زاغ بور، پرنده ای به رنگ کویرهای ایران

سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵

زاغ بور با نام علمی Podoces pleskei پرنده بسیار زیرکی به رنگ کویرهای ایران است. همانطور که از نام این پرنده پیداست از خانواده کلاغ‌هاست و البته زیرکی کلاغ‌ها را هم می‌توان در آن یافت.  زاغ بور متعلق به جنس زاغ های زمینی است و از این جنس در دنیا چهار گونه زیست می‌کند که عمدتا در نوار بیابانی کره زمین پراکندگی دارند. زاغ بور به عنوان گونه اندمیک یا بوم زاد ایران شناخته می‌شود -کلمه اندمیک یا بوم زاد به این معنی است که محدوده پراکنش گونه ای منحصر به مرزهای جغرافیایی یک کشور باشد و خارج از آن مشاهده نشود- هرچند گزارشات غیر مستندی از مشاهده آن از نواحی غربی پاکستان هم به گوش رسیده است و با توجه به نزدیکی برخی مشاهدات این پرنده با مرزهای افغانستان و پاکستان، احتمال حضور آن در این دو کشور وجود دارد اما  آنچه مسلم است پراکنش جهانی اصلی این گونه در ایران است.

ادامه مطلب …

سفرنامه ایتالیا

یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵

ایتالیا را در غالب سفری به سه کشور اروپایی بازدید کردم.
از آن سفرهایی بود که کاملاً بدون برنامه و بی مطالعه آغاز کرده بودم. فقط پرواز رفت را به پاریس و برگشت را از میلان خریدم و عازم شدم. پس از یک هفته گشت در پاریس و بارسلون، بدون هیچ پیش زمینه فکری از اینکه قرار است در شهرهای ایتالیا چه سایت هایی را ببینم وارد ایتالیا شدم. خیلی شنیده بودم که مردمش از نظر ظاهری و فرهنگی بسیار به ما شبیه هستند (اصلاً اینطور نبود) و خیلی دزدی زیاد است.
از آنجا که هیچ وقت تاریخ به نسبت طبیعت برایم جذاب نبوده و مطالعه ای هم در این زمینه نکرده بودم، بنابراین هیچ ذهنیتی از سایت های تاریخی ایتالیا نداشتم.
به طرز عجیبی پس از این سفر نظرم نسبت به تاریخ و جذابیت آن تغییر کرد و همچنین به آثار باستانی و تاریخی برای اولین بار احساس گرایش زیادی کردم.
بارها مبهوت عظمت معماری و زیبایی هنر ایتالیایی ها شدم و ساعت ها به این شاهکارهای دست بشر خیره شدم.
البته بخش زیادی از آن را مدیون دوست عزیزم ایمان رویین دژی هستم که با تمام وجود اطلاعات خود را به همراه حسی که از آن اثر داشت به من منتقل کرد.

.

سفرنامه ایتالیا

روز اول: سلام رم زیبا
ساعت ۱۳:۳۰ با پرواز ارزان Rayan Air از بارسلون به رم رسیدم. به سمت ایستگاه اتوبوس راهی شدم که در نزدیکی خروجی فرودگاه قرار داشت.
چندین شرکت از جمله Teravision ، Tam و غیره وجود داشت که با ۴ الی ۶ یورو مسافرین را به مرکز روم می بردند. صف خرید بلیت طولانی بود و پس از گرفتن بلیت هم مجبور شدم ۴۵ دقیقه منتظر اتوبوسی شوم که بلیت آنرا خریده بودم. به هر حال بهتر از ۵۰ یورو پول تاکسی تا مرکز شهر بود.
اتوبوس در ۲ یا ۳ ایستگاه توقف کرد و در آخر کنار ایستگاه قطار شهر رم نگه داشت. پیاده شدم و به سمت هتل سه ستاره ای که از عمد نزدیک راه آهن گرفته بودم و نزدیک میدان ریپابلیکا قرار داشت به راه افتادم و حدود ساعت ۱۶:۰۰ به آن رسیدم.

خانمی میانسال و بسیار خونگرم رزرو من را چک کرد و کلی اطلاعات در مورد مسیر دسترسی به جاذبه های اطراف هتل به من داد. اتاق بسیار ناامید کننده بود. البته من در شرایط بسیار بدتر از این هم خوابیده بودم اما با پرداخت ۵۵ یورو برای هر شب انتظاری بسیار فراتر داشتم.
کف پوش ها و دیوارها کثیف، رو تختی تیره، حمام بسیار کوچک (۶۵×۶۵ سانتیمتر)، نور گیر کم، لامپ ها بسیار ضعیف و ده ها ایراد دیگر را می توان از این هتل بر شمرد.
احساس میکردم سرم کلاه رفته است. بعداً فهمیدم کل اقامت های روم همین است و تازه این هتل به نسبت قیمت کاملاً مناسب بوده است.
با استفاده از Google Map نقاط مهم و جاذبه های توریستی شهر رم را مشخص کردم و سپس به سمت چشمه عشاق Fontana di Terevi راه افتادم. تعداد زیادی ذوج جوان گردشگر آنجا جمع بودند و در حال بوسیدن هم عکس سلفی می گرفتند.

از میان آنها رد شدم تا چشمه را ببینم. چشمه در کنار یک کاخ زیبا قرار داشت و دیوار کاخ که با سنگ مرمر بود با مجسمه های بسیار زیبایی مزین شده بود و آب از میان آنها جریان پیدا میکرد تا به استخر جلوی آن بریزد. این چشمه که میعادگاه عشاق رم است بیش از ۲۵۰ سال قدمت دارد و توسط نیکولا سالوی طراحی شده است.
از آنجا به سمت شمال راه افتادم و از پله هایی که به پله های اسپانیایی معروف است بالا رفتم تا به یک کاخ رسیدم . از آن بلندی دید خوبی به شهر داشتم و توانستم گنبد پانتئون و نیز سقف کلیسای سنت پیترو را ببینم. نور پردازی شهر بخصوص سایت های توریستی آن از زاویه ای که من میدیدم بسیار چشم گیر بود.

به سمت هتل برگشتم چون قرار بود دوست قدیمی ام مصطفی را آنجا ملاقات کنم.
دیدن دوستی صمیمی بعد از ۶ سال بسیار حس خوبی داشت. کلی از اتفاقاتی که در این سالها داشتیم برای هم تعریف کردیم و یاد خاطرات خوب گذشته را زنده کردیم.
سپس با مصطفی برای گشت شبانه راه افتادیم. ابتدا به سمت معبد پانتئون راهی شدیم. طبیعی بود که آن ساعت شب معبد بسته باشد اما عظمت معبد با آن ستون های عظیم گرانیتی با قطر دومتر از بیرون هم نمایان بود. مصطفی توضیحی در مورد این بنا نداد و گفت بگذاریم زمانی که باز بود بیاییم تا کامل در مورد آن توضیح بدهد.

چند عکس گرفتم و راهی میدان ناوونا Navona شدیم. به راستی یکی از زیباترین میادینی بود که دیده بودم. آبنمایی در وسط میدان بود که چهار مجسمه انسان در چهار گوشه آن بود و آب از بین آنها جریان داشت. در بالای آن هم یک اوبلیسک به زیبایی هرچه تمامتر قرار گرفته بود. هر مجسمه به نماد یک رود بزرگ دنیا که تمدنی در آن شکل گرفته است ساخته شده بود. دور تا دور میدان هم کلیساها و ساختمان های بسیار زیبایی خودنمایی میکردند.

از میدان خارج شدیم و سپس از جلوی یک بنای بسیار زیبا و باشکوه رد شدیم که قدمت چندانی نداشت و به دستور موسولینی ساخته شده بود. موسولینی در زمان خود تلاش زیادی کرد تا شکوه امپراطوری روم را باز گرداند اما تفکرات دیکتاتور مآبانه اش و شکست در جنگ جهانی دوم باعث سقوط او شد.
به هتل بازگشتیم، با مصطفی خداحافظی کردم و خیلی زود خوابیدم.

روز دوم: رم گردی با ایمان رویین دژی
برای این روز قرار بود ایمان به دنبال من بیاید و جاذبه های بافت تاریخی رم را برایم توضیح بدهد. از آنجا که منزلش ۷۰ کیلومتر بیرون شهر بود و یک کار اداری نیز در شهر داشت، ساعت ۱۱ توانست خودش را به من برساند.
ایمان را سالها قبل زمانی که موسسه طبیعت گردی زاگرس را داشتم در ایران دیده بودم و دیگر خبری از او نداشتم تا اینکه در تلگرام یک گروه برای تبادل نظر تور لیدرها ایجاد کرد و من را هم عضو نمود. آنجا متوجه شدم به ایتالیا مهاجرت کرده و راهنمای رسمی ایتالیا شده است. وقتی خبر شد که در برنامه سفر اروپای من ایتالیا هم هست با محبت هرچه تمامتر گفت وقتش را برای من خالی میکنه تا رم را به من نشان بدهد.
پس از خوش و بش و احوال پرسی به اتفاق هم سمت کولزیوم راه افتادیم. صف طولانی بود اما ایمان میگفت برای اولین بار است که اینقدر اینجا را خلوت می بیند. پس از حدود ۵۰ دقیقه بلیت گرفتیم و وارد شدیم. البته زمان ایستادن در صف هم با توضیحات ایمان در مورد تاریخچه رم بسیار جذاب بود.

طبق افسانه ها دو کودک دوقلو به نام های رموس Remus و روملوس Romulus که فرزند پادشاه اینیاس (قهرمان تروجان) بودند به رودخانه سپرده می شوند و رود آنها را به این نقطه می آورد (رودخانه تیبر Tiber که منشا این داستان است از وسط رم عبور میکند). سپس یک گرگ به آنها شیر میدهد و آنها را بزرگ می کند.
پس از بزرگ شدن این دو برادر شروع با پایه ریزی و ساخت این شهر می کنند و در نهایت برای ریاست این شهر بین آنها جنگی اتفاق می افتد که به کشته شدن روملوس می انجامد. از آن این شهر بخاطر پایه گذار آن رم نامیده می شود. او اجازه می دهد که همه انسانها با طبقه اجتماعی متفاوت و حتی بردگان به شهر تردد کنند و شهروند شناخته شوند.

کاوش های باستان شناسی قدمت روم را ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد برآورد می کنند اما اولین امپراطوری در سال ۷۵۳ قبل از میلاد شکل میگیرد و در سال ۵۰۹ قبل از میلاد یعنی ۲۴۴ سال پس از آن جمهوریت در روم آغاز میشود و بخش زیادی از قدرت در دستان مجلس سنا قرار میگیرد.

البته لازم به ذکر است که رومیان اولین نظام جمهوری را ابداع نکردند و این مدل حکومت را از یونانیان آموخته بودند.
وارد کولزیوم شدیم و ابتدا به طبقه بالا رفتیم که نمای خوبی به کل کولزیوم داشت. از آنجا ایمان تشریح کرد که این بنا چگونه و با چه هدفی ساخته شد و تاریخچه کاملی از آنرا برایم توضیح داد.
هرچه بیشتر توضیح میداد بیشتر متحیر میشدم. واقعا باورش برایم سخت بود که چگونه در دو هزار سال پیش این بنای ۵ طبقه با آن ساختار مهندسی پیچیده فقط در ۹ سال ساخته شده است.

در کنار کولزیوم یک طاق نصرت Triomph به نام Arco di Constantino  قرار داشت که متعلق به سال ۳۱۲ پس از میلاد بود و توسط مجلس سنای روم به مناسبت پیروزی کنستانتین اول پادشاه روم در جنگ با ماکسنتیوس ساخته شده بود.
کمی آنطرف تر از یک گیت عبور کردیم و وارد بافت باستانی روم شدیم. ایمان خیلی خوب از روی آثار به جا مانده آن چیزی که ۲۰۰۰ سال پیش در آنجا بوده است را برای ما تصویر کرد و در مورد هریک از بناهای آن توضیحات دقیق ارائه داد.

پس از گشتی یک ساعته به سمت واتیکان که در شمال غرب روم واقع است راهی شدیم.
در زمان ورود ما سال Jubilee of Mercy یا جشن رحمت اعلام شده بود که معمولا هر ۲۵ سال توسط پاپ اعلام میشود و چیزی شبیه حج واجب مسلمانان است. در این یک سال بر همه کاتولیک ها واجب است که برای زیارت و نماز خواندن به واتیکان بیایند. معمولاً انتخاب این سال زمانی است که پاپ تشخیص دهد جنگ و جنایت و فساد در دنیا زیاد شده است و مسیحیان با دعا خواندن از خدا طلب رحمت می کنند. پاپ فرانسیس که فردی بسیار روشنفکر است در این سال تصمیم گرفته بود که بر خلاف سنت دیرینه که هر ۲۵ سال این مراسم گرفته می شود، پس از گذشت ۱۵ سال، جشن رحمت را اعلام نماید.

ابتدا به یک پیتزا فروشی بسیار عالی نزدیک واتیکان رفتیم و سپس وارد موزه واتیکان شدیم. از آنجا که دیر وارد شده بودیم موزه بسیار خلوت بود. موزه واتیکان، موزه ای در موزه بود. آثار هنری ای که طی قرون متمادی به دستور پاپ ها و با پول نذورات و اعانات مردم خریداری شده و در این مکان نگهداری شده بود قابل قیمت گذاری نبود. سالن هایی که سراسر با مجسمه های بسیار عتیقه و تابلوهای نفیس از نقاشان معروف دنیا پر شده بود، گنجینه هنری بی مانندی را ایجاد کرده بود.

در نهایت وارد سالن سیستین چاپل شدیم که یک شاهکار بی مانند هنری بود. آنطور که گفته می شود نیمی از عمر هنری نقاش و مجسمه ساز مشهور مایکل آنژ در این سالن سپری شده بود.

بیش از ۱۲ سال طول کشید تا او به همراه شاگردانش تمام دیوارها و سقف این سالن را با داستانهای مذهبی از خلق حضرت آدم تا مسیح و در نهایت روز قیامت به زیبایی هرچه تمامتر به تصویر بکشند. این سالن همانجایی است که برای انتخاب پاپ همه کاردینالها از سراسر دنیا در اینجا جمع می شوند و به شور و رای گیری می پردازند تا پاپ جدید انتخاب شود.

نکته ای که در تصاویر توجهم را جلب کرد این بود که به نظر میرسید سالها بعد پس از نقاش اصلی، کسی آلت تناسلی افرادی که تصویر شده اند را پوشانده است. با ایمان مطرح کردم و حرفم را تایید کرد و گفت بیش از نیم قرن پس از کشیده شدن تصاویر، پاپ ها گفتند که دیدن تصاویر برهنه انسانها شنیع است و به یک نقاش به نام Daniele da Volterra  پول دادند تا برای نقاشی ها پوشش ایجاد کند و بعدها نام آن نقاش در عامه به “تنبان کش” معروف شد.

برای خروج از جلوی تابلوی شکوه مند شام آخر داوینچی گذشتیم و مبهوت این شده بودم که چگونه یک لحظه را با هنرمنده هرچه تمامتر ثبت کرده به گونه ای که گویای همه حرف های مسیح باشد. سپس از راهروی بسیار مجللی به پایین سرازیر شدیم تا از موزه خارج شویم چون ساعت کار موزه پایان یافته بود.

از دقت خودم خوشم آمد که بدون اینکه هیچ شناختی از نقاشی داشته باشم این نکته را فهمیده بودم. سپس به یک رستوران رفتیم که بصورت بوفه بود. ایتالیایی ها به این سبک رستوران ها Apetivo می گویند و بین ۱۰ تا ۱۵ یورو هستند. شما می توانید یک نوشیدنی سفارش دهید و هرچه می خواهید از میز بوفه بردارید. به نسبت هزینه بالای رستوران ها در اروپا، این رستوران ها بسیار به صرفه هستند.
همسر ایمان به نام لوچیا که یک ایتالیایی بسیار مهربان و دوست داشتنی بود هم از محل کارش به ما ملحق شد.

پس از شام تا هتل من را بدرقه کردند و موقع خداحافظی دو بسته بیسکوئیت ایتالیایی بسیار پر انرژی که مملو از غلات خوشمزه بود به من هدیه دادند. از محبت ایمان و وقتی که برایم گذاشته بود شگفت زده شده بودم و خداحافظی گرمی با هم کردیم. با خودم عهد کردم وقتی این ذوج دوست داشتنی به ایران آمدند آنها را به یک سفر داخل ایران مهمان کنم.
برای من که خوش خواب هستم، خوابیدن در این شب کار سختی بود. ذهنم پر از شنیده ها و دیده ها بود و باید کمی به آن سامان میدادم.

.

.

در حال تکمیل

چگونه بلیت ارزان تهیه کنیم؟

پنجشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۵

خرید بلیت سفرهای خارجی
برای بسیاری از افراد اهل سفر، یکی از عمده ترین هزینه ها در سفرهای خارجی، بلیت هواپیماست. بویژه اگر فاصله از قاره ای به قاره دیگر باشد، هزینه پرواز بخش قابل توجهی از کل سفر را به خود اختصاص می دهد.
بدیهی است در چنین شرایطی اگر بتوانیم بلیت ارزان تهیه کنیم، اولین گام را در جهت سفری ارزان برداشته ایم.
به طور کلی هرچه شما زودتر اقدام به خرید بلیت کنید، نرخ بلیت پایین تر است. معمولا اکثر ایرلاین ها از یکسال قبل از تاریخ پرواز، صندلی های خود را به فروش می رسانند و هرچه زودتر بلیت خود را بخرید برای شما به صرفه تر خواهد بود. بنابراین به عنوان اولین توصیه از یکسال قبل برنامه سفر خود رابدانید و برای آن برنامه ریزی کنید. هرچند که در مورد پروازهای گران قیمت مانند آمریکای جنوبی، نرخ بهره بانکی پول شما از تخفیفی که بابت خرید زود هنگام بلیت نصیب شما می شود بیشتر خواهد شد.

ادامه مطلب …

داروهای مهم در سفر

شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۵

فهرست داروهای مهم در سفر و نحوه استفاده از آنها

گروه گوارشی

نام دارو

مورد مصرف

مقدار مصرف

آلومینیوم ام جی

آنتی اسید گاستریت-ترش کردن

اتا۴ قرص- چهار بار در روز همراه با آب

رانی تیدین

سوزش معده معده درد زخم معده

۱ قرص هر ۱۲ ساعت

متو کلوپرامید

ضد تهوع - استفراغ

نیم ساعت قبل از غذا و هنگام تهوع

هیوسین

ضد دل پیچه- مسکن گوارشی-پریود

اتا۲قرص - سه بار در روز

دایمتیکون یا دایجستیو

ضد نفخ شکم

۱تا۲قرص -چهار بار در روز

لو پرامید

ضد اسهال

ابتدا ۲ قرص - بعد از هر اجابت مزاج ۱ قرص - حداکثر ۸ قرص درروز

یدوکینول

ضد اسهال با منشا باکتری

سی لاکس

درمان یبوست - ملین

اتا۲قرص همراه با آب فراوان - آخر شب

پودرORS

جبران آب و املاح در اسهال شدید-تعریق زیاد

طبق دستور روی پاکت-کودکان حداکثر ۱ لیتر

آمپول هیوسین

مسکن گوارشی- دردهای شکمی

آمپول متو کلوپرامید

مسکن گوارشی-ضد تهوع

گروه مسکن

نوافن

ضد درد - تسکین دردهای عضلانی و مفاصل

هر ۸ ساعت یک کپسول

ژلوفن

ضد درد قوی

خالی مصرف نشود)

دیکلوفناک

مسکن درد عضلانی-اسکلتی

قرص،شیاف،آمپول

استامینوفن

ضد درد متوسط و ضد تب

۱ قرص هر ۸ ساعت

استامینوفن کدئین

ضد درد قوی ضد سر درد

۱ قرص هر ۸ ساعت

مفنامیک اسید

مسکن دندان درد

گروه قلب

نیترو گلیسیرین

TNG

سکته قلبی درد سینه فشار بالا

۱ قرص زیر زبانی سوراخ شود و هر ۵ دقیقه داده شود تا ۴ قرص

آسپرین ۱۰۰

سکته قلبی-رقیق کننده خون

۱ عدد- جویدنی

کپسول آدالات(نیفدپین)

درمان آنژین صدری - کاهنده فشار خون

۳-۵ قطره روی زبان- ۲۰ دقیقه بعد قابل تکرار(حداکثر ۳۰ میلی گرم در یک وعده )

گروه سوختگی

پماد زینک اکسید

آفتاب سوختگی و عرق سوز

پماد سیلورسولفادیازین

سوختگی های شدید(درجه ۲)

موضعی به همراه پانسمان

اسپری سوختگی

درمان سریع سوختگی های سطحی

گروه زخم

پماد تترا سایکلین

ضد عفونی کننده زخم سطحی

موضعی به همراه پانسمان

اسپری زخم

ضد عفونی کننده و درمان سریع زخم سطحی

پماد آسیکلوویر

تبخال

گروه سرماخوردگی

قرص سرماخوردگی

سرماخوردگی

۱ قرص هر ۶ ساعت

گروه عضلانی

متوکاربامول

شل کننده عضلات

۳ قرص (۱/۵ گرم) ۴ بار در روز

ژل پیروکسی کام

ضد درد و ضد التهاب موضعی

آمپول دیکلوفناک

منتل سالیسیلات (سرد)

ساعات اولیه آسیب عضلانی

متیل سالیسیلات (گرم)

روزهای بعد آسیب عضلانی

گروه ضد حساسیت

لوراتادین

آنتی هیستامین - التهابات آلرژیک چشم- خارش - کهیر - آبریزش از بینی

یک قرص در روز

اسپری دگزامتازون

۱ پاف زیر زبان هنگام دم

دگزامتازون

ضد حساسیت

پماد کالامین

ضد خارش - ضد حساسیت پوستی

گروه ضد تهوع

متو کلوپرامید

تهوع و استفراغ - سکسکه

نیم ساعت قبل از غذا و هنگام تهوع

دیفن هیدرامین

آنتی هیستامین - ضداستفراغ- بیماری مسافرت (ضد سرگیجه) - واکنش اکستراپیرامیدال

نیم ساعت قبل از سفر- ۱تا۲قرص - هر ۶-۴ ساعت - حداکثر ۳۰۰ میلی گرم در روز

سایر

قرص ام دی استازولامید

ارتفاع گرفتگی

قبل از صعود مصرف شود

پماد ویتامین آ

اسپری سالبتامول

تنگی نفس - آسم

۱۰۰میکروگرم در هر پاف -۱ یا۲پاف هر ۶-۴ساعت

ویال دکستروز ۵۰%

درمان کاهش جدی قند خون

تزریق عضلانی

نفازولین

ضد احتقان چشمی و بینی-سوزشهای شدید چشم (گرد وغبار- دود-شنا کردن-لنز چشمی)

یک قطره هر ۳ الی ۴ ساعت

چگونه درست سفر کنیم

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵

در طی این چند سالی که سفر می کنم افراد زیادی با من رو برو شده اند که علاقه زیادی به سفر داشتند و از من در مورد خیلی از موارد سفر رفتن سوال می کردند. از نحوه خرید بلیت گرفته تا تهیه لوازم سفر، گرفتن رزرو اقامت، ویزا، تغذیه در سفر و بسیاری موارد دیگر.

حقیقت این است که هر کسی با توجه به تجارب شخصی اش و نیز مطالبی که در طی این مدت از اطرافیان خود آموخته و یا تحقیق کرده با فرد دیگر متفاوت است و همچنین هیچگاه همه مورادی که من در سفر رعایت می کنم با مواردی که برای فرد دیگری در سفر ضروری است مطابقت ندارد.

همچنین شرایط هر کشوری با کشور دیگر می تواند کاملاً متفاوت باشد، هرچند که هم مرز باشند. از این رو پیچیدن یک نسخه برای سفر کردن عملا چیزی غیر ممکن است.

با این وجود بخشهایی وجود دارند که همپوشانی دارند و می توان با دانستن آنها از خطر و یا ضرر مالی جلوگیری کرد و ارزشمندتر سفر نمود و بهره بیشتری از سفر برد.

به مرور در این بخش سعی می کنم بخشی از تجارب سفرهایم را با شما عزیزان در غالب دسته بندی های مجزایی به اشتراک بگذارم.

مطالبی که به مرور در این بخش اضافه خواهد شد شامل موارد زیر است:

۱- داروهای مهم در سفر

۲- چگونه بلیت ارزان تهیه کنیم

۳- چگونه هتل ارزان بگیریم

۴- چگونه پرواز امن و راحت داشته باشیم

۵- نکات ایمنی در سفر

۶- ملاحظات بهداشتی در سفر

۷- چگونه ویزا کارت بگیریم

۸- چگونه ویزا بگیریم

۹- چگونه کوله پشتی و ساک ببندیم

۱۰- کسب اطلاعات کشور مورد نظر قبل از سفر

۱۱- برنامه ریزی سفر

۱۲- اپلیکیشن های کاربردی برای سفر

۱۳- چگونه در سفر کمتر هزینه کنیم

سفرنامه پاریس

دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

همواره دوست داشتم جایی که صنعت، تکنولوژی، توسعه یافتگی و به طور کلی مدرنیسم را به بشر هدیه داده از نزدیک ببینم و لمس کنم.
همچنین کنجکاو بودم جایی که فرهنگ غرب در آن تولد یافت و در طی چند صده در همه جهان رسوخ کرد را خوب کنکاش کنم و مردمش را آنگونه که زندگی می کنند مشاهده کنم.
مشتاق بودم که تفاوت های غرب را با کشورم ببینم و به علت عقب افتادگی مان کمی بیشتر تعمق کنم.
همیشه باور داشتم که اگر ما عقب افتادیم بخاطر مردم مان بوده و اگر اروپا پیشرفت کرد هم به همچنین اما این که مردم اروپا چه ویژگی هایی دارند را باید از نزدیک می دیدم.
از ابتدای سال ۹۴ تصمیم به این سفر گرفتم اما هر بار به دلایلی به مشکل برخوردم.
اولین اقدامم برای گرفتن وقت سفارت از فرانسه با مشکل مواجه شد. در اردیبهشت تقاضای وقت سفارت کردم. وقت تعیین شده تیر ماه بود که در آن زمان تور کنیا را داشتم. پس از بازگشت از آفریقا و در شهریور ماه وقت سفارت از یونان درخواست کردم که با خراب شدن سیستم کامپیوتری سفارت یونان، یکماه کار من عقب افتاد و در مهرماه در نهایت اعلام کردند که ویزای شینگن نمی دهند و فقط ویزای ملی می دهند. آبان وقت سفارت از فرانسه گرفتم که با بمب گذاری پاریس، وقت را کنسل کردم و در نهایت دیماه وقت دیگری گرفتم و با حداقل مدارک، به طرز عجیبی ویزای شینگن پس از دو هفته در پاسپورتم چسبانده شد.
در زیر سفرنامه ام به پاریس را نوشته ام که بیشتر مشاهدات و روز نوشته هاست و نظرات و تحلیل هایم را برای خودم نگه داشته ام.

سفرنامه پاریس

روز اول: اولین دیدار با  قاره سبز
پس از ۵/۵ ساعت پرواز، در ساعت ۱۴:۰۰ هواپیمای ما که به شرکت ایران ایر متعلق بود در فرودگاه Orly پاریس به زمین نشست. در هواپیمای ما شهرام ناظری در قسمت درجه یک نشسته بود.
وارد سالن کنترل پاسپورت شدیم. صف طولانی بود و حدود یک ساعت طول کشید تا به جلوی باجه برسم.
اولین بارم بود که وارد خاک اروپا می شدم و کلی انتظار سوال و جواب توسط مأمور کنترل پاسپورت را داشتم. مدارک رزرو هتل و بیمه و غیره را آماده کرده بودم تا اگر سوال کرد نشان دهم. فرد مسئول با بی حوصلگی پاسپورتم را گرفت و از صفحه اول آن اسکن کرد و دنبال صفحه ای خالی گشت و مهر ورود فرانسه را زد. سپس به من پس داد و گفت بعدی.
باورم نمیشد به همین راحتی تمام شد و وارد سالن تحویل بار شدم. نگاهی به سالن محقر فرودگاه کردم که به طرز عجیبی ساده و کوچک بود.
تحویل چمدان ها خود داستانی بود. بالاخره پس از یک ساعت از سالن خارج شدیم و با سوز سرد فوریه پاریس مواجه شدم. سریعا هرچه لباس گرم داشتم از کوله پشتی درآوردم و پوشیدم و داخل یک تاکسی پریدم. از روی گوگل مپ تا هاستلی که گرفته بودم نیم ساعت فاصله بود. چشمم به تاکسی متر قفل شده بود که با سرعت به مبلغ یورو ها اضافه میشد. تا به هتل برسم به ۴۵ رسید.
در بدو ورود تجربه تلخی بود. صاحب هاستل که یک دورگه عرب فرانسوی بود با خوشرویی استقبال کرد و کلید اتاقم را تحویل داد.
سریعاً به وای فای وصل شدم و موقعیت جاذبه های اطرافم را بر روی نقشه گوگل مشخص کردم و راه رسیدن به آنها را بررسی کردم. نزدیکترین آنها به هاستل تپه ای به اسم مون مقت Mounte Martre بود که شنیده بودم پاتوق نقاشان است و یک کلیسای جامع بزرگ به اسم Sacre Coeur در آنجا قرار داشت. هاستل نزدیک میدانی به اسم Clichi بود. کمی که از میدان به سمت مون مقت راه رفتم، در وسط بلوار عده ای ایستاده بودند و عکس سلفی می گرفتند. پشت آنها نوشته شده بود Moulin Rouge که به معنی آسیاب سرخ است. یکی از قدیمی ترین سالن های تاتر پاریس و یکی از معروف ترین ها در دنیا.

از همان دقایق اول گشت زدن در پاریس چیزی که بیش از هر چیزی برایم جلب توجه می کرد این بود که همه جا تمیز و خیابان ها بسیار منظم و آدمها خوش تیپ و شیک پوش بودند. ساختمان ها بسیار دقیق و منظم مانند قطعات یک پازل کنار هم چیده شده بودند.
وارد منطقه شیب داری شدم که شاید مجموعا ۱۵۰ متر از بقیه جاهای پاریس بلندتر بود و به آن مون مقت گفته می شد. تعدادی نقاش و گالری نقاشی و کافه هایی که پاتوق هنرمندان است در اکثر کوچه ها دیده می شد. در یک کافه که کابارت نام داشت کمی هات چاکلت و کیک برانی خوردم و سپس گشتی در اطراف کلیسای Sacre Coeur که اسمش را نمیتوانم درست تلفظ کنم زدم.

نمای پاریس از آن بلندی جالب بود. بیشترین چیزی که به ذهنم می خورد هارمونی شهر بود. همه چیز در یک هماهنگی خاصی در کنار هم قرار داشت. معماری شهر از این نظر بیشتر قابل توجه بود. حتی پوشش لباس مردم، ماشین های شهر، سگ های داخل خیابان هم به نظرم در هماهنگی با فضای معماری شهر بود.
معماری پاریس خیلی برایم خاص و منحصر به فرد بود.
در زمان ناپلئون سوم که فرانسه بواسطه تصرف و استعمار کشورهای آفریقایی نظیر الجزایر و استفاده از منابع آنها به سود سرشاری رسیده بود، شهردار پاریس به نام هاوسمن Haussmann طرحی برای شهر می کشد و شروع به تغییرات اساسی در پاریس میزند. مدل شهرسازی که بر اساس آن پاریس طراحی شد بصورت میدان هایی با ۸ الی ۱۲ ورودی که به خیابانهای نسبتا عریض که اشکال مثلثی ایجاد می کنند متصل شده است و ساختمانها همگی ۵ تا ۶ طبقه و متصل به هم هستند.

اکثر کلیساها و قصرهای پاریس در یک ضلع میدان های اصلی شهر قرار گرفت و بدین صورت شاکله اصلی پاریس در دو طرف رودخانه پیچ خورده سن ایجاد شد.
در پاریس که قدم میزدم احساس میکردم که انگار در یک گالری هنری بزرگ هستم. همه چیز با سلیقه خاصی به زیبایی هرچه تمامتر ساخته شده و کنار هم قرار گرفته اند. حتی حرص درختان چنان دقیق است که انگار با کولیس کار کرده اند. در هر خیابانی و هر میدانی، انتظار دیدن یک بنای قدیمی، کلیسای زیبا و یا یک قصر که همگی در اوج شکوه و عظمت به زیبایی با سنگ تراشیده شده اند را باید داشت.

مغازه شیرینی فروشی با شیرینی های خوش رنگ که نگاه چشمان هر رهگذر را میدزدد در اکثر خیابان ها دیده میشود و معروف ترین شیرینی پاریس که ماکارون نام دارد در همه آنها دیده می شود. اکثر کافه که تعدادشان بسیار زیاد است، صندلی های خود را در پیاده رو ها چیده اند و مردم از غروب آنجا نشسته و گپ و گفت میزنند و آرام آرام غذا می خورند.

وجود ماشینهای مدل بالای گرانقیمت مانند بنز SLK ، پورشه، بنتلی، لامبورگینی که هر چند دقیقه یکبار از جلوی چشمم میگذشت نشان از اوضاع اقتصادی خوب شهر داشت. در اینترنت سرچ کردم و دیدم درآمد این شهر ۱۰ برابر درآمد نفتی ایران است. البته با وجود بیش از ۴۰ میلیون بازدید کننده در سال اصلا عدد عجیبی نیست.
در پیاده روی بعد از ظهر روز اول، آنقدر چشم به همه چیز دوخته بودم که پس از بازگشت به هتل، ذهنم مملو از هزاران دیده ای بود که فقط مرور آنها دو ساعت وقت می گرفت.

روز دوم: موزه لوور و برج ایفل
پیاده روی روز اول چنان برایم لذت بخش بود که تصمیم گرفتم بقیه روزها را هم پیاده گشت بزنم (اصلاً فکر نکنید که بخاطر پول تاکسی چنین تصمیمی گرفته باشم!!!).

تصمیم گرفته بودم مهمترین دیدنی های پاریس را زودتر از بقیه بازدید کنم. بنابراین ساعت ۷:۰۰ صبحانه خوردم و از کوچه پس کوچه های زیبای پاریس با کمک Google Map گوشی همراهم راهی موزه شدم. حدود ۴۰ دقیقه طول کشید تا به ساختمان اصلی موزه لوور  رسیدم و وارد صف شدم.

خوشبختانه در فصل خلوت پاریس به این شهر آمده بودم و پس از یک ربع توانستم به ورودی هرم شیشه ای برسم و وارد موزه شوم. در سالن ورودی باید بلیت می خریدیم. بلیت ۱۵ یورو بود و برای کسانی که عضو ایکوموس بودند رایگان.

برای من شاید جذاب ترین جاذبه پاریس همین موزه بود که با دارا بودن بیش از ۳۵۰۰۰ اثر هنری و ۹/۵ میلیون بازدید در سال، بیشترین میزان بازدید کننده را در بین کل موزه های دنیا به خود اختصاص داده است. ساختمان موزه لوور تا قبل از انقلاب کبیر فرانسه به عنوان کاخ سلطنتی مورد استفاده قرار داشت اما در سال ۱۷۸۹ به مردم فرانسه هدیه می شود و سپس در سال ۱۷۹۳ تبدیل موزه ملی فرانسه شد.

نقشه زبان انگلیسی موزه را از اطلاعات گرفتم و یکراست سراغ بخش Mesopotamia و سپس Ancient Persia شدم. در بخش بین النهرین چنان شیفته لوح همورابی شدم که فقط حدود نیم ساعت از کنار آن تکان نمی خوردم. در مورد این اولین قانون نوشته شده بشر که توسط همورابی پادشاه آکادی ها بنیان گذاشته شده بود پیشتر زیاد خوانده بودم اما نمی دانستم در کجا نگهداری می شود و دیدن آن در لوور برایم شوکه کننده بود. هرچند که قوانین این لوح با معیارهای امروزی بسیار متحجر تر از قوانین داعش است اما نباید از بشر ۴۰۰۰ سال پیش انتظاری فراتر داشت.

بخش ایران باستان حدود نیمی از زمان کل گشت های من در موزه را به خود اختصاص دادو دیدن شکوه گذشته ایران برایم بسیار جذاب بود اما بغضی فرو خورده هم وجود داشت که وضعیت کنونی کشور و جامعه ام بر می گشت. به سختی دل کندم و از آن فضا بیرون آمدم.

بعد از بازدید از قسمت مصر باستان به طبقات بالاتر رفتم و اولین قسمت قصر لوور را بازدید کردم و سپس وارد سالنی شدم که کارهای هنری چند قرن اخیر نظیر مجسمه ها و تابلوهای نقاشی نگه داشته می شد.
تابلوی مونالیزا نیز در همین بخش موزه نگهداری می شد. به نسبت سایر اشیاء و کارهای هنری دیگر، از این تابلو حفاظت بیشتری به عمل آمده بود.
من درک چندانی از هنر ندارم اما زیبایی را خوب درک میکنم. حقیقتا در این تابلوی کوچک هیچ زیبایی ای درک نکردم.
به شدت جای دوست عزیزم شعیب ابوالحسنی را خالی کردم و بارها به خودم گفتم که کاش بجای من الان او اینجا بود زیرا قطعا بسیار لذت بیشتری از این سالن می برد.

از لوور خارج شدم و نگاهی به ساعتم انداختم. دو بعدازظهر بود. باورم نمیشد که ۶ ساعت به این سرعت سپری شده باشد. از رود سن گذر کردم و پیاده به سمت میدان “شان دومارس” که برج ایفل کنار آن قرار داشت راه افتادم. تقریبا ۴۰ دقیقه فاصله داشت. هوا کمی سرد بود و بادی که حدود ۳۰ کیلومتر در ساعت بود سرما را بیشتر آزاردهنده می کرد. این برج ۳۲۴ متری سه طبقه که توسط گوستاو ایفل معمار شهیر فرانسوی در سال ۱۸۸۹ به مناسبت جشن ۱۰۰ سالگی انقلاب فرانسه ساخته شد  دارای چهار ورودی بود که فقط دوتا از ورودیها را باز گذاشته بودند و صفی طولانی جلوی ورودی ها شکل گرفته بود.

پس از دیدن آن همه معماری زیبا و باشکوه که از سنگ سفید بودند، این توده آهنی تیره برایم بسیار ناهمگون و نامانوس بود.
باد شدیدتر شد و تا مغز استخوانم داشت نفوذ میکرد. از صف گرفتن بلیت برج خارج شدم به دیدن آن از دور اکتفا کردم. سپس راهی دروازه پیروزی Triomph شدم. پیاده روی تند باعث شد سرما را کمتر احساس کنم.

حدود ۲۰ دقیقه بعد به طاق پیروزی رسیدم که در نوع خود بزرگترین در جهان بشمار می رود. این طاق پیروزی در میدان ” شارل دو گل ” و در انتهای غربی خیابان شانزلیزه بنا شده است و به افتخار سربازانی که در زمان حکومت ناپلئون جان خود را برای فرانسه فدا میکردند ساخته شده است. تاریخ طراحی آن به سال ۱۸۰۶ و افتتاحش به ۱۸۳۶ باز می گردد.

ساخت دروازه های پیروزی که طاق نصرت هم گفته می شود رسمی است که بیش از ۲۲۰۰ سال در اروپا قدمت دارد و پس از اینکه یک سردار جنگ یا پادشاه در جنگی به پیروزی می رسیده، هنگام بازگشت به پایتخت برای استقبال وی این بنا را احداث میکردند.
سپس در طول خیابان شانزه لیزه Champs Elysées ادامه مسیر دادم که یک ستون سنگی از دور دیدم. حدس زدم یک اوبلیسک باشد. با نزدیک تر شدن دیدم که درست است و یک اوبلیسک بسیار تمیز و منحصر به فرد است.

اوبلیسک که به معنی سوزن یا ستون نوک تیز است، نمادهایی بوده اند که در زمان مصر باستان از سنگ یکپارچه می ساختند و در تمام نقاط مهم شهرهایشان نصب می کرند. با تصرف مصر توسط رومیان، بسیاری از اوبلیسک ها به روم منتقل شده و در این شهر نصب می شوند. کم کم نصب اوبلیسک در شهرها بصورت یک مد در می آید. در حال حاضر اوبلیسک ها نزد فراماسیون ها بناهایی مقدس به شمار می روند و همچنین به عنوان نمادی از پاگانیسم (به مجموعه ای از ادیان غیر ابراهیمی که به چندخدایی اعتقاد دارند اطلاق می شود) نیز شناخته می شوند.

قدیمیترین اثر هنری پاریس همین ابلیسک است. ساخت آن به قرن ۱۳ قبل از میلاد باز می گردد. ارتفاعش ۲۳ متر و وزن آن ۲۲۷ تن محاسبه شده است. در سال ۱۸۳۶ توسط محمد علی پاشا نایب السطنه مصر به شارل دهم  اهدا شده و در سال ۱۸۳۶ در مکان کنونی آن یعنی میدان کنکورد که بزرگترین میدان پاریس است، نصب شده است.

حدود یک ساعت بعد هتل بودم و خوابیدم.

روز سوم: قبرستان پرلاشز و کاخ گردی
حدود ساعت ۵ صبح با خواب های آشفته بیدار شدم.
کمی به نوشته هایم سر و سامان دادم و ساعت ۷ برای صبحانه پایین رفتم.
تصمیم گرفته بودم برای صبح کمی کاخ گردی کنم و سپس از قبرستان پرلاشز بازدید کنم. کاخ ورسای از شهر فاصله زیادی داشت و از لیستم حذف کردم.
به سمت کاخ الیزه که مقر ریاست جمهوری هم بود راه افتادم. با نزدیک شدن به دروازه کاخ سربازی علامت داد که نزدیک نشوم. بحث نکردم و راهم را کج کردم. از کمی دورتر تصمیم گرفتم که حداقل یک عکس بگیرم که باز سرباز دیگری ممانعت کرد. بازدید این کاخ منتفی بود. به سمت  گرند پالاس Grand Palais راه افتادم. حدود ساعت ۸ رسیدم. ورودی بسته بود و در نور طلایی صبح کمی عکاسی کردم. کاخ پتیPalais Petit که روبروی گرند پالاس قرار داشت باز شد و داخل شدم. نقاشی های گردآوری شده بسیار دیدنی بود. وقتی از کاخ پتی بیرون آمدم همچنان گرند پالاس بسته بود.

به سمت قبرستان پرلاشز راه افتادم. مسافت خیلی زیاد بود و بیش از یک ساعت در راه بودم.
در ورودی قبرستان یک تابلو راهنما بود که قبر افراد مشهور را نشان میداد.
دنبال قبر صادق هدایت گشتم و چیزی پیدا نکردم. از نگهبان پرسیدم. گفت آنطرف دیگر قبرستان قطعه ۸۵ باید بروم و یک قبر سنگی هرم مانند است.

پیدا کردن قطعه ۸۵ بیست دقیقه ای طول کشید. یک ساعت هم داخل قطعه را زیر و رو کردم و قبر غلامحسین ساعدی نویسنده کتاب “عزاداران بیل” را پیدا کردم اما قبر هدایت خبری نبود. سراغ نگهبان دربی که نزدیک این قطعه بود رفتم و آدرس قبر را پرسیدم. دنبال نشانی ها رفتم و بازهم نیافتم. در حین گشتها دوتا خانم میانسال ایرانی سبیل دار دیدم که حجاب عجیبی شبیه اوایل انقلاب داشتند. از آنها سوال کردم. با وجودی که در فرانسه بودند اما نمیدانستند که صادق هدایت اینجا دفن است. دنبال من راه افتادند تا باهم قبر را پیدا کنیم.
بالاخره یافتیم. در وسط قطعه ۸۵ یک محدوده مربع شکل با شمشاد ایجاد شده بود که مجموعا ۶۵ قبر در آنجا واقع بود و قبر صادق هدایت یکی از آنها بود. جوان ایرانی دیگری نیز آنجا بود و به قبر خیره شده بود. خانمها شروع کردند به فاتحه خواندن و من و پسر جوان به آنها خندیدن. شک ندارم که هیچ آشنایی ای با افکار صادق هدایت نداشتند.

در راه خروج از قبرستان خانمها شروع کردند به بد گفتن از جمهوری اسلامی و تبلیغ مجاهدین. از افکار پوسیده شان که چندان فرقی با متعصبین مذهبی نداشت خنده ام گرفته بود اما حوصله بحث کردن نداشتم.
به سمت محله مونت مقت راه افتادم و در افکارم شناور بودم. عصر شده بود و دوست داشتم تا شب در یک کافه بنشینم و نوشیدنی بخورم.
دیدن آن دو احمق خاطرات تلخی را برایم زنده کرده بود.

روز چهارم: جزیره سیته و خیابان سنت چاپل
بر روی رود سن جزیره ای به اسم Cite وجود دارد که تعدادی از آثار تاریخی پاریس در آنجا واقع شده است.
تصمیم گرفتم برای صبح از آنجا بازدید کنم. ابتدا به کلیسای سنت چاپل Sante Capelle رفتم. این کلیسا نمونه ای زیبا و کامل از سبک مشعشع نوین گوتیک است. در این کلیسا سه چهارم کل بنا را شیشه های منقوش تشکیل می دهند و قدمت بنا به سال ۱۲۴۸ بر می گردد. هنر شیشه کاری در حد اعلای خود در این کلیسای ۷۵۰ ساله قابل دیدن بود. در ذهنم این کلیسا را با شیشه و آینه کاری های ایران مقایسه می کردم و میگفتم چقدر برخی ایرانیان کوته فکر هستند که هنوز جمله “هنر نزد ایرانیان است و بس” را با دیدن یک اثر هنری ایرانی به کار میبرند. البته این مصرع را فردوسی در وصف هنر جنگ آوری ایرانیان گفته است.

از آنجا بیرون آمدم و راهی کلیسای جامع نوتردام شدم. کلیسای بسیار بزرگی بود که جمعیت زیادی بازدید کننده داشت.

از سال ۱۱۷۷ ساخت این کلیسا بر روی کلیسای قدیمی تری آغاز میشود و تا سال ۱۳۵۰ ادامه می یابد. هرچند که تا سال ۱۸۶۰ همچنان تغییراتی در داخل آن انجام می شده است. حدود یک ساعت در داخل این کلیسا ماندم و تابلوهای نقاشی دیوارها را نگاه کردم و سپس از آن خارج شدم.

حدود ساعت ۱۳ از جزیره Cite خارج شدم و به سمت خیابان سنت ژرمن راه افتادم. دو کافه رستوران در این خیابان است که گفته میشود رستوران Procope با ۳۳۰ سال قدمت، قدیمی ترین رستوران دنیا است و کافه فلور پاتوق ویکتور هوگو بوده است. یک ساعتی در کافه فلور نشستم و یک تارت لیمو که بینهایت خوشمزه بود با قهوه فرانسوی خوردم.

دانشگاه سوربون هم در همان نزدیکی بود که سری به آن زدم و سپس در کوچه پس کوچه های این محله که پر از بازارچه های محلی بود به قدم زدن پرداختم.
با تاریک شدن هوا دوباره پیاده به سمت هتل راهی شدم.

روز پنجم: کاخ گارنیه و ترک پاریس
روز آخر پاریس بود. تصمیم گرفتم از آکادمی موسیقی فرانسه که بخاطر معمار آن به کاخ گارنیه مشهور است بازدید کنم. کاخ گارنیه با وسعی ۱۲۰۰۰ متر مربع توسط ” شارل گارنیه ” در سال ۱۸۶۲ به سبک معماری آن یونانی – رومی ساخته شده است. تنها بخشی از این بنا که یک سالن نمایش بزرگ است و همچنان در آن نمایش اجرا می شود، برای بازدید همگان آزاد است.  این کاخ محل برگزاری اپراهای شهر پاریس از سال ۱۸۷۵ تا  ۱۹۸۹ بوده است و دارای ۱۶۰۰ صندلیست.

پس از خروج در همان نزدیکی بصورت اتفاقی چشمم به دفتر ایران ایر افتاد که در قسمت خیلی گرانقیمت شهر دفتر بزرگ و زیبایی داشت.

به هتل بازگشتم و پس از جمع کردم وسایل راهی فرودگاه شدم تا به بارسلون پرواز کنم.
برای من هر شهری در دنیا با یک رنگی تداعی می شود. رنگ پاریس برای من سفید همچون یک عروس بود.

تور ماداگاسکار

یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵

تاریخ برنامه :   ۲۷ تیرماه الی ۱۱ مردادماه ۹۶

مدت برنامه:    ۱۶ روز

شرح جزئیات سفر .

روز اول (۲۷ تیرماه): پرواز از تهران به مقصد استامبول با ایرلاین ترکیش ساعت ۱۵:۳۵، رسیدن به استانبول ساعت ۱۷:۴۰، توقف ۷ ساعته در فرودگاه تا پرواز بعدی

روز دوم (۲۸ تیرماه): پرواز به سمت جزیره موریس ساعت ۰۱:۲۵ و رسیدن به موریس ساعت ۱۲:۱۰، پرواز از موریس ساعت ۱۳:۲۵ و رسیدن به آنتاناناریوو ساعت ۱۴:۱۵، ترانسفر تا هتل ۴ ستاره و استراحت

روز سوم (۲۹ تیرماه): یک روز کامل گشت شهر گردی در تانا

روز چهارم (۳۰ تیرماه): حرکت از تانا به سمت میاندریوازو (ابتدای مسیر رودخانه سیریبینا) و صرف نهار در بین راه در شهر Antsirabe ، عصر هنگام رسیدن به میاندریوازو  و اقامت شبانه در لوژ

روز پنجم (۳۱ تیرماه): سوار شدن به قایق پارویی بر روی رودخانه Tsiribihina و حرکت در طول رود سیریبینا و بازدید از مناطق بکر و قبایل بدوی طول مسیر، بازدید از آبشار زیبای نوسینومپلا و اقامت بین راه در کنار رودخانه بصورت کمپینگ

روز ششم (۱ مرداد ماه): ادامه مسیر رودخانه با قایق موتور دار در طول رود و دیدن قبایل بدوی، رسیدن به شهر Belo و ادامه راه با ماشین های سافاری تا پارک ملی Bemaraha و اقامت در لوژ ۴ ستاره

روز هفتم (۲ مرداد ماه): پس از صبحانه یک روز گشت کامل در صخره های Tsingy و بازگشت به لوژ

روز هشتم (۳ مرداد ماه): پس از صبحانه قایق سواری بر روی رودخانه مانامبولو و بازدید از غارهای حاشیه رودخانه و گورهای باستانی ساکنین اولیه ماداگاسکار،بازدید از صخره های جینگی کوچک و استراحت شبانه در لوژ

روز نهم (۴ مرداد ماه): حرکت به سمت جنوب و شهر  ساحلی Morondava و در بین راه بازدید از Baobab Street و مشاهده درختان شکوهمند باوباب در غروب زیبای دشتهای ماداگاسکار، اقامت در یک هاستل در شهر ساحلی Morondava

روز دهم (۵ مرداد ماه): استراحت در شهر بندری مورونداوا و استفاده از سواحل اقیانوسی

روز یازدهم (۶ مرداد ماه): حرکت به سمت شهر آنتسیرابه مرکز سنگهای قیمتی ماداگاسکار و در بین راه بازدید از روستاها و رودخانه هایی که مردم محلی از آن به روش سنتی طلا استخراج می کنند، رسیدن به آنتسیرابه، گشت مختصر در شهر و اقامت در هتل ۴ ستاره

روز دوازدهم (۷ مرداد ماه): حرکت به سمت شرق برای بازدید از پارک ملی Mantadia و بازدید از لمورها و سایر جاذبه های طبیعی و حیات وحش منطقه و اقامت در لوژ جنگلی، گشت شبانه برای دیدن لمورها و آفتاب پرست های شب فعال

روز سیزدهم (۸ مرداد ماه): یک روز کامل بازدید از پارک ملی Mantanadia و پیاده روی در جنگل های حاره و بازگشت به لوژ و استراحت

روز چهاردهم (۹ مرداد ماه): صبح پس از صبحانه بازگشت به تانا و رسیدن به آن حدود ظهر، اقامت در هتل ۴ ستاره و گشت شهرگردی تا عصر برای خرید صنایع دستی در بازار بزرگ صنایع دستی تانا

روز پانزدهم (۱۰ مرداد ماه): یک روز کامل گشت آزاد در تانا

روز شانزدهم (۱۱ مرداد ماه): حرکت به سمت فرودگاه و پرواز به استامبول ساعت ۱۶:۰۰، رسیدن به موریس ساعت ۱۸:۵۰، پرواز از موریس به مقصد استامبول ساعت ۲۰:۰۵

روز هفدهم (۱۲ مرداد ماه): رسیدن به استامبول ساعت ۰۴:۴۵ دقیقه، توقف ۴ ساعته در فرودگاه آتاتورک، پرواز به تهران ساعت ۰۹:۳۵ و رسیدن به تهران ساعت ۱۴:۰۵

خدمات: ترانسفرهای فرودگاهی، بیمه مسافرتی، کلیه اقامت ها، کلیه ورودیه های پارک های ملی، کلیه گشت ها و ورودیه ها طبق برنامه سفر، ترانسفرهای زمینی، هزینه های قایق سواری، تمامی وعده های صبحانه، راهنمای طبیعت گردی و کارشناس حیات وحش

هزینه بلیط : حدود ۴/۳۰۰/۰۰۰  تومان

هزینه تور : ۱۵۸۰ دلار

تلفن ثبت نام: ۰۹۱۲۷۲۱۹۹۱۶

برای دیدن سفرنامه ماداگاسکار روی این نوشته کلیک کنید

سفرنامه کشمیر

پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵

سفر کشمیر کاملا اتفاقی روی داد. با دوستم حسین برای تعطیلات خردادماه یک تور به مقصد نپال و تبت را در سال ۹۴ برنامه ریزی کرده بودیم و تصمیم داشتم با پایان یافتن برنامه با گروه به ایران بر نگردم و زمینی وارد هندوستان شوم و قسمتهای شمالی هند بویژه کشمیر را دیدن کنم. همه کارها طبق روال پیش رفته بود که در اردیبهشت ماه زلزله ی وحشتناکی کل نپال و قسمتهایی از تبت را لرزاند و خسارات زیادی وارد کرد. عملا اجرای تور در آن منطقه تا مدتها غیر ممکن می نمود. با حسین مشغول فکر کردن به یک جایگزین بودیم که ناگهان کشمیر به ذهنم خطور کرد. مطرح کردم و حسین هم استقبال کرد و از فردای آن روز بررسی ها در مورد جاذبه ها، مسیرهای دسترسی، اقامت ها، پروازها ویزای هند و غیره آغاز شد.

ابتدا سفرنامه هایی که در سایت های مختلف دنیا نوشته شده بود مطالعه شد و سپس تصاویری از هریک از جاذبه های آنها را جستجو کردیم و راه های دسترسی به هریک را بر روی نقشه بررسی نمودیم. همچنین آیتنری سفرهایی که آژانس های مسافرتی دنیا برای کشمیر داشتند را نیز نگاه کردیم. بر اساس بررسی ها، ایالت جامو و کشمیر دارای یک پایتخت زمستانی به اسم جامو است که از جذابیت خاصی برخوردار نیست و مرکز بخش کشمیر که پایتخت تابستانی است و آب و هوای ییلاقی دارد شهر سریناگر است.

این شهر در حاشیه دریاچه دال لیک قرار گرفته است و شاید وجه تسمیه آن بخاطر شکل دال مانند دریاچه باشد. دور تا دور سریناگر را مناطق کوهستانی فرا گرفته است و تورها به شکل معمول یکی از مسیرهای کوهستانی را در برنامه خود قرار می دهند. این کوهستان ها عبارتند از: گولمارگ، سانمارگ و پاهالگام

ما تصمیم گرفتیم در غالب سفری کمی طولانی تر از معمول و البته سنگین تر و فشرده تر، از هر سه منطقه بازدید کنیم تا بتوانیم برای سال های بعد که تصمیم داریم تور به آنجا اجرا کنیم یکی را از میان آنها انتخاب کنیم.

مختصری درباره کشمیر: کشمیر منطقه ای کوهستانی است که رشته کوه های هیمالیا، قراقروم و پنجاب را بهم متصل می کند. تا پیش از استقلال هندوستان در سال ۱۹۴۷ یک حکومت پادشاهی با حمایت بریتانیا بر آن حکومت می کرد اما پس از استقلال، توسط سه کشور هندوستان، پاکستان و چین تصرف شد و همچنان هم اختلافاتی بین آنها برقرار است. در حال حاضر ایالت جامو و کشمیر از کشور هند، گیلگیت و بلتستان از پاکستان و منطقه آکسای چین تحت کنترل کشور چین است. عمده مردم این ناحیه بویژه در محدوده تحت تصرف پاکستان مسلمان هستند. تا پیش از سال ۱۳۳۹ مردم کشمیر بودایی بودند تا اینکه یکی از پادشاهان کشمیر به نام شمس الدین شاه میر به اسلام روی آورد و قوانین اسلامی بر این کشور وضع کرد و مردم کم کم به اسلام روی آوردند.

.

سفرنامه کشمیر

روز اول: سلام هندوستان
پرواز با ایرلاین ماهان ساعت ۱۹:۳۰ از فرودگاه امام خمینی بود. صف چک کردن پاسپورت و مهر خروج چنان طولانی بود که یک ساعت و نیم طول کشید تا از آن گذر کردیم و مهر خروج در پاس ما خورد.
با ۴۵ دقیقه تاخیر که معمول همه ایرلاین های داخلی است هواپیما برخواست.
اولین پرواز خارجی ام بود که با ایرلاین ایرانی انجام میشد و تصورم بود که پروازهای ایرانی صندلی های ناراحت و پذیرایی ضعیفی باید داشته باشند که اینطور نبود.
پرواز سه ساعت و ربع طول کشید و ساعت ۱ نیمه شب به وقت دهلی به فرودگاه رسیدیم.

روز دوم: گشت دهلی
فرودگاه دهلی خیلی بزرگتر از انتظار من بود. حدود یک کیلومتر پیمودیم تا به سالنی رسیدیم که پاسپورتها را چک میکردند و مجددا با یک صف طولانی که سمبل همیشگی کشورهای جهان سوم است روبرو شدیم.
یک ساعت و نیم هم این صف طول کشید تا ویزاهای ما چک شوند.
با ترانسپورت خود هتل به هتل که نزدیک فرودگاه بود رفتیم و خوابیدیم.
صبح ساعت ۸:۳۰ صبحانه مفصل هتل را خوردیم.
هرچند که بخاطر تندی بیش از حد همه غذاهای پختنی به روح اجدادشان درود فرستادم.
سپس برای گشت دهلی راهی شدیم. ابتدا از منار قطب بازدید کردیم که حدود سال ۸۰۰ سال پیش در دوره گورکانیان ساخته شده بود و بیش از ۷۰ متر ارتفاع داشت.
سپس به دیدن معبد نیلوفر آبی Lotus Temple رفتیم. این معبد توسط پیروان فرقه بهائیت برای به عنوان پرستشگاهی برای همه ادیان ساخته شده بود. معماری کم نظیر و محوطه سازی زیبا بیش از هر چیزی توجه من را جلب کرده بود.

از آنجا به معبد آکشاردام رفتیم. این معبد نوساز توسط پیروان فردی به اسم “سوامی نارایان” که فرد مقدسی بوده با هدف جمع آوری خیرات بنا شده بود. سالن های نمایش متعددی هم وجود داشت که در مورد خدایان هندو، اساطیر و افسانه های مربوطه توضیحاتی میداد (به نظر من بهترین بخش این معبد همین قسمت بود) و همچنین محل هایی برای جمع آوری خیرات و نذورات.
از آنجا که چندان علاقه ای به غذاهای تند ندارم برای نهار به یکی از برندهای جهانی غذاهای فست فود به اسم PizzaHut رفتیم که باز هم تندی بیش از حد غذا فغانم را بلند کرد. چاره نبود. باید به این تندی عادت میکردم.
به هتل بازگشتیم و خوابیدیم.

روز سوم: پرواز به کشمیر
صبح گشتی در محوطه هتل زدم. تنوع پرندگان در محوطه حیاط و اطراف استخر هتل جالب توجه بود. کمی ورزش کردم و سپس وسایل را جمع کردم و در ساعت ۱۲:۳۰ به سمت فرودگاه راهی شدیم. پرواز ساعت ۱۵:۳۰ دقیقه با ایرلاین GoAir بود. حساسیت مامورین فرودگاه برای مسایل امنیتی بیش از حد بود.
پرواز به موقع انجام شد و یک ساعت بعد در فرودگاه سریناگر بودیم. تمام طول مسیر که از بالا نگاه می کردم فقط مزارع سرسبز به چشم می خورد. نمی دانستم بخاطر این رونق کشاورزی شان برایشان خوشحال باشم یا بخاطر تخریب جنگل ها برایشان تاسف بخورم.
فرودگاه سریناگر یک فرم پر کردیم که اطلاعات زیادی می پرسید و سپس با گروه ۱۲ نفره ما با سه خودرو ون به سمت دریاچه دالیک که نزدیک شهر بود راه افتادیم.
بیشترین چیزی که توجه من را جلب کرد تعداد بیش از حد نیروهای نظامی و امنیتی در همه جای جاده ها و شهر بود.
رنگ پوست مردم کشمیر روشن تر از قسمتهای جنوبی تر هند است و چشمان زیبا مهمترین ویژگی چهره آنهاست که بعضا دارای چشمان روشن هم هستند.
صدای ممتد بوق که بخش لاینفک رانندگی هندی ها است همچنان به گوش میرسید.
نیم ساعت بعد به دریاچه دالیک رسیدیم. دریاچه ای کم عمق با آبی نسبتا تمیز که جای جای آن درختان چنار و نیلوفر آبی رشد کرده بود. با فاصله کمی از خیابان حاشیه دریاچه، خانه های قایقی house boat پهلو به پهلو قرار داشتند. اسم برخی از آنها بعضا فارسی بود.

سوار قایق های کوچکی به اسم شیکارا شدیم که ۴ نفر ظرفیت داشت و گروه ۱۲ نفره ما توسط سه قایق راهی خانه قایقی مان شدیم.
کلمه شیکارا در زبان کشمیری به معنی شکار است و از زمانی آمده که انگلیسی ها با این قایق برای شکار پرندگان به دریاچه میرفتند و تصور میکردند که بومیان این کلمه را برای این نوع قایق بکار میبرند.
نکته جالب توجه برای من عدم حضور هیچ گونه قایق موتوری در کل دریاچه بود.

وقتی کمی داخل دریاچه پیشرفتیم تازه متوجه زیبایی فوق العاده مناظر اطراف شدم.
دریاچه با کوهستان های مخملی سبز احاطه شده بود و سطح آنرا گلهای نیلوفر پوشانده بود. انواع پرستوهای دریایی و چنگر و حواصیل بر روی برگهای نیلوفرها در جستجوی غذا دیده می شدند و هیچ صدایی جز صدای آنها به گوش نمی رسید.
خانه های قایقی متعددی در اطراف بودند که کاملا از چوب ساخته شده بودند و با ظرافت هر چه تمام تر توسط استادکاران خراط با چوب کنده کاری شده آذین شده بودند.
پس از طی مسافتی حدود یک کیلومتر به خانه قایقی مان رسیدیم. تزیینات داخل آن شگفت زده ام کرد. البته قایق ها درجه بندی دارند و قایق ما بهترین آنها بود و به گفته صاحب قایق ۶ سال درست کردن آن طول کشیده بود.

حدود ۴۰ متر طول و ۶ متر عرض داشت و مانند همه خانه قایقی های دریاچه دالیک یک طبقه بود.
پنج اتاق دو تخته داشت که اتاق انتهایی از بقیه لوکس تر بود.
وسایل را گذاشتیم و به پشت بام قایق رفتیم تا با قهوه کشمیری که نوعی دمنوش متشکل از هل، چای سبز و زعفران بود به همراه کیک خانگی پذیرایی شویم.

شام هم بسیار خوشمزه بود و شامل دال عدس، مرغ پخته شده در پیاز و رب و ادویه و سیب زمینی پخته شده با سبزیجات خشک شده معطر بود. رختخواب ها تمیز و سرویس بهداشتی هم در حد یک هتل چهار ستاره تمیز بود.
کمی در بالکن جلوی قایق نشستیم و آواز خواندیم و سپس به خواب رفتیم.

روز چهارم : کوهستان پاهالگام
صبح ساعت ۸ از خواب بلند شدیم و صبحانه مختصری خوردیم. تعداد زیادی نیلوفر آبی که دیروز موقع رسیدن ما بسته بودند، با طلوع آفتاب باز شده و منظره زیبایی را پدید آورده بودند. نیم ساعت مست نگاه کردن مناظر اطراف بودم و بارها به خودم گفتم این آخرین بار نخواهد بود که اینجا می آیم و دفعه بعد روزها و روزها فقط صرف نگاه کردن این منظره شگفت انگیز و لذت بردن از سکوت آن خواهم کرد.
ساعت ۹:۳۰ از خانه قایقی راه افتادیم و با شیکارا به ساحل دریاچه رفتیم تا سوار ماشین هایی که هماهنگ کرده بودیم بشویم. حدود ۵ ساعت راه داشتیم تا به منطقه پاهالگام برسیم و سپس پیاده روی را شروع کنیم. در بین راه درختان کهنسال چنار و باغات گسترده گردو فراوان به چشم میخورد. در طول مسیر تعداد بسیار زیادی هندو دیده میشد که از اقصی نقاط هند آمده بودند تا از یک غار بازدید کنند. به این مراسم یاترا گفته میشد که چیزی شبیه مراسم حج مسلمانان بود. بعضی از آنها ماه ها پیاده در راه بودند. باور داشتند که وقتی به غار می رسند آرزوهایشان برآورده میشود. کشمیری ها اصلا از هندوها خوششان نمی آمد و البته حق داشتند.

به دره بسیار زیبای بیتاب رسیدیم و نهار خوردیم. حجم آب رودخانه های خروشان این کوهستان جالب توجه بود. از آنجا به دره چاندای رفتیم که تعدادی یخچال در آن بود که بر روی آنها کمی راه رفتیم و سپس به سمت “آرو ولی” حرکت کردیم و یک ساعتی در دره و کنار رودخانه گشت زدیم و سپس به سمت اقامتگاه قایقی مان بازگشتیم.
در راه برگشت ترافیک سنگینی بود و حدود ساعت ۲۱:۰ به خانه قایقی رسیدیم. برای شام ماهی سرخ کرده و سیب زمینی تدارک دیده شده بود که ادویه مخصوص کشمیر طعم بسیار خوبی به آن داده بود.

روز پنجم: گشت دریاچه دالیک و نگین
به گفته همسفران شب قبل طوفان شدیدی شده بود و حسابی باران آمده بود اما من متوجه نشدم. صبح بسیار هوا لطیف بود. پس از صبحانه حدود ساعت ۱۰ صبح سوار شیکارا شدیم و سه ساعت را در سکوتی دلنشین بر روی دریاچه دالیک گشت زدیم. همه جا یکسره نیلوفر آبی بود و من پس از اندکی عکاسی، لذت بردن از لحظه را فدای لذت بردن آینده کردم و غرق تماشا شدم.

برای نهار به جزیره کوچک چارچنار در وسط دریاچه رفتیم و بیریانی (نوعی برنج که با ادویه و نخود و مخلفات پخته می شود) به همراه خورشتی خوشمزه که این بار به سفارش اکید ما فلفل نزده بودند را خوردیم. به ساحل دریاچه رفتیم و مسجد سفید را بازدید کردیم.
سپس از طریق کانالهای زیبایی که درختان بید سقفی برای آن ایجاد کرده بودند به دریاچه نگین رفتیم. خانه های آجری زیادی در آب ساخته شده بود که ساکنین آن بوسیله قایق تردد میکردند.

در جلوی یک مرکز فروش صنایع دستی توقف کردیم که پارچه کشمیری شال و لباس های رنگارنگ و زیبایی داشت. تنوع رنگها و طرح ها به راستی حیرت انگیز بود و به سختی دو شال با یک طرح و رنگ یکسان یافت می شد. انواع شال اعم از پشمینه، ابریشم، ویسکوز و ترکیب آنها با هم را داشت.
پشمینه نوعی پارچه پشمی بسیار لطیف است که از پشم ناحیه گلوی نوعی بزکوهی در ارتفاعات کشمیر بدست می آید. وقتی به آن دست کشیدم دیدم از پشم ویکونای کشور پرو هم به مراتب لطیف تر است. شال های پشمینه اصل از ۱۰۰ دلار شروع می شوند. البته من شخصا پارچه ترکیبی پشم و ابریشم که البته ارزان تر هم هستند را ترجیح میدهم زیرا دوام بیشتری داشته و مراقبت کمتری احتیاج دارند.
نوعی پارچه خیلی گران قیمت به اسم شاتوش هم وجود دارد که گفته می شود گرانترین پارچه دنیاست و از پشم نوعی آنتیلوپ در هیمالیا تولید میشود.
غروب به خانه قایقی بازگشتیم و به تماشای غروب سرخ فام خورشید مشغول شدم. بازی رنگهای گرم غروب خورشید و انعکاس آن بر آب و برگهای نمناک نیلوفرها به راستی هوش از سر هر کسی میبرد.
تعدادی از همسفران خانم گروه قایقی پارویی را قرض گرفته بودند و تلاشی بی سرانجام برای کنترل قایق میکردند و من در سکوتی ژرفناک فقط به پژواک صدای پاروی آنها گوش میدادم و غرق کشف گذر ذرات نور خورشید از لابلای موهای بلند آنها بودم که چگونه از سیاه به طلایی تغییر رنگ داده بود. شاید دقیقه ای بیش نگذشت اما برای من لذتی چند ساعته بود.

سپس من و حسین و یکی دیگر از همسفران به این تلاش بی سرانجام اضافه شدیم.

پس از غروب حسین به سختی و با پشتکاری که همیشه از او سراغ دارم تعدادی سیخ، یک منقل و ذغال مهیا کرد و جگر گوسفند که از روز قبل خریده بود و در ادویه و سایر مخلفات خوابانده بود را کباب کرد و پذیرایی مختصر اما لذیذی از همسفران انجام داد. سپس با هم به تعریف چند خاطره خنده دار از سفرهای قبل مشغول شدیم تا شام آماده شد.

روز ششم: دریاچه مانسبال و وولار
طبق برنامه قرار بود این روز به منطقه کوهستانی سانمارگ برویم اما خبر رسید که به دلیل بارندگی دو روز قبل کوه ریزش کرده و جاده سانمارگ و گولمارگ مسدود شده است. ظاهراً این یک اتفاق معمولی در این منطقه بود. برنامه را تغییر دادیم و بجای شمال شرق، به شمال غرب و دریاچه های مانسبال و وولار تغییر مسیر دادیم. جاده بسیار خراب بود و از جاده های روستایی ما هم ناهموارتر بود. پس از دو ساعت به دریاچه مانسبال رسیدیم. آب شفافی داشت و دور تا دور دریاچه را گلهای نیلوفر آبی پوشانده بود.

یک ساعتی را بر روی دریاچه قایق سواری کردیم و سپس به سمت شمال غرب ۱۰ کیلومتر پیمودیم تا به دریاچه وولار رسیدیم. این ذریاچه نیز بسیار زیبا بود و نیلوفرهای آبی بسیار بزرگی داشت. سپس از یک جاده کوهستانی که به سمت یک مقبره در بالای کوه میرفت بالا رفتیم که منظره زیبایی از بالا به دریاچه داشت. برای نهار در یک باغ زیبا توقف داشتیم و سپس به یک روستا به اسم “باریبر” رفتیم و وارد خانه یک روستایی شدیم که پیش نماز مسجد روستا بود و ما را به چای و کیک دعوت کرد و کمی آوازهای فارسی که سالها پیش یاد گرفته بود برایمان خواند.

در راه بازگشت دوباره در ترافیک شهر سریناگر گیر کردیم. بوغ های پی در پی ماشین ها حسابی کلافه ام کرده بود. از کنار مسجد جامع سریناگر رد شدیم که گفته میشد هزار سال قدمت دارد. حدود ساعت ۲۰ به محل سوار شدن شیکاراها رسیدیم و یک ربع بعد در خانه قایقی مان در حال استراحت بودیم. در این شب در محوطه جلوی خانه قایقی دور هم گرد آمدیم و با هم کلی آواز خواندیم.

روز هفتم: سانمارگ، بهشتی بر روی زمین
طبق برنامه قرار بود که ساعت ۷ از خواب بیدار شویم و ساعت ۷:۳۰ صبحانه بخوریم و عازم سانمارگ شویم. با صدای رعد و برق و بارش شدید باران بیدار شدم. چنان شدید میبارید که به نظر میرسید جاده سانمارگ دوباره ریزش کند اما با حسین تصمیم گرفتیم که برنامه را کنسل نکنیم.
در بین راه چندین بار نیروهای نظامی جلوی ما را گرفتند و تذکر دادند که راه ممکن است بسته باشد اما ما بازهم ادامه دادیم. باران قطع شده بود که به رود سند رسیدیم و مناظر زیبای کوهستانی شروع شد. رودخانه بخار میکرد و ابر از پشت کوه ها به سمت دره ریزش میکرد. در پس زمینه فقط رنگ سبز بود و صخره های سر به فلک کشیده.

یک ساعت بعد به سانمارگ رسیدیم. از ماشین پیاده شدیم و به سمت دامنه ها بالا رفتیم. مناظر شبیه عکسهایی بود که از کوه های سوییس دیده بودم. حس شیدایی عجیبی داشتم. نمیدانستم ادامه بدهم یا یکجا بنشینم و غرق تماشا بشوم. تعدادی اسب در تپه ی جلوی من بودند و در آرامش کامل مشغول چرا بودند.

نیم ساعتی نشستم و سپس کمی بالاتر رفتم. نسیم خنک کوهستانی، صدای آبهای خروشان سند، آسمان نیمه ابری و منظره کوه های سرسبز روبرو با یخچال های دائمی آن احساسی وصف نشدنی در من ایجاد کرده بود. سه ساعتی در این حال گذشت و سپس سوار ماشین شدیم تا به یک دره دیگر که فضای مناسبی برای نهار خوردن داشت برویم. راه بازگشت اصلا متوجه مسیر نشدم و در حالی که چشمم را بسته بودم تنها مناظر کوهستان سانمارگ از ذهنم میگذشت.

غروب به سریناگر رسیدیم و گروه را برای بازدید از مسجد جامع که قدمتی ۶۵۰ ساله داشت و توسط نوه شاه جهان ساخته شده بود بردم. سپس از گلشن همدانیه که باغ و مقبره ای متعلق به نواده سر سلسله نقشبندیه بود بازدید کردیم و پس از خرید ادویه و کمی صنایع دستی به خانه قایقی بازگشتیم.

شب وقتی به خانه قایقی بازگشتیم با حسین تصمیم گرفتیم که برای سالهای آینده تمرکز برنامه را بر روی منطقه سانمارگ بگذاریم.

روز هشتم: خداحافظی با بهشت

حدود ساعت ۸ صبح بیدار شدیم و مثل همیشه با غذاهای لذیذ که طعم های جدید اما بسیار خوبی داشتند پذیرایی شدیم. پس از صبحانه برای خرید صنایع دستی و سوغاتی گشتی در شهر زدیم و سپس از باغ های کشمیری بسیار زیبا به نامهای شالیمار و موغال بازدید کردیم و برای نهار مجددا بازگشتیم.

پس از نهار کل تیم پذیرایی شامل صاحب خانه قایقی، قایق رانان شیکاراها، آشپز و دستیارش و راهنمای محلی پیش ما آمدند و از حضور ما تشکر کردند. ما هم از زحمات آنها تشکر و قدردانی کردیم و سپس راهی فرودگاه شدیم.

طول پرواز حدود ۱/۵ ساعت بود و پس از رسیدن به فرودگاه دهلی حدود ۶ ساعت تا پرواز بعدی ماهان به ایران زمان داشتیم که باید در فرودگاه سپری می کردیم. مجددا با چک های امنیتی دیوانه کننده و تکراری فرودگاه دهلی مواجه شدیم. برایم جالب بود که در دهلی اگر پرینت بلیت خود را نداشته باشی نمی توانی وارد فرودگاه بشوی.

در نهایت ساعت ۲ نیمه شب به سمت ایران راهی شدیم و ساعت ۴:۳۰ صبح با کلی خاطره خوب به کشور ایران بازگشتیم.

برای دیدن تور کشمیر بر روی این نوشته کلیک کنید

تور کشمیر

یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۵

تور کشمیر، جواهری در شمال هند

مدت برنامه: ۹ روز از ۱۴ الی ۲۲ خرداد ۹۵

.

شرح جزئیات سفر
روز اول (جمعه ۱۴خرداد)(۳ Jun): حرکت از فرودگاه امام با پرواز ماهان ساعت ۱۹:۳۰، رسیدن به فرودگاه دهلی هند ساعت ۰۰:۳۰ بامداد و ترانسفر و اقامت در هتل ۵ ستاره

.
روز دوم (شنبه ۱۵ خرداد)(۴ Jun): پس از صبحانه یک روز گشت تا غروب از جاذبه های توریستی شهر دهلی نو، بازگشت به هتل و استراحت

.

روز سوم (یکشنبه ۱۶ خرداد)(۵ Jun): پس از صبحانه حرکت به سمت فرودگاه دهلی و پرواز به سمت شهر سریناگر مرکز ایالت کشمیر و سپس حرکت به سمت منطقه کوهستانی و رویایی سانمارگ، اقامت در هتل کوهستانی سه ستاره

.
روز چهارم (دوشنبه ۱۷ خرداد)(۶ Jun): پس از صبحانه گشت طبیعت گردی در طبیعت زیبای کوهستانی با قله های برف گرفته سانمارگ، بازدید از دریاچه های کوهستانی و پیاده روی تا عصر، سپس بازگشت به هتل و استراحت

.
روز پنجم (سه شنبه ۱۸ خرداد)(۷ Jun): پس از صبحانه گشت در کوهستان های منطقه و اسب سواری تا ظهر، ترک هتل و حرکت به سمت دریاچه دالیک و اقامت بر روی خانه های قایقی (House Boat) شناور بر روی دریاچه
.


روز ششم (چهارشنبه ۱۹ خرداد)(۸ Jun): گشت بر روی دریاچه های دالیک و نگین با قایق های پارویی و لمس آرامش افسون کننده منطقه، بازدید از بازاچه محلی شناور روی آب، بازدید از کارگاه های ریسندگی و بافت پارچه های کشمیری و پشمینه، بازدید از جزیره چهارچنار ، بازگشت به قایق و استراحت

.
روز هفتم (پنجشنبه ۲۰ خرداد)(۹ Jun): بازدید از باغ های کشمیری شالیمار و موغال، بازدید از گلشن همدانیه و مسجد جامع ۱۰۰۰ ساله کشمیر، خرید صنایع دستی و پارچه های کشمیری، بازگشت به محل اقامت و استراحت

.
روز هشتم (جمعه ۲۱ خرداد)(۱۰ Jun): تایم آزاد تا ظهر برای گشت در بافت قدیمی سریناگر و سپس حرکت به سمت فرودگاه، پرواز به دهلی ۱۷:۲۵، رسیدن به دهلی ساعت ۱۸:۵۰، انتظار در فرودگاه تا زمان پرواز به ایران

.
روز نهم (شنبه ۲۲ خرداد)(۱۱ Jun): پرواز به تهران ساعت ۰۲:۵۰ و رسیدن به تهران ساعت ۰۵:۱۰ صبح
.

خدمات: پرواز ایران تا هند با ماهان، پرواز داخلی هند، ویزای هند، کلیه صبحانه ها، کلیه ورودیه ها و  گشت ها طبق برنامه، بیمه مسافرتی، کلیه ترانسفرها، هتل ۵ ستاره در دهلی، خانه قایقی در سریناگر، هتل سه ستاره در سانمارگ

.
هزینه تور :  ۱۳۵۰ دلار  + هزینه بلیت و ویزا (در حال حاضر ۱/۵۵۰/۰۰۰ تومان)

برای دیدن سفرنامه کشمیر روی این نوشته کلیک کنید

تنهایی آدمها

یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۵

در میان ازدحام مبهم شهرها
و عبور سراسیمه ی هزار تن آهن
وسط لولیدن مورچه وار انسانها
چه کریه، عریان است
حجم تنهایی آدم ها

بر فراز دورترین قله های دور
وسط هیچ در هیچ بیابان ها
در عمق سکوت جنگل های کور
چه کریه عریان است
حجم تنهایی آدم ها

در چهره بی گناه جنین نازاده
خاطرات تکراری پیر از کار افتاده
و حتی، عاشقانه های دو دلداده
چه کریه عریان است
حجم تنهایی آدم ها

در کهن اساطیر دور و دراز
بند بند شعرهای دفتر سهراب
در غزل های ناب حافظ شیراز
چه کریه عریان است
حجم تنهایی آدم ها

بهمن ۹۴