سفرنامه اندونزی، به دنبال اژدهای کومودو

یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۵

یکماه بود که تصمیم داشتم بعد از تور آفریقا به میانمار بروم. به محض رسیدن به ایران، برای ویزای تایلند اقدام کردم زیرا ورود باید از طریق تایلند صورت می‌گرفت و سپس از آنجا برای ویزای میانمار اقدام می‌کردم. ۶ روز بعد که ویزا آماده شد متوجه شدم که ویزا برخلاف آنچه گفته بودم، سینگل است و عملاً نمیتوانستم از میانمار به تایلند برگشته و سپس به ایران بیایم. اکثر کشورهای اطراف تایلند را دیده بودم و تصمیم گرفتم اندونزی را انتخاب کنم و سراغ رویای قدیمی دیگری به اسم اژدهای کومودو بروم. سریعاً پروازها را چک کردم و با دوستم که تخصص زیادی در ویزا گرفتن دارد، شرایط ویزای اندونزی را چک کردم. نیم روزه با یک پرینت بانکی که ده میلیون موجودی داشته باشد و دو قطعه عکس ویزا صادر شد و همان روز تمام پروازها که شامل رفت به بانکوک، بانکوک به بالی و جاکارتا به تهران بود را به مبلغ ۲.۱۰۰.۰۰۰ تومان خریدم. هتل دو شب اول در بالی را هم از سایت بوکینگ رزرو کردم. هتل ۴ ستاره در منطقه ای بسیار خوب به قیمت ۵۵ دلار برای دو شب!!! یک روز تا پرواز مانده همه چیز انجام شد. فقط مانده بود کمی کسب اطلاعات از اندونزی که خوشبختانه همان‌روز با حسین عبداللهی (ویکی‌پدیا در حوزه جهانگردی) قرار داشتم.

مختصری در مورد اندونزی: جمهوری اندونزی در جنوب شرقی آسیا و شمال غرب اقیانوسیه قرار دارد. این کشور از ۱۷۵۰۸ جزیره تشکیل شده که  بزرگترین کشور جزیره‌ای دنیاست. با جمعیت ۲۶۰ میلیون نفر که ۸۶ درصد آن را مسلمانان تشکیل میدهند، چهارمین کشور پر جمعیت دنیاست. جمعیت اصلی در منطقه جاوه که غرب این کشور قرار دارد زندگی می‌کنند و جاکارتا پایتخت اندونزی نیز در همان محدوده است. مردم آن به بیش از ۷۰۰ زبان صحبت می‌کنند اما زبان رسمی اندونزیایی است. از سال ۱۶۰۲ میلادی تحت استعمار آلمان و هلند بودند و در نهایت در سال ۱۹۴۵ از هلند اعلام استقلال کردند. شانزدهمین اقتصاد دنیاست و بیشترین صادرات آن ذغال، روغن پالم، نفت و مشتقات آن بوده‌اند. پس از برزیل، دومین تنوع زیستی بزرگ کره زمین در این کشور قرار دارد. همچنین حدود ۲۰% کل سواحل مرجانی دنیا در این کشور قرار دارد و بیش از ۳۵۰۰ گونه موجود دریایی در آن قابل مشاهده است. برای مقایسه کافیست بدانید که در Great Barrier Reef استرالیا این عدد ۱۵۰۰ گونه است. این تنوع زیستی فوق‌العاده، اندونزی را به بهشتی برای علاقمندان حیات وحش خشکی و دریا تبدیل کرده است. همچنین کوه‌های آتشفشانی بعضاً فعال و جنگل‌های انبوه آن مقصد خوبی برای ماجراجویان جوان بشمار می‌رود. از نظر آثار تاریخی و باستانی هم‌ این کشور غنی است و تعدادی از اماکن فهرست شده در میراث جهانی در جاکارتا و جزیره بالی واقع هستند. از اینرو این کشور‌ می‌تواند پذیرای طیف وسیعی از گردشگران از سراسر دنیا باشد.

ادامه مطلب …

اژدهای کومودو، بزرگترین مارمولک دنیا

جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵

اژدهای کومودو، بزرگترین و خطرناکترین مارمولک دنیاست که تنها در مجمع‌الجزایر کومودو واقع در شرق اندونزی یافت می‌شوند. این جانور به خانواده وارانوس‌ها تعلق دارد که از این خانواده دو گونه در ایران زیست می‌کنند و به آنها بزمجه می‌گوییم.

طول نرها از ماده‌ها بیشتر است و گاهی به ۳ متر میرسد. وزن نرها به ۱۰۰ و ماده‌ها ها ۶۰ کیلوگرم می‌رسد.

ادامه مطلب …

گزارش صعود قله دماوند

چهارشنبه ۵ آبان ۱۳۹۵

با وجودی که علاقه چندانی به کوهنوردی نداشتم اما سالها بود که آرزو داشتم دماوند را به عنوان بلندترین نقطه ایران و نیز سمبلی از عظمت و شکوه کشورم فتح کنم. همیشه با دیدن این قله از دور به اینهمه شکوه و زیبایی غبطه می خوردم و رویای صعود آنرا در سر می پروراندم.

از آنجا که کوهنورد نبودم  و دانش فنی و تجهیزات لازم برای رسیدن به این هدف را نیز نداشتم، لازم بود با یک گروه با تجربه همراه شوم و هر سال به دلایلی این امر محقق نمی شد. امسال بر خلاف چند سال قبل، مرداد را ایران بودم و بر حسب اتفاق یکی از دوستان قدیمی ام (آقای شاهرخ ساسان) برنامه صعود دماوند را برنامه‌ریزی کرده بود و قبول کرد که من نیز همراه گروه آنها برای صعود راهی شوم. برنامه آنها صعود از ضلع شمال شرقی بود که این مسیر نسبتا سخت تر اما بکرتر و زیباتر است. همچنین ایشان یکسری از لوازم مانند کیسه خواب دمای زیر صفر و کلاه طوفان را که من نداشتم برایم آوردند.

اطلاعات کلی در مورد دماوند:
کوه دماوند با ارتفاع ۵۶۱۰ متر بلندترین قله آتشفشانی قاره آسیا و دومین قله بلند خاورمیانه بشمار می آید. ارتفاع نسبی قله دماوند که با اندازه‌گیری ارتفاع قلّه نسبت به پست‌ترین درّهٔ بین این قله و نزدیکترین قلّهٔ مرتفع‌اطراف آن تعیین می‌شود، ۴۶۶۱ متر محاسبه شده است و بدین ترتیب دماوند در ردهٔ دوازدهم بلندترین قلّه‌های دنیا از نظر ارتفاع نسبی قرار گرفته است.
دماوند کوه آتشفشانی نسبتاً جوانی است و در دوره چهارم زمین شناسی به نام هولوسین شکل گرفته است. این آتشفشان خفته، نیمه فعال است و آخرین فوران آن مربوط به ۳۸۵۰۰ سال پیش می شود، هرچند که هنوز امکان فعال شدن آن وجود دارد.
اولین کسی که ادعای صعود دماوند را داشته ابودلف خزرجی در سال ۲۹۲ هجری است و اولین اروپایی نیز توماس هربرت انگلیسی است که در سال ۱۶۲۷ میلادی بر بام ایران پای گذاشته است.
روز ۱۳ تیرماه همزمان با جشن تیرگان روز ملی دماوند نامیده شده و مراسمی بدین مضمون در روستای رینه از توابع شهرستان لاریجان برگزار می شود.

روز اول: روستای ناندل
ساعت ۱۷ روز سه شنبه ۱۲ مرداد گروه ۸ نفره ما راهی روستای ناندل شد و شب را در منزل آقای سید موسوی که از همنوردان ما بودند اقامت کردیم. قرار بود صبح زود یک وانت نیسان مارا به گوسفندسرا برساند و از آنجا صعود شروع شود. از ساعت ۱۰ شب باران شدیدی آغاز شد.

روز دوم: اقامت اجباری در ناندل
باران تا صبح باران به باریدن ادامه داد و گروه با توجه به اطلاعات هواشناسی سایت mountain-forecast.com  تصمیم گرفت که صعود را یک روز به عقب بیاندازد. ساعت ۷ صبح هوا باز شد و پس از صبحانه به سمت مسیر کوهستاتی دلارستاق شروع به پیمایش کردیم. تا ارتفاع حدود ۳۰۰۰ متر یعنی ۸۰۰ متر بالاتر از روستاصعود کردیم تا کمی هم‌هوایی انجام داده باشیم و بدن‌هایمان را هم آماده کرده باشیم و سپس برای نهار به ناندل بازگشتیم. متاسفانه در راه بازگشت یکی از افراد گروه زمین خورد و بخاطر آسیب دیدگی زانو تصمیم گرفت که روز بعد با ما صعود نکند و به تهران بازگردد.

روز سوم: آغاز صعود

پنجشنبه ۱۴ مرداد ساعت ۵ صبح بیدار شدیم. با یک دوربین چشمی آقای ساسان مسیر صعود ما را به من نشان داد. نیم ساعت بعد یک وانت نیسان دنبال ما آمد و پس از چهل دقیقه به یک گوسفندسرا رسیدیم که در ارتفاع ۲۹۳۰ متری قرار داشت. وانت بابت رساندن و سپس برگشت ما چند روز پس از آن  ۱۵۰۰۰۰ تومان دریافت کرد.

در گوسفندسرا توقف کوتاهی کردیم تا بارهایمان را تحویل قاطرچی‌ها بدهیم و سپس ساعت ۷:۱۵ صبح به آرامی راه افتادیم. نرخ حمل هر کوله تا پناهگاه تخت فریدون ۵۰۰۰۰ تومان بود.
سه ساعت بعد به یک منطقه نسبتاً مسطح رسیدیم که یک ‌چشمه آب داشت. یک ساعتی استراحت کردیم، صبحانه خوبی متشکل از خرما، عسل، پنیر و گوجه و خیار خوردیم و پس از پر کردن ظرف‌های آب راهی شدیم.

این قسمت از مسیر شیب بیشتری داشت و پیمایش آرام‌تر صورت می‌گرفت. دو ساعت طول کشید تا به پناهگاه تخت فریدون در ارتفاع ۴۴۰۰ برسیم. پناهگاه طبق معمول پر بود و بیش از ۲۰ چادر هم اطراف آن زده بودند. همچنین بخاطر زباله زیادی که جلوی درب پناهگاه روی هم ریخته شده بود، بوی بدی در محیط پیچیده بود. از کوهنوردان اصلاً انتظار چنین بی مسئولیتی را نداشتم.
کمی پایین‌تر در ارتفاع ۴۳۶۰ شرکت اسپیلت یک کمپ دائمی تاسیس کرده بود که هر چند بسیار ساده و محقر بود اما در آن مکان و شرایط کار بسیار ‌ارزشمندی بود. در محوطه پشت کمپ اسپیلت که نسبتاً صاف و خلوت بود چادرهایمان را برپا کردیم.
برای اولین بار بود که به ارتفاع بالای ۴۰۰۰ متر می‌آمدم. سر درد داشتم و به محض برپا کردن چادرم وارد آن شدم و عمیق خوابیدم.
ساعت ۶ بعدازظهر با سر و صدای گروه بیدار شدم. بارش برف شروع شده بود. تصور بارش برف در مردادماه برایم سخت بود. سریعاً کفش‌‌هایم را داخل چادر آوردم و لباس گرم پوشیدم. نیم ساعت بعد بارش تمام شد و همه از چادرها بیرون آمدیم. منظره پیش رو شوکه کننده بود. به طرز عجیبی همه‌چیز شفاف بود. ابرها پراکنده شده بود و نور خورشید به زیبایی هرچه تمامتر بر محیط کوهستان تابیده بود. مست از این‌همه زیبایی شده بودم. نمیدانم خواب بعدازظهر بود و یا زیبایی این منظره که سر درد من را پایان داد.

قرار شد با توجه به پیش‌بینی‌های هواشناسی که بعدازظهر روز بعد را بارش برف و باران پیش‌بینی کرده بود، صعود نکنیم و فقط برای هم‌هوایی تا ارتفاع ۵۰۰۰ متر بالا برویم و سپس برگردیم. شام سبکی خوردیم و خوابیدیم.

روز چهارم: یک صعود تمرینی
ساعت ۵ صبح بیدار شدیم و پس از خوردن یک لیوان دمنوش گیاهی راهی شدیم. باد شدیدی می‌وزید که پیمایش را سخت می‌کرد. پیمایش کمی سخت بود و بخوبی کمبود اکسیژن را احساس می‌کردم. برای من که یکماه قبل را در ارتفاع نزدیک به صفر در آفریقا بودم، پیاده روی در آن ارتفاع کار راحتی نبود. کمی سردرد داشتم و ضربان قلبم مانند ضربه چکشی به شقیقه هایم فشار می آورد.

در حدود ساعت ۹ صبح به ارتفاع ۴۹۵۰ متری رسیدیم. هوا ابری شده بود و احتمال بارش وجود داشت. آقای ساسان دستور توقف داد و یکساعتی نشستیم و کمی غذا خوردیم و سپس راهی بازگشت به کمپ شدیم. با کاهش ارتفاع و بازگشت به کمپ سردردم متوقف شد.
نهار خیلی مختصر و شامل یه سوپ رقیق بود که اصلا سیرم نکرد. به چادرم رفتم و خوابیدم.
در طول ساعات میانی روز دما بین ۵ تا ۸ درجه سانتیگراد بود و با غروب آفتاب تا ۳- کاهش پیدا می‌کرد. غروب از خواب بیدار شدم. بدنم به ارتفاع عادت کرده بود و احساس سرخوشی خوبی داشتم. آقای ساسان مقداری میوه شامل سیب و نارنگی به من دادند که بسیار چسبید. فکر میکنم بدنم به شدت به ویتامین نیاز داشت. از مناظر زیبای اطراف کمی عکاسی کردم تا هوا کم کم تاریک شد.

طبق برنامه ریزی آقای ساسان، قرار شد روز بعد ساعت ۳ صبح بیدار شده و تا ساعت ۳:۳۰ راهی شویم.
با آقای ساسان مطرح کردم که تمایل دارم از مسیر جنوبی پایین بروم و ایشان هم موافقت کردند که وسایل کمپینگ من را با قاطر به پایین بیاورند و قبول زحمت کردند که در نهایت تهران از ایشان تحویل بگیرم. یکی دیگر از همنوردان که جوان ترین عضو گروه بود نیز اعلام کرد که حاضر به همراهی من است.
مقدار مختصری نودل خوردیم و ساعت ۹ شب خوابیدیم.

روز پنجم: حمله به قله
طبق برنامه ساعت ۳:۳۰ صبح راه افتادیم. بخاطر یکی از افراد گروه که کند راه می‌رفت، پیش روی بسیار آهسته صورت می‌گرفت. حدود ساعت ۷:۳۰ صبح به ارتفاع ۵۰۰۰ متر رسیدیم. کمی نگران سرعت کند پیاده روی بودم. به شدت گرسنه‌ام بود و انرژی‌ام تحلیل رفته بود. چندان مشکلی با ارتفاع نداشتم اما شام مختصر شب قبل و نخوردن صبحانه باعث شد که از ارتفاع ۵۲۰۰ به بعد دیگر ‌انرژی‌ای برایم باقی نماند. هر ۲۰۰ متر که صعود می‌کردم باید توقف می‌کردم تا تجدید قوا کنم به طوری که من و دو نفر دیگر از گروه نیم ساعتی از گروه عقب افتادیم. به یک یخچال بسیار زیبا و البته خطرناک به اسم دوبیسل رسیدیم که باید از روی آن تراورس می‌کردیم.

شیب مسیر دائما در حال افزایش بود و انرژی بیشتری را طلب می‌کرد و من دائما ضعیف‌تر. بارها به خودم گفتم چه اشتباهی کردم مواد غذایی برنداشتم طبق رژیم غذایی گروه عمل کردم. در ارتفاع ۵۵۰۰ دیگر رمقی برای ادامه نمانده بود. نیم ساعتی دراز کشیدم و به دو نفر دیگر‌گفتم که معطل من نشوند.
به هیچ وجه فکر برگشت را نمی‌توانستم به خودم راه بدهم. فقط فکر میکردم چگونه با این گرسنگی و انرژی تحلیل رفته ادامه بدهم.

تمام قوایم را جمع کردم و ۱۰۰ متر دیگر بالا رفتم. تا قله ۷۰ متر بیشتر نمانده بود اما انرژی هم دیگر نمانده بود. دوباره بر روط برف‌ها دراز کشیدم.
صدایی از دور شنیدم. آقای ساسان برگشته بود دنبالم. حالم را پرسید و گفت سر درد و تهوع نداری؟ گفتم خوبم فقط به شدت گرسنه‌ام. کمی چای در فلاسک داشت که به همراه یک شکلات به من داد. از همان گلویم جریان انرژی به بدنم را احساس کردم. احساس کردم تمام ملکول‌های شکلات جذب بدنم شد. به دنبال آقای ساسان راه افتادم و دقایق بعد بر روی قله بودم.
ایستادن بر بام ایران حس عجیبی بود. شاید اگر به این سختی به آن سعود ‌نمی‌کردم اینقدر آن لحظه برایم خاص نبود. ربع ساعتی هیچ چیزی نمی‌شنیدم. فقط چشمانم کاسه قله را میدید و دیگر هیچ. به نظرم مرتفع‌ترین نقطه قله در قسمت غربی آن قرار داشت.
کمی بعد همنوردان را دیدم که دور هم گرد آمده‌اند. من هم ملحق شدم تا عکس یادگاری بگیریم. نیم ساعتی بر روی قله ماندیم و سپس دوستان خداحافظی کردند تا از همان مسیر شمال شرقی بازگردند و ما هم از ضلع جنوبی راهی بازگشت شدیم.

حدود ۵۰ متر که از قله پایین آمدیم به دهانه گوگردی نزدیک شدیم و گاز سولفور به شدت خارج می شد. باید مسیری حدود ۱۰۰ متر را از درون گازها طی می کردم. کمی نفس گیری کردم و سپس با سرعت شروع به دویدن کردم. پیش از آنکه نیاز به تنفس دوباره داشته باشم از محوطه گازها خارج شده بودم. مسیر فرود مشخص نبود زیرا همه جا جای پا بود. تعداد کوهنورانی که در این مسیر بودند ده ها برابر مسیر شمال شرقی بود. بیشتر از روی شن اسکی ها پایین آمدیم و سرعت فرود به طرز قابل توجهی بالا بود به طوری که ۳ ساعت بعد در پناهگاهی ملقب به بارگاه سوم در ارتفاع ۴۴۰۰ متر بودیم.

در مسیر بیش از ۱۰۰ نفر گردشگر خارجی دیدم. پناهگاه پر از آدم بود و البته تعداد خارجی ها هم دست کمی از ایرانی ها نداشت. ابن همه استقبال خارجی ها از این قله را اصلا انتظار نداشتم. وضعیت سرویس بهداشتی پناهگاه افتضاح بود. در همان روز یک مورد سرقت از وسایل یک خارج هم اتفاق افتاده بود. حتی بر روی زمین پناهگاه هم جای کافی برای خواب به سختی پیدا می شد. هزینه خوابیدن بر روی زمین برای هر ایرانی ۷۰۰۰ تومان. یک فروشگاه هم داخل پناهگاه وجود داشت که حکایت یخ فروش جلوی درب جهنم را داشت. فروشندگانش دو افغانی بودند که برخورد خوبی با مشتریان نداشتند. با یک گروه اطریشی خیلی دوست داشتنی آشنا شدیم که کنار ما کیسه خواب هایشان را گذاشته بودند. نهار را که شامل کنسرو مرغ بود خوردم و خوابیدم. حدود ساعت ۹ شب بیدار شدم. سر درد دوباره سراغم آمده بود. فکر می کنم بخاطر کاهش ارتفاع سریع بود. به شدت هم احساس تشنگی داشتم. حدود یک بطری آب خوردم و تلاش کردم مجدداً بخوابم.

دائماً در دهنم این مسئله می گذشت که اگر چنین کوهی در کشورهای دیگر بود چه ها که با آن نمی کردند. با کلیمانجارو که تنها ۳۰۰ متر از دماوند بلندتر است مقایسه می کردم و به یاد می آوردم که هزینه صعود کلیمانجارو ۱۲۰۰ دلار بود و اینجا فقط ۱۵۰ هزار تومان بابت الاغ و قاطر. به شخصه حاضر بوم که برای این صعود تا یک میلیون بپردازم اما اگر خدمات خوب دریافت می کردم. خارجی ها که مسلماً خیلی بیشتر. تعجب می کردم چرا جایی که اینهمه پتانسیل بالفعل دارد تا بحال کسی نیامده یک اقامتگاه خوب بسازد و یا چرا دولت اجازه چنین کاری را نداده. چرا این حجم تاسف بار زباله را در جایی که به عنوان اثر طبیعی ملی ایران از آن ذکر می شود باید به چشم بخورد. هجوم این همه این افکار ناراحت کننده نمی گذاشتبه ادامه خوابم بپردازم. حدود ۱۲ شب بالاخره خوابیدم.

روز ششم: بازگشت

ساعت ۴ صبح با سر و صدای زیادی بیدار شدم. یک راهنمای ایرانی که گروه کوهنوردی حدود ۲۰ نفره روس را سرپرستی می کرد و از حداقل شعور متصور برای یک انسان برخوردار بود تقریباً همه افراد خوابیده در سالن را بیدار کرد تا جا باز کند و گروهش صبحانه بخورند. رفتار زشت او واکنش تند برخی از کوهنوردانی که می خواستند بیشتر بخوابند را در پی داشت و مشاجره بالا گرفت. باز بر حال وضعیت توریسم کشورم تاسف خوردم، دستم را روی گوشم گذاشتم و خوابیدم.

ساعت ۸ صبح بیدار شدیم و اندک مواد غذایی باقیمانده را خوردیم و راهی برگشت شدیم. مسافت تا پایین خیلی کم بود. کمی که از بارگاه به سمت پایین راه افتادیم آنتن گوشی و اینترنت آن وصل شد. بعد از ۴ روز دوری از اینترنت، دیدن ۹۴ پیام دریافت شده در تلگرام چیز غریبی نبود. حدود یک ساعت و نیم مسیر سبک کوه پیمایی تا گوسفندسرا را پیمودیم. تغییر دما از زیر صفر در روز قبل به بیش از ۳۵ درجه اتفاق منحصر به فردی برایم بود. به شدت تشنه ام شده بود و به محض رسیدن به گوسفندسرا دو شیشه دلستر خنک خریدم و نوشیدم.

یک لندرور گرفتیم که نفری ۱۵ تومان می گرفت تا ما را به پایین جاده برساند. دو نفر دیگر هم در لندرور همراه ما بودند. بر خلاف ما آنها برای چندمین بار بود که قله را فتح کرده بودند. وقتی به پارکینگ رسیدیم یکی از همراهان ماشین لندرور قبول زحمت کردند و ما را تا سر جاده اصلی آوردند و از آنجا هم یک ساعتی طول کشید تا بالاخره توانستیم به روش هیچ هایک سوار یک خاور شده و راهی برگشت شویم.

وقتی به تهران رسیدم فقط به این فکر می کرم که یکی دیگر از رویاهایم را محقق کردم و از لیست آرزوهایم یک مورد کم شد.

سفرنامه زیمبابوه

چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۵

زیمبابوه را هم ‌مانند بسیاری کشورهای دیگر که کوله به دوشی بازدید کردم، بدون برنامه و ذهنیت قبلی رفتم. پس از ۲۵ روز که کنیا بودم و راهنمای دو تور پشت سرهم را بر عهده داشتم تصمیم گرفتم طبق معمول کمی بیشتر بمانم و یکی دیگر از کشورهای محدوده شرق آفریقا را ببینم. سه نفر دیگر از دوستانم که در تور کنیا حضور داشتند و نیز دوستی دیگر که سالها پیش برای کار به کنیا آمده بود و ساکن شده بود نیز اعلام آمادگی کردند که همراهی کنند.
یک پرواز ارزان فست جت (ایرلاین تانزانیایی) پیدا کردم که به هراره پایتخت زیمبابوه میرفت و سپس پرواز برگشت که از هراره به دارالسلام بر می‌گشت را خریدیم و راهی زیمبابوه شدیم.
خیلی دوست داشتم کشوری را که رئیس جمهور ۹۴ ساله آن رابرت موگابه، ۳۶ سال بر مسند حکومت است و ضعیف ترین پول دنیا را داشته ببینم. تصویرم از این کشور ویرانه‌ای بود که بازیچه دست دیکتاتوری روانی است.

مختصری درباره زیمبابوه:

کشور زیمبابوه با وسعت حدود ۳۹۰۷۵۷ کیلومتر مربع و جمعیت حدود ۱۳ میلیون نفر در محدوده جنوب آفریقا و هم مرز کشورهای موزامبیک، زامبیا، بتسوانا و آفریقای جنوبی قرار دارد.

کشور زیمبابوه با وسعت حدود ۳۹۰۷۵۷ کیلومتر مربع و جمعیت حدود ۱۳/۳ میلیون نفر در محدوده جنوب آفریقا و هم مرز کشورهای موزامبیک، زامبیا، بوتسوانا و آفریقای جنوبی قرار دارد.

این کشور از اوایل قرن نوزدهم تحت استعمار انگلستان بود تا اینکه بالاخره در سال ۱۹۷۰ رسما جمهوری زیمبابوه اعلام استقلال کرد و رابرت موگابه که تلاش زیادی برای استقلال کرده بود به ریاست جمهوری رسید.

پس از دخالت نظامی موگابه در جنگ کنگو که منجر به سلب مالکیت سفیدپوستان از زمین‌های کشاورزی و همچنین بیرون راندن کشاورزان انگلیسی از این کشور شد، زیمبابوه تحت تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی قرار گرفت به طوری که با تورم صدهزار درصدی روبرو شد و نرخ بیکاری در این کشور به ۸۰ درصد رسید. کار به جایی رسید که طی دو سال دولت زیمبابوه ۲۲ صفر از واحد پول کشور حذف کرد اما باز هم ارزش پولداین کشور در حال سقوط بود و در نهایت در سال ۲۰۰۹ وزیر اقتصاد واحد پول این کشور را حذف کرد و استفاده از دلار آمریکا، پوند انگلیس، رند آفریقای جنوبی و چند ارز دیگر را در معاملات تجاری آزاد اعلام کردند.

۶۸ درصد مردم زیمبابوه زیر خط فقر هستند و میانگین طول عمر رقم وحشتناک ۳۵ سال است.

در حال حاضر کشاورزی درآمد اصلی این کشور به شمار می‌آید و عمده محصولات این کشور شامل تنباکو، پنبه، نیشکر، گندم و ذرت است.

سفرنامه زیمبابوه و آبشار ویکتوریا

روز اول: رسیدن به زیمبابوه با مکافات فراوان

ظاهراً قرار نبود به راحتی وارد زیمبابوه شوم. حدود ظهر از دفتر فست جت با من تماس گرفتند و اعلام کردند که پرواز به هراره کنسل شده و ما می‌بایست با ایرلاین دیگری ابتدا به دارالسلام و سپس به هراره برویم.
سه ساعت قبل پرواز به ترمینال ۲ فرودگاه نایروبی رفتیم و نماینده دفتر فست جت گفت که باید به ترمینال ۱ برویم و با ایرلاین Precision پرواز کنیم. به سمت ترمینال یک بازگشتیم و وارد صف کانتر پرواز شدیم.
مسئول کانتر گفت که بلیت شما از ایرلاین دیگری است و نمی توانم به شما کارت پرواز بدهم. بروید مجدداً به ترمینال ۲ و درخواست کنید که بلیت قبلی فسخ و بلیت جدید صادر شود. بالاخره پس از کلی جر و بحث با دفتر ایرلاین تماس گرفت و آنها اسامی ما را در لیست پرواز قرار دادند و توانستیم به موقع خودمان را به اتوبوسی که به سمت هواپیما میرفت برسانیم. هواپیما ملخی بود و صندلی من ردیف ۵ و دقیقاً کنار ملخ هواپیما با آن صدای هولناکش بود.
یک ساعت بعد دارالسلام در تانزانیا بودیم. بجای سالن ترانزیت یک راهرو تنگ داشت که پس از بررسی پاسپورت‌های ما و بلیت بازگشت‌مان، ما را به سالنی بردند‌ که کارت پرواز صادر می‌شد. در ذهنم گفتم با توجه به شلختگی این فرودگاه بعید است چمدان ما را اتوماتیک به هراره بفرستند. از مسئول‌کانتر سوال‌ کردم که چمدان ما کجاست؟
کمی فکر کرد و بعد به همکارش گفت که ما را راهنمایی کند تا چمدان هایمان را پیدا کنیم. کلی راهرو پیچ تاب دار را پیمودیم تا در نهایت در سالنی از بین تعدادی چمدان، چمدان‌هایمان را جدا کردیم و ساعت ۱۱:۳۰ شب راهی هراره شدیم. اما داستان به اینجا ختم نشد.
نیمه شب در هواپیما خواب بودم که ‌همسفران صدایم کردند که رسیده‌ایم. از هواپیما پیاده شدیم و در صف ویزا ایستادیم. مامور ویزا وقتی پاسپورت ما را دید شوکه شد و گفت شما باید از قبل ویزا می‌گرفتید و حق ورود ندارید. من هم اصرار که دوستم چند ماه پیش آمده و مشکلی نبوده. با همکارش صحبت کرد که این افراد را با اولین هواپیما باید برگردانیم و بحث‌های من برای متقاعد کردن او برای اینکه ایرلاین نباید سوار می‌کرده نتیجه نداد.
ناگهان فردی که اسم من را روی کاغذی نوشته بود سمتم آمد و گفت چرا شما از هواپیما پیاده شده‌اید؟ اینجا زامبیا است. شما باید زیمبابوه پیاده می‌شدید.
خنده‌ام گرفت. یک ایستگاه زودتر پیاده شده بودیم.
نگاه چپ‌چپ مسافران معطل در هواپیما جلوی ادامه خندیدنمان را گرفت. هنوز یک ساعتی تا زیمبابوه ‌راه بود.

روز دوم: هراره یک شهر فراتر از انتظار
ساعت ۲:۳۰ صبح وارد فرودگاه هراره شدیم. مراحل صدور ویزا بسیار سریع و با پرداخت ۳۰ دلار به اتمام رسید و از فرودگاه‌ خارج شدیم. نیم ساعت تا شهر و خانه‌ای که اینترنتی رزرو گرفته بودم رفتیم. نیم ساعت هم جلوی درب ساختمان معطل شدیم تا مالک بیاید و به ما کلید بدهد. مالک خانمی میانسال، بسیار خوشرو و مهربان بود. بعداً متوجه شدم که خوشرویی و ادب ویژگی غالب مردم زیمبابوه است.
خانه‌ای تمیز که دو اتاق خواب داشت و به قیمت شبی ۱۱۵ دلار اجاره کرده بودیم.
سریعاً به خواب رفتیم.
صبح ساعت ۱۰ بیدار شدیم پس از صبحانه گشت شهرگردی را شروع کردیم. هراره بسیار فراتر از انتظارم بود. همه جا تمیز (در‌ مقایسه با دیگر شهرهای آفریقا و نه اروپا و آمریکا) مردم تمیز و خوش پوش، ساختمان‌های بلند با معماری زیبا، فضای سبز مناسب با درختانی که همه جا به گل نشسته بودند. گدا خیلی کم دیده می‌شد و اگر هم بود چندان سمج نبودند. البته این مرکز شهر بود و بعداً متوجه شدم که حومه شهر اصلاً امن نیست.

چیزی که برایم جالب بود این بود که در برخی مکان های خلوت عده ای با لباس های سفید بصورت گروهی عبادت می کردند و در کل چند روز حضور ما این عبادت کردن قطع نمی شد. آنها پیروان فرقه ای از دین مسحیت بودند که اسم آن یادم نیست.

به یک دفتر اطلاعات گردشگری رفتیم تا کمی اطلاعات بگیریم و ببینیم بهترین راه رسیدن به آبشار ویکتوریا چیست.
سه گزینه داشتیم:
۱- اجاره ماشین
۲- اتوبوس
۳- هواپیما
۴- قطار
همان ابتدا معلوم شد قطار لوکس خیلی وقت است که از کار افتاده و یک قطار ‌محلی نامناسب وجود دارد که از شهری در ۴۰۰ کیلومتری ما به آبشار می‌رود.

مسیر اتوبوسی هم ۱۴ ساعت بود و عملاً برای رفت و برگشت دو روز وقت ما را تلف می‌کرد.
ماشین گزینه خوبی بود اما اجاره آن از بلیت هواپیما گران‌تر تمام می‌شد و با توجه به راست فرمان بودن ماشین‌ها و عدم تجربه رانندگی‌ ما با ماشین فرمان راست، کمی ریسک بود.
بلیت هواپیما را به مبلغ ۲۳۰ دلار برای رفت و برگشت بود خریدیم. البته برای دو روز بعد چون فردای آن روز پروازی وجود نداشت.
سپس برای خرید سیم کارت رفتیم. طبق گفته اکثر مردم econet بهترین شرکت مخابراتی بود.
بقیه روز را به گشت در خیابان‌ها و پارک‌های داخل شهر و خرید مواد غذایی اختصاص دادیم.

روز سوم: وقت‌گذرانی در شهر
صبح یک ‌املت ایرانی درست کردیم و راهی گشت داخل شهر شدیم. یک کلیسای قدیمی داخل شهر دیده بودیم که کمی آنجا عکاسی کردیم. در کنار یک خیابان مردم بساط فروش صنایع دستی به پا کرده بودند که کارهای چوبی و سنگی بسیار زیبایی به قیمتی بسیار ارزان برای فروش گذاشته شده بود. اگر محدودیت بار نداشتم حسابی خرید می‌کردم.
از آنجا به یک پارک مصنوعی به نام woodland park که برای دیدن حیات وحش در حومه شهر ساخته بودند رفتیم. برای من که بهترین پارک‌های ملی دنیا را دیده بودم مسلماً چندان جذابیتی نداشت اما ورودی آن فقط ۵ دلار بود و باید به نحوی وقت را سپری می‌کردیم.
عصر به خانه برگشتیم و برای شام در حیاط با آجر منقل درست کردیم و بیکن و سوسیس کباب کردیم و خوردیم.

روز چهارم: پرواز به آبشار ویکتوریا
صبح زود راهی فرودگاه شدیم. دولت زیمبابوه از هر مسافر ۱۵ دلار در پرواز داخلی و ۵۰ دلار در پرواز خارجی مالیات  در فرودگاه دریافت می‌کند. ساعت ۱۰:۳۰ به آبشار ویکتوریا پرواز داشتیم و یک ساعت بعد رسیدیم. باند فرود مثل کوچه پس کوچه‌های جنوب شهر پر از چاله چوله بود و فرودگاه نیز بسیار محقر. فرودگاه ۲۰ دقیقه تا شهر فاصله داشت. به یک بک‌پکر کمپ به اسم Victoria Falls Backpackers رفتیم که فضای جالبی داشت و شبی ۱۶ دلار برای هر نفر هر شب. پس از گذاشتن وسایل سریعا راهی داخل شهر شدیم تا گشت‌ها و فعالیت‌های روزهای بعد را بررسی و برنامه‌ریزی کنیم.
مهمترین فعالیت‌ها شامل موارد زیر بود:
رفتینگ در رودخانه زامبزی ۱۳۰ دلار
بازدید نیم روزه آبشار ۳۰ دلار
بانجی ۱۱۱ متری روی رودخانه ۱۵۰ دلار
زیپ لاین و سوئینگ بر روی رودخانه هر کدام ۶۵ دلار
هلیکوپتر سواری ۱۵۰ دلار
فیل سواری ۱۵۰ دلار

تعدادی از جاذبه‌ها را باهم انتخاب کردیم که بتوانیم تخفیف خوبی بگیریم و به عنوان اولین ماجراجویی، رفتینگ را انتخاب کردیم.

روز پنجم: یک هیجان خیس
ساعت ۷:۳۰ یک ماشین جلوی محل اقامت آماده بود تا ما را به دفتر آژانس مجری رفتینگ ببرد. صبحانه مختصری آنجا خوردیم و پس از توضیحات اولیه و امضاء قرارداد راهی شدیم. نیم ساعت تا یک ‌پل بزرگ که بر رودخانه قرار داشت و زیمبابوه را به زامبیا متصل می‌کرد رفتیم. وسایل مانند کلاه و جلیقه نجات را پوشیدیم و از دره رودخانه که  حدود ۱۲۰ متر عمق داشت پایین آمدیم. در حاشیه رودخانه هم حدود ۱۵ دقیقه پیاده روی کردیم تا به محل سوار شدن قایق رفتینگ رسیدیم.

سوار قایق رفتینگ شدیم و طبق روال معمول توضیحات راهنمای قایق نیم ساعتی زمان گرفت و سپس راه افتادیم.
ما برنامه کامل یکروزه رفتینگ رودخانه زامبزی را گرفته بودیم که مجموعا ۲۸ کیلومتر بود و از ۱۹ تندآب با درجات ۳ تا ۵ عبور‌ می‌کرد و ۵ ساعت طول می‌کشید.
اسامی جالبی برای هرکدام از تندآب‌ها گذاشته بودند مانند: مشکل مضاعف، کاسه توالت شیطان، قبر مرد شجاع، ماشین لباس‌شویی، فراموشی و غیره.
همان تندآب اول و کروکودیل ۴ متری‌ که کمی بعد از آن بر روی سنگ کنار رودخانه آفتاب می‌گرفت نشان داد که هیجان این رودخانه چیزی کمتر از رود نیل در اوگاندا نیست.
در تندآب هفتم که کاسه توالت شیطان نام داشت اولین ‌تجربه پرت شدن ما در آب بود که همه ما را درهم کوبید اما هیجان انگیزترین آنها تندآب ۱۷ با نام مشکل مضاعف بود که من شاید حدود ۲۰ ثانیه زیر آب گیر کرده بودم و شدت جریان اجازه بالا آمدن نمیداد و اگر تمرکزم را از دست میدادم قطعا مانند بقیه مقدار زیادی آب می خوردم.

در نهایت پس از ۵ ساعت به آخر مسیر رسیدیم. حالا نوبت به یک کوهپیمایی سخت بود. حدود ۱۷۰ متر را با بدنی کوفته باید بالا میرفتیم تا در نهایت به نهار و نوشیدنی‌هایی که انتظارمان را‌ می‌کشید برسیم.
در آخر ساعت ۴ بعدازظهر در محل اقامت بودیم و دو ساعت بعد فیلم‌ها و عکس‌های آن روز را برایمان آوردند.
به هیچ‌وجه چهره پیام بنی‌هاشمی عزیز از جلوی چشمم پاک نمی‌شد. دائما با خودم می‌گفتم خطر این رودخانه چندین برابر هراز بود. چگونه می‌شود که ما این عزیز را اینگونه ناباورانه از دست دادیم اما اینجا کسی آسیب ندید.

روز ششم: منتهای آدرنالین
این روز را کلاً به فعالیت‌های هیجانی پل رودخانه زامبزی اختصاص دادیم. ساعت ۱۰ صبح راهی پل مرزی زیمبابوه و زامبیا شدیم که بر روی دره رودخانه زامبزی قرار داشت.

ارتفاع لبه پل تا رودخانه ۱۲۶ متر بود. ابتدا با زیپ لاین که به نوعی دست گرمی به شمار می‌آمد شروع کردیم.
حرکت بعدی یک بانجی ۱۱۱ متری بینهایت هیجان انگیز بود. دیدن منظره فوق‌العاده دره و رودخانه خروشان زیر پا جذابیت کار را دو چندان کرده بود. وزن کشی و پوشیدن هارنس کمی وقت گرفت و سپس برای پریدن به وسط پل رفتیم.
دیدن چنین ارتفاعی زیر پا هیجان پرش را دوچندان کرده بود.
کل زمان سقوط حدود ۶ ثانیه بود اما چنان آدرنالین در خون بالا میرود که در تک تک سلول‌ها می‌توان آن را احساس کرد.
پس از چندیدن بار بالا و پایین رفتن یک نفر که از طناب آویزان بود کش بانجی را گرفت و به من نزدیک شد و به کارابین متصل به هارنس یک طناب وصل کرد و فرد دیگری هم من را به بالا کشید.
فرصت چندانی برای استراحت نبود. تا چند دقیقه بعد باید پرش سوئینگ انجام میدادم.

پرش سویینگ مثل یک تاب بسیار بزرگ است که طول طناب آن ۷۰ متر باشد و از زاویه بالاتر از قائمه به پایین تاب بخورید.
تجربه این پرش را نداشتم و بخاطر نیروی وزن طناب که من را از روی سکو به سمت دره می‌کشید کنی ترسیده بودم. به خودم گفتم برگشتی وجود ندارد. فقط باید پرید. هرچقدر هم که به طناب‌ها و کارابین‌هایی که جانت به عملکرد آنها وابسته است اعتماد داشته باشی، بازهم غلبه بر ترس سقوط از ارتفاع که در ذهن انسان نهادینه شده است، کار ر‌احتی نیست.
کل سه برنامه ما یک ساعت هم طول نکشید اما چنان انرژی از من تخلیه شده بود که احساس گرسنگی شدید می‌کردم. از کافی شاپ آنجا مقداری نوشابه انرژی‌زا و یک ساندویچ خریدم و راهی هاستل شدیم. تا شب فقط به استراحت پرداختیم و فقط برای خرید شام بیرون رفتیم.

روز هفتم: بازدید آبشار
ساعت ۱۰ صبح پیاده به سمت آبشار راه افتادیم. نیم ساعتی تا ورودیه راه بود. ورودیه ۳۰ دلاری را پرداختیم و وارد مسیر پیاده روی شدیم. صدای آبشار از همان ابتدای مسیر اعلام می‌کرد که فاصله زیادی تا آبشار نیست. آبشار ویکتوریا در کشور ‌زامبیا واقع است اما از طرف زیمبابوه میتوان آنرا مشاهده نمود. مسیر طوری بود که در طول ۱۷۳۷ متر دهانه آبشار، ۱۵ منظرگاه طراحی شده بود و شانزدهمین منظرگاه به پل بین دو کشور ختم می‌شد.

متوسط دبی آب آن ۱۱۰۰ مترمکعب در ثانیه است که تقریباً نصف آبشار نیاگارا است.
۳ دقیقه بعد از شروع پیاده روی به منظرگاه اول رسیدیم. عظمت آن با وجودی که فقط بخش کوچکی از آبشار بود و نیز ما در کم آب ترین زمان سال آنجا بودیم بسیار چشمگیر بود.
نیم ساعتی فقط در منظرگاه اول ماندیم و مبهوت زیبایی آن شدیم. سپس یکی یکی سراغ بقیه منظرگاه‌ها رفتیم و عکاسی کردیم. در طرف مقابل گردشگران را میدیدم که در حوضچه‌های لبه آبشار شنا می‌کردند. البته اینکار فقط در فصل کم آبی رودخانه زامبزی امکان‌پذیر است.

لحظه غروب نور طلایی رنگی بر ذرات آب بخش شده در هوا تابید و انعکاس آن در محیط بخش شد. چیره دست‌ترین و خلاق‌ترین هنرمندان هم نمی‌توانستند چنین منظره‌ای خلق کنند. سیر دل نگاه کردم و سپس کمی عکاسی کردم و به اتفاق دوستان پیاده تا هاستل بازگشتیم.

تا ساعتی پس از بازگشتن عکس‌ها را نگاه می‌کردم و افسوس خوردم که فقط بخش کوچکی از آن عظمت و زیبایی در عکس قابل درک است.

روز هشتم: بازگشت به هراره
پرواز ما ساعت ۳ بعدازظهر بود. پس از آن‌همه ماجراجویی، لازم بود که نیم روزی استراحت کنیم. در نهایت ساعت ۴ به هراره رسیدیم و دوباره به همان محل اقامت قبلی رفتیم و تنها برای خرید کوچکی از فروشگاه سر کوچه بیرون رفتیم. بقیه زمان روز به ادیت فیلم‌ها و عکس‌ها و تکمیل سفرنامه گذشت.
برای چندمین بار هم دیدن فیلم‌های پرش بانجی و سوئینگ و نیز آبشار ویکتوریا لذت بخش بود.
روز بعد ساعت ۱۱ باید عازم فرودگاه می‌شدیم تا به سمت تانزانیا پرواز کنیم.

به دنبال تو

دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۵

به دنبال تو قاره به قاره
شهر به شهر
و قبیله به قبیله گشته ام
از ستیغ کوه های آند
تا ماسه های اقیانوس هند
از آفتاب سوزان بیابان
تا تاریکی جنگل پر باران
از بدویت آفریقایی
تا اوج زیبایی اروپایی
از سکوت معابد بودا
تا شکوه تمدن اینکا
شوق یافتنت
چون کاهی بر باد
می کشاندم از این سو به آن سو
رویای ازلی من
دیگر خسته پایم

تور آمازون و کارناوال ریو

جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۹۵

تور برزیل، از دل جنگل های آمازون تا کارناوال ریو

مدت برنامه: ۱۲ روز از  ۱۱ الی ۲۳ بهمن ۹۶

شرح جزئیات سفر:

روز اول (چهارشنبه ۱۱ بهمن)(۳۱ Jan): حرکت از فرودگاه امام با پرواز قطر ساعت ۰۴:۴۰ صبح، رسیدن به دوحه ساعت ۰۶:۱۵، پرواز به سمت سائوپائولو ساعت ۰۸:۱۵، رسیدن به سائوپائولو ساعت ۱۸:۰۰ به وقت محلی، ترانسفر به هتل و استراحت در هتل ۴ ستاره

روز دوم (پنجشنبه ۱۲ بهمن)(۱ Feb): گشت شهر سائو شامل بافت تاریخی سائو و خیابان پائولیستا، بازگشت به هتل و استراحت در هتل ۴ ستاره

روز سوم (جمعه ۱۳ بهمن)(۲ Feb):صبح پس از صرف صبحانه حرکت به سمت فرودگاه و ساعت ۱۱:۱۵ پرواز به سمت مانائوس، رسیدن ساعت ۱۳:۱۵ اقامت در هتل ۴ ستاره، پس از نهار گشتزنی در بافت شهر و بازدید از بازار محلی و فروشگاه های صنایع دستی

روز چهارم (شنبه ۱۴ بهمن)(۳ Feb): بعد از صبحانه به سمت رود آمازون راهی می شویم و از قبایل بدوی دیدن می کنیم. سپس در کنار دلفین های آمازون شنا می کنیم و به آنها غذا می دهیم. ظهر از محل تلاقی رودخانه های نگرو و آمازون بازدید می کنیم و سپس به سمت لوژ جنگلی راهی می شویم. عصر رسیدن به لوژ و اقامت و استراحت

.

روز پنجم (یکشنبه ۱۵ بهمن)(۴ Feb): تماشای طلوع آفتاب در آمازون، گشت در کانالهای فرعی آمازون و دیدن میمون ها و تنبل ها و دلفین های صورتی و خاکستری آمازون، صید ماهی پیرانا و بازگشت به لوژ جنگلی و استراحت

.

.

روز ششم (دوشنبه ۱۶ بهمن)(۵ Feb): پس از صبحانه حرکت به سمت مانائوس، صرف نهار در مانائوس و سپس پرواز به ایگوآسو ساعت ۱۵:۲۲، رسیدن به ایگواسو ساعت ۱۲:۲۷ شب و ترانسفر به هتل ۴ ستاره

روز هفتم (سه شنبه ۱۷ بهمن)(۶ Feb): گشت کامل مجموعه آبشارهای ایگواسو یکی از زیباترین مجموعه آبشارهای دنیا واقع در مرز آرژانتین و برزیل، بازدید از باغ پرندگان، تورهای اختیاری قایق سواری در زیر آبشار، هلی کوپتر بر فراز آبشارها، ترانسفر به هتل و استراحت

روز هشتم (چهارشنبه ۱۸ بهمن)(۷ Feb): پس از صبحانه حرکت به سمت فرودگاه و پرواز به سمت ریو ساعت ۱۱:۳۰ و رسیدن به ریو ساعت ۱۳:۳۵، گشت عصرگاهی ریو در ساحل کوپاکابانا

روز نهم (پنجشنبه ۱۹ بهمن)(۸ Feb): بعد از صبحانه بازدید از مجسمه مسیح بر فراز کوه کرکوادو و تماشای چشم اندازهای شهر ریودژانیرو، بازدید از محله تاریخی و زیبای سانتاترزا و خرید صنایع دستی، بازدید از کوه زیبای کله قندی و تماشای چشم اندازهای بسیار زیبای ریو، بازگشت به هتل و استراحت، شب تایم آزاد برای تماشای کارناوال


روز دهم (جمعه ۲۰ بهمن)(۹ Feb):
بعد از صبحانه بازدید از ورزشگاه معروف ماراکانا، بازدید از مرکز شهر و بافت تاریخی و پله های معروف سلرون، بازگشت به هتل و استراحت، گشت اختیاری برای رفتن به سامبادروم (محل برگزاری کارناوال)

روز یازدهم (شنبه ۲۱ بهمن)(۱۰ Feb): تایم آزاد در صبح برای استفاده از سواحل کوپاکابانا و ایپانما، بعد از ظهر حرکت به سمت فرودگاه و پرواز به سمت سائوپائولو ساعت ۲۱:۰۰ و رسیدن ساعت ۲۲:۰۰

روز دوازدهم (یکشنبه ۲۲ بهمن)(۱۱ Feb): پرواز به سمت دوحه ساعت ۰۴:۱۵، رسیدن به دوحه ساعت ۲۲:۴۰


روز سیزدهم (دوشنبه ۲۲ بهمن)(۱۲ Feb): پرواز از دوحه ساعت ۰۰:۵۵ به سمت تهران و رسیدن به تهران ساعت ۰۳:۳۰

هزینه بلیط : حدود ۵/۵۰۰/۰۰۰ تومان
هزینه تور : ۲۵۵۰ دلار

نکات مهم:

۱-    کلیه هزینه ها شامل ویزا، بیمه مسافرتی، پروازهای داخلی، ترانسفرها، هتل های چهار ستاره، لوژ جنگلی، کلیه وعده های صبحانه، کلیه گشت ها و ورودیه ها (غیر از برنامه های اختیاری) به عهده تور می باشد.

۲-    مسئولیت کنترل گذرنامه مبنی بر اعتبار بالای ۷ ماه و عدم ممنوعیت خروج از کشور به عهده مسافر می باشد.

۳-    زمان ثبت نام مبلغ هزار دلار بابت خرید پروازهای داخلی برزیل و نیز رزرو هتل ها میبایست پرداخت شود که این مبلغ غیر قابل بازپرداخت است.

۴-    با توجه به اجرای این سفر در زمان اوج فصل گردشگری برزیل و پر شدن پروازهای داخلی، امکان بروز تغییراتی در ساعات پروازها وجود دارد.

.۵- کسانی که ویزاهای متعدد در پاسپورتشان وجود ندارد و یا مدارک شغلی و مالی معتبر ندارند، امکان گرفتن ویزا ندارند

برای خواندن سفرنامه برزیل روی این نوشته کلیک کنید

تور نپال

پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵

تور نپال، کشور هزار معبد

زمان شروع سفر: ۸ تا ۱۷ آذرماه

مدت زمان سفر: ۱۰روز

شرح برنامه:
روز اول (چهارشنبه ۸ آذر) :
پرواز از تهران به کاتماندو از طریق شارجه، رسیدن به شارجه ساعت ۱۸/۱۰، شب گذرانی و استراحت در فرودگاه شارجه (۸ ساعت ترانزیت)

روز دوم (پنجشنبه ۹ آذر) :ادامه مسیر با پرواز از شارجه ساعت ۳/۵۰ صبح، رسیدن به کاتماندو پایتخت نپال ساعت ۰۹/۳۵، اخذ ویزا و ترانسفر به هتل، وقت آزاد و گشت در محله تامیل، اقامت و استراحت هتل

روز سوم (جمعه ۱۰ آذر) : صبح زود حرکت به سمت پارک ملی چیتوان، استقرار در لوژ، بازدید از روستای تارو، تماشای غروب زیبای آفتاب در کنار رودخانه چیتوان، شب مراسم رقص سنتی و محلی، استراحت در لوژ

روز چهارم (شنبه ۱۱ آذر): صبح زود برنامه پرنده نگری صبحگاهی، گشت جیپ سافاری و تماشای حیات وحش در پارک ملی چیتوان، بازدید از مزرعه تمساح ها، عصر هنگام گشت (اختیاری) فیل سافاری برای یافتن کرگدن، بازگشت به لوژ و استراحت

روز پنجم (یکشنبه ۱۲ آذر) : قایق سواری روی رودخانه و تماشای حیات وحش و پرندگان منطقه، بازدید از مرکز نگهداری و تربیت فیل ها، سپس حرکت به سمت شهر زیبای پخارا، اقامت و استراحت در هتل

روز ششم (دوشنبه ۱۳ آذر) : صبح زود تماشای طلوع آفتاب در ارتفاعات سارانکوت با چشم انداز کوه های زیبای هیمالیا، برنامه پرواز با پاراگلایدر بر روی دریاچه فیوا و مناطق اطراف در صورت مساعد بودن هوا (اختیاری)، اقامت و استراحت هتل

روز هفتم (سه شنبه ۱۴ آذر): بعد از صبحانه بازدید از معبد صلح جهانیان، سپس بازدید از مجموعه آبشارها و غار دویس، زمان آزاد برای خرید صنایع دستی و دوچرخه سواری دور دریاچه فیوا در عصر، اقامت و استراحت هتل

روز هشتم (چهارشنبه ۱۵ آذر) : پس از صبحانه حرکت به سمت کاتماندو، در بین راه بازدید از روستای زیبا و تاریخی بندیپور، ادامه مسیر به کاتماندو با عبور از حاشیه رودخانه خروشان تروشیلی، اقامت و استراحت در هتل

روز نهم (پنجشنبه ۱۶ آذر) : گشت روزانه در بافت تاریخی شهر کاتماندو و میدان دربار پاتان، بازدید از معبد معروف میمون ها، بازدید از معبد بودایی بودانات و بافت تبتی اطراف آن، بازدید از رودخانه و معبد مقدس هندوها، عصر وقت آزاد برای خرید صنایع دستی در محله تامیل، اقامت و استراحت هتل

روز دهم (جمعه ۱۷ آذر) : بعد از صبحانه حرکت به سمت فرودگاه کاتماندو، ساعت ۱۱:۴۵ پرواز از کاتماندو و رسیدن به تهران ساعت ۱۸:۳۰ از طریق ترانزیت شارجه

هزینه های برنامه:
هزینه اجرای برنامه: ۸۸۰ دلار بعلاوه ۱/۷۵۰/۰۰۰ تومان

خدمات:

کلیه هزینه ها شامل تمامی هزینه های اقامت (هتل و لوژ)، بیمه مسافرتی، ترانسفر فرودگاهی، تمامی ترانسفرهای داخل شهری و بین شهری،هزینه تمام ورودیه ها، تمامی وعده های غذایی صبحانه، هزینه جیپ سافاری در پارک ملی چیتوان، هزینه های قایق سواری دریاچه پخارا
نکته ۱: هزینه ویزا به عهده همسفران خواهد بود که در فرودگاه کاتماندو قابل پرداخت است.
نکته ۲: تمامی هزینه های برنامه های اختیاری به عهده همسفران است.
نکته ۳: کلیه اقامت ها ۳ و ۴ ستاره است.
نکته ۴: کلیه هزینه وعده های غذایی به جز صبحانه ها به عهده همسفران است.
نکته ۵: مسئولیت کنترل پاسپورت و تاریخ انقضای آن با خود همسفران است.
نکته ۶: با توجه به ماهیت سفرهای طبیعت گردی، امکان بروز تغییراتی در برنامه به صلاحدید راهنمای برنامه وجود خواهد داشت.
نکته ۷: با توجه به چارتر بودن پرواز و اقامت ها، در صورت کنسلی امکان بازپرداخت هزینه ریالی وجود ندارد.

تور زنگبار

دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۵

مدت برنامه: ۸ روز    از ۱۵ الی ۲۳  مهرماه  ۹۵

شرح جزئیات سفر
روز اول (پنج شنبه ۱۵ مهرماه): پرواز با ایرلاین «عمان ایر»  از تهران به مسقط ساعت ۴:۱۵ صبح ، رسیدن به زنگبار در ساعت ۲۰:۱۵ از طریق ترانزیت دارالسلام تانزانیا، حرکت به سمت در شهر سنگی و اقامت در هتل ۴ ستاره
روز دوم (جمعه ۱۶ مهرماه): استراحت در هتل و استفاده از امکانات هتل ساحلی، پس از نهار حرکت با قایق برای بازدید از جزیره لاکپشت های غول پیکر (Prison Island) و شنا در سواحل زیبای جزیره، غروب بازگشت به شهر سنگی و استراحت در هتل

ادامه مطلب …

چگونه انسان بدون مو شد

سه شنبه ۸ تیر ۱۳۹۵

بار دیگر فرصتی پیش آمد تا در جمع همسفرانی دوست داشتنی، به عنوان راهنمای تور به ماداگاسکار سفر کنم.
با دیدن مردم قبایل غرب ماداگاسکار که ساکالاو نامیده می شوند، یاد مطالعات رفتارشناسی تکاملی ای که قبلاً داشتم افتادم.
بطور کلی اگر می خواهید رفتارهای انسان امروزی را ریشه یابی کنید بهتر است آن رفتار را در قبایل بدوی بیابید و سپس تغییر تدریجی آن را تحلیل کنید.
ساکالاوها هر روز به کنار رودخانه می آمدند تا بدن خود را بشورند و با توجه به این که تنوع قابل توجهی از نخستی ها (خویشاوندان دور انسان) در آن ناحیه زیست میکردند که هیچ یک تمایلی به استحمام نداشتند، این رفتار انسان جالب توجه بود. حتی خویشان نزدیک تر ما یعنی اورانگوتان، گوریل و شامپانزه ها نیز کاملا آب گریز هستند و صرفا نگاه رفع عطش به آب دارند.
با توجه به گرمای بالا و رطوبت منطقه شستشوی بدن برای این بومیان ضروری است تا دچار بوی بد بدن و تجمع باکتری در سطح پوست نشوند اما چرا فقط این اتفاق برای انسان می افتد؟
به نظر میرسد حدود ۵ میلیون سال پیش پس از فرود آمدن نیاکان بشر از درخت و انتخاب زندگی بر روی زمین و سپس شروع زندگی یکجا نشینی، به دلیل استفاده از مکان ثابت، مورد هجوم انگل ها قرار گرفتند. نداشتن مو مزیتی برای جذب کمتر انگل ها و دفع راحت تر آنها به شمار می آمد. با حذف مو، همزمان رنگدانه های سیاه در پوست ایجاد شد که مقاومت پوست برای مقابله با اشعه ماوراء بنفش خورشید بیشتر شود.
اما از آنجا که مو کار عایق حرارتی پوست را هم انجام میداد، لازم بود تا جایگزینی برای آن ایجاد شود که چربی زیر پوست به عنوان یکی دیگر از تفاوتهای ما با سایر نخستی ها در زیر پوست ما ایجاد شد. سپس غدد تولید کننده عرق نیز برای خنک کردن سطح بدن در هوای گرم همزمان پدیدار شدند که این نیز در کل نخستینی ها، فقط در گونه انسان یافت می شود.
هرچند که دزموند موریس نظریه ای را مبنی بر بی مو شدن انسان بخاطر افزایش لذت جنسی نیز مطرح میکند و اضافه می کند که ماده ها در انسان برای جایگزین کردن موی سطحی کمتر نسبت به مردها، چربی زیر پوست بیشتری دارند، اما همچنان نظریه اول محکم تر به نظر میرسد.
غدد تولید عرق به همراه آب، مقداری املاح، چربی و فرومون به سطح پوست می آورند که شرایط لازم را برای رشد باکتری ها فراهم می کند. از اینرو انسان برای جلوگیری از بوی بد بدن و جلوگیری از ایجاد بیماری ها، نیازمند به استحمام شد.
راهی که بیش از پنج میلیون سال طی شد تا امروز ساکالاوها را برهنه در کنار رودخانه های غرب ماداگاسکار در حال استحمام ببینیم

چگونه هتل ارزان بگیریم

جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵

بعد از پرواز، گرفتن رزرو اقامت دومین امر در برنامه ریزی سفر است. هزینه اقامت بخش زیادی از هزینه کلی سفر شما را تشکیل می دهد بنابراین یافتن یک محل اقامت با قیمت مناسب، به طرز چشمگیری هزینه سفر شما را پایین می آورد. اما بخاطر هزینه نمی توان از کیفیت چشم پوشی کرد زیرا هیچ چیزی به اندازه خواب خوب و راحت و یک حمام دلنشین، خستگی شما را درسفر برطرف نمی کند. همچنین امنیت محل اقامت هم معمولاً قیمت آن رابطه مستقیم دارد.
گاهی برای گرفتن ویزای برخی کشورها نیازمند ارائه رزرو اقامت هستید و معمولاً آژانس ها بابت اینکار مبالغ زیادی دریافت می کنند که بخاطر آن یک ریال هم هزینه نمی کنند. بهترین کار برای گرفتن رزرو اقامت از طریق اینترنت است. وب سایت های زیادی مانند:
booking.com
hotels.com
kayak.com
tripadvisor.com

ادامه مطلب …