بسیار چشمگیر بود.
نیم ساعتی فقط در منظرگاه اول ماندیم و مبهوت زیبایی آن شدیم. سپس یکی یکی سراغ بقیه منظرگاه‌ها رفتیم و عکاسی کردیم. در طرف مقابل گردشگران را میدیدم که در حوضچه‌های لبه آبشار شنا می‌کردند. البته اینکار فقط در فصل کم آبی رودخانه زامبزی امکان‌پذیر است.

لحظه غروب نور طلایی رنگی بر ذرات آب بخش شده در هوا تابید و انعکاس آن در محیط بخش شد. چیره دست‌ترین و خلاق‌ترین هنرمندان هم نمی‌توانستند چنین منظره‌ای خلق کنند. سیر دل نگاه کردم و سپس کمی عکاسی کردم و به اتفاق دوستان پیاده تا هاستل بازگشتیم.

تا ساعتی پس از بازگشتن عکس‌ها را نگاه می‌کردم و افسوس خوردم که فقط بخش کوچکی از آن عظمت و زیبایی در عکس قابل درک است.

روز هشتم: بازگشت به هراره
پرواز ما ساعت ۳ بعدازظهر بود. پس از آن‌همه ماجراجویی، لازم بود که نیم روزی استراحت کنیم. در نهایت ساعت ۴ به هراره رسیدیم و دوباره به همان محل اقامت قبلی رفتیم و تنها برای خرید کوچکی از فروشگاه سر کوچه بیرون رفتیم. بقیه زمان روز به ادیت فیلم‌ها و عکس‌ها و تکمیل سفرنامه گذشت.
برای چندمین بار هم دیدن فیلم‌های پرش بانجی و سوئینگ و نیز آبشار ویکتوریا لذت بخش بود.
روز بعد ساعت ۱۱ باید عازم فرودگاه می‌شدیم تا به سمت تانزانیا پرواز کنیم.